
این هفته چی بخونیم؟ (۸۳)
در فرشتههای کاغذی این هفته، با «مرگ تصادفی یک آنارشیست» همراه هستیم؛ نمایشنامهای از داریو فو که با الهام از مرگ جوزپه پینلی، آنارشیست ایتالیایی، نوشته شده است. فو در این نمایشنامه با استفاده از طنز سیاه و هجو، ساختار قدرت، پلیس و فساد سیستمیک را به چالش میکشد و با خلق شخصیت جذاب «دیوانه»، فضایی میسازد که در آن مرز میان بازجویی، بازی و افشاگری مدام جابهجا میشود.
📎متن کامل معرفی محبوبه عموشاهی از این نمایشنامه را در سایهها بخوانید:

نمایشنامهی «مرگ تصادفی یک آنارشیست» نوشتهی «داریو فو» است که برای اولین بار در سال ۱۹۷٠ اجرا شد. این نمایشنامه توسط «رضوان صدقینژاد» ترجمه شده و نشر «گلمهر» آن را منتشر کرده است.
داریو فو نمایشنامهنویس، بازیگر و کارگردان ایتالیایی، متولد ۱۹۲۶ بود و یکی از مهمترین چهرههای تئاتر سیاسی و طنز قرن بیستم به شمار میرود. او در بسیاری از آثارش با استفاده از هجو، فارس، بداههپردازی و سنتهای نمایش مردمی، ساختارهای قدرت و نهادهای سیاسی و اجتماعی را به چالش میکشید. فو سالها همراه با همسرش، فرانکا رامه، بازیگر و نمایشنامهنویس ایتالیایی، فعالیت میکرد و این دو گروهها و مجموعههای نمایشی مختلفی را راهاندازی کردند. از آثار مشهور دیگر او میتوان به «اسرار کمدی» و «نمیتوانیم بپردازیم؟ نمیپردازیم!» اشاره کرد. داریو فو در سال ۱۹۹۷ برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد و در سال ۲۰۱۶ درگذشت.
نمایشنامه با صحنهی بازجویی بازرس از فردی شروع میشود که به اتهام تغییر قیافه دستگیر شده است. در ادامهی این بازجویی اتفاقات مختلفی میافتند که روایت اصلی را شکل میدهند.
داریو فو این نمایشنامه را بر اساس اتفاقی واقعی نوشت که در سال ۱۹۶۹ در ایتالیا رخ داد. پس از بمبگذاری پیازا فونتانا در میلان، آنارشیستی به نام «جوزپه پینلی» توسط پلیس بازداشت شد. اما چند روز بعد، حین بازجویی از پنجرهی ساختمان پلیس سقوط کرد و مرگ او الهامبخش داریو فو برای نوشتن این نمایشنامه شد. ماجرای مرگ پینلی و روایتهای متناقضی که دربارهی چگونگی سقوط او مطرح شد، در سالهای بعد به یکی از پروندههای جنجالی تاریخ سیاسی معاصر ایتالیا تبدیل شد. فو هم در نمایشنامه دقیقاً از همین تناقضها استفاده میکند و به جای بازسازی مستقیم ماجرا، آن را به یک فارس سیاسی تبدیل میکند.
نمایشنامه شخصیتهای مختلفی دارد اما این متهم است که در محوریت قرار میگیرد و با شخصیت جذاب و منحصربهفردش ما را مجذوب خودش میکند. او با زبان هجوآلود و خاص خودش ساختار قدرت، پلیس، شرایط سیاسی و فساد سیستمیک جامعه را به هجو میکشد و هیچکس را در ساختار سیاسی جامعه در امان نمیگذارد.
یکی از جذابیتهای نمایشنامه این است که هرچه جلوتر میرویم، عملاً جای بازجو و متهم عوض میشود. متهمی که در ابتدا در موقعیت ضعف قرار دارد، کمکم با بازی کردن نقشهای مختلف کنترل صحنه را به دست میگیرد و کسانی را که قرار بوده از او بازجویی کنند، وادار میکند دربارهی تناقضهای روایت خودشان توضیح بدهند. همین جابهجایی مداوم موقعیت قدرت بخش مهمی از طنز نمایشنامه را شکل میدهد.
فضای نمایشنامه، صحنهی بازجویی، مرگ آنارشیست که قبلاً در حین بازجویی اتفاق افتاده همگی بیشباهت با جنایتهایی که حکومت توتالیتر جمهوری اسلامی مرتکب شده نیستند. به همین دلیل تلخی بینهایت نمایشنامه تا مغز استخوان آدم فرو میرود. اما داریو فو با شخصیت خیالی و جذابی که در نمایشنامه خلق کرده، شخصیتی که دائماً در حال تغییر چهره است، زهر این تلخی را تا حدی میکشد و تحملش را راحتتر میکند. شخصیت متهم که در نمایشنامه «دیوانه» هم نامیده میشود، با زبان هجوآلود خود فضای طنز سیاهی را خلق میکند و در آن رئیس، سروان و بازرس را با سؤالات هوشمندانهاش بمباران میکند. او تمام ساختار قدرت را به روش جذاب خودش زیر سؤال میبرد و در جاهایی آنها را به باد تمسخر میگیرد.
این ترکیب کمدی و موقعیت سیاسی یکی از ویژگیهای مهم تئاتر داریو فو است. موقعیتها گاهی آنقدر اغراقشده و مضحک میشوند که به یک فارس تمامعیار نزدیک میشویم، اما پشت این خنده دائماً واقعیتی تلخ حضور دارد. درواقع طنز نمایشنامه فقط برای خنداندن نیست؛ ابزاری است برای نشان دادن تناقض روایت رسمی و سازوکارهایی که قدرت برای توجیه خودش به کار میگیرد.
داریو فو در نمایشنامه، دیوار چهارم را هم میشکند و از ساختار کلاسیک عبور میکند. او بدون اینکه هیچ قضاوتی بکند، پایانبندی را به عهدهی مخاطب میگذارد و او را با سؤالاتی که ممکن است در ذهنش نقش ببندد تنها میگذارد. نمایشنامه را خیلی دوست داشتم و خواندنش را پیشنهاد میکنم.
محبوبه عموشاهی