شعری از مهدی موسوی
میشد که یک عکس باشم توی فضای مجازی میشد که یک گریه باشی، بعد از شب عشقبازی میشد که یک مرد باشم در حال تعمیر کولر میشد زنی خوب! باشی، از پختن شام راضی میشد که یک توده باشم در حال تکثیر با رنج میشد که در روده باشی، یک انگل بیهوازی! […]
شعری از مهدی نیکنژاد
کلاس تاریخ : «پیش از شروعم گفته باشم! داستان خونیست… درسی که میدانم در آن طرز بیان خونیست چیزی نپرسید از من و باور کنید این بار هرچه بگویم تا همیشه بیگمان خونیست از حملهی «اسکندری» آغاز خواهم کرد که بعد پیروزی او قلب جهان خونیست در اصل این آغازِ دردِ […]
شعری از کریستینا پری روسی
دوست دارم قبرم در یک پارک باشد، از قبرهای دیگر خیلی دور نباشد پر از پرندهها و بچههایی که بر چمنها بازی میکنند سنجابی که بر آن راه میرود و بالنی که بر آن پرواز میکند این را هم دوست دارم که بیایی و با من حرف بزنی هر شنبه عصر برگردان: محسن عمادی […]
شعری از جوزف رودریگز
شاخهها جلوی این نور ریهات برهنه است داخلش با اینکه نمیبینمشان شاخهها انگار شاخهی درختان بادام و فندق با گلهایی سفید و کوچک که رویشان روییده است یک عکس اشعهی ایکس آن را به روی میز برمیگردانی میزی که هنوز شاخه و تنهی درخت را خوب به خاطر دارد خاطرهها نمیمیرند بلکه تغییر شکل […]