سه شعر از رامین مظهر

(۱) سلام لیلا! شلاق‌خورده! زجر‌کشیده! سلام ویرانه! درددیده! رنگ‌پریده! شکسته، ریخته، حیران و گیچ بود صدایت سلام دادی و بنداژپیچ بود صدایت – چطور استی؟ [فردا که سالمرگ امید است] هوای کابل این روزها سیاه و سفید است بگو که شاعر بدمست زنده مانده نمانده کسی که زخم تو را بست زنده مانده نمانده چه […]

شعری از عرفان دلیری: آنونس

تنهایی‌ام را که پوشیدم پشت به شومینه در این کف‌پوشِ چرمی دراز می‌شود درست دو دست علیه صورت و صدا که بالا می‌رود از پاگرد خانه تا پسِ گردن که بکوبد به اطراف ارتفاع صورتم فوری صدا تصویر حرکت آخر قبول را اصولاً؟ فی نفسه ترجیحاً،؟ یقیناً تلویحاً؟ احتمالاً پای صفحه گرد کرده‌اند برای چه؟ […]

شعری از هستی محمودوند: از رودخونه عکس گرفتیم

از رودخونه عکس گرفتیم جریان آب بی‌حرکت شد وایساد باد؛ خیره به دوربین! قورقورِ قورباغه‌ها قطـ(ـع) شد قلّابو پرت… [روی هوا موند] ماهیگیری که داشت توو قایق… قبل از ازش‌یه‌عکس‌بگیریم لپاشو سرخ کرد شقایق از چنـ(ـد)تا از درختای میوه که جمـ(ـع) شدن، یه گوشه؛ به ترتیب یه عکس ‌دسته‌جمعی گرفتیم سه، دو، یـ… [قبل این‌که […]

شعری از سجاد نیرومند: سرزمین عجایب است اینجا

سرزمین عجایب است اینجا روزانه ایدئولوژی با ریشه‌ی سوزن در خاک کودکان کاشته و شبانه شمشیرِ آغشته به تعصب برداشت می‌شود عزیزم تویی که این شعر را می‌خوانی اطلاع‌رسانی کن از این پس آرام گام بردار چرا که خاک این اقلیم گورستانِ تن‌های پاک و مقدس است برای همین هر شانه‌ی این فرشِ طرح گربه! […]

شعری از علی سالاروند: به آغوشی که نیست تکیه کرده‌ام

به آغوشی که نیست تکیه کرده‌ام دور تا دورم هزاران پنجره‌ی دَوار نبودنت را به رُخم‌ می‌کشند روبه‌روی هر پنجره نیامدنت را به تماشا نشسته‌ام خانه دور سرم پِچ‌پِچ‌ می‌کند و شیشه‌خرده‌های پنجره‌های دق کرده از نبودنت درون رگ‌هام هِلهِله به کنار هر پنجره که می‌روم نیامدنت فریاد می‌کشد: پرگار، پرگار، پرگار غم‌، امشب سودای […]

شعری از ویدا فیروززاده: آن‌قدر بلند پرواز نیستم

آن‌قدر بلند پرواز نیستم که فکر کنم روزی شهردار می‌شوم و شمال شهر را می‌برم جنوب و می‌توانم توی فرونشست زمین درختی بکارم که دست زمین را بگیرد یا آن‌قدر خیال‌پرداز که تیمارستان را اسبی در زمان جفت‌گیری فرض کنم که بی‌دلیل دوست دارد کرّه‌اش دچار فراموشی ابدی باشد فقط می‌توانم خیالم را پرواز بدهم […]
بیشتر

ترانه‌ای از پویا کولیوندزاده: تو یه نور توو جاده‌ی شب، یه توهّم محالی

تو یه نور توو جاده‌ی شب، یه توهّم محالی مثل آزادیِ محضی که میشه بهش ببالی چیزی که در آن واحد خنده‌دار و گریه‌داره تو حساب ویژه‌ی ما رو «یه درصد» احتمالی! این یه انتظار بی‌جا، مثل تخم از خروسه مثل پیدا کردن مو از توو ماستای زغالی شوقمون واسه رسیدن، ترسِ از ادامه‌ی راه […]

ترانه‌ای از فرهاد زارع‌کوهی: اون روزا که غیرت ما مشتامون بود

اون روزا که غیرت ما مشتامون بود ما تفنگچی‌ها رو دست کم گرفتیم آخرش که غیرت ما هم تفنگ شد ما تفنگامونو روو به هم گرفتیم! این چه بازی عجیبیه رفیقا؟ خودمونو می‌کشیم تا زنده باشیم بازیمون می‌دن که هی باهم بجنگیم شرط اصلی اینه که بازنده باشیم! ◼ جنگل ما یه درندشت بزرگه دنبال […]

ترانه‌ای از مهرداد شهابی: پسر توی عکس (ترجمه‌ای از ترانه‌ی boy in the picture)

«پسر توی عکس» چه ارزشی داره دار و ندارت وقتی که راحت روحتو فروختی؟ سکه رو سکه هم که هی بذاری سوراخن این کیسه‌هایی که دوختی این جای خالی که تو زندگیته با هر چیزی نمی‌تونی پُر کنی نفهمیدی هر چی یه عمری گفتم حتی دلت نخواست تظاهر کنی از این غریبه‌ای که توی آینه […]

ترانه‌ای از داریوش جلینی: چند وقته پُرم از دلتنگی

چند وقته پُرم از دلتنگی دست‌هام سمتِ دوراهی بازه آسمونی که نفهمیده منو شده با دردِ من هم‌اندازه روسیام پیشِ نگاهِ آدما زخم‌هام مثلِ دو چشمم بازن اونایی که روحمو دزدیدن فردا رو بازم بهم می‌بازن با یه احساسِ غلط می‌خندم وقتی دنیا منو داغون کرده سیبِ حوّا رو نشونم بده تا بگم آدم به […]

ترانه‌ای از محمد ملک‌شاهی: بارون میاد و شهر خوابیده

بارون میاد و شهر خوابیده سیگار روشن می‌کنم تنها بارون میاد و کوچه‌ها انگار دارن می‌رن تا آخر دنیا بارون میاد و شهر کِز کرده کنج اتاقم مث ترسوها بارون میاد و کوچه‌های شهر پر می‌شن از خون پرستوها این زیرسیگاری پر از درده که دود می‌شه می‌ره اون دورا تو مبل این خونه فرو […]

ترانه‌ای از شاهین قدرتی: آهای گل زمستون!

آهای گل زمستون! عروس شهر سوخته پنجره وا مونده و عطر تو رو فروخته از ارتفاع عکسات باز یاد تو می‌افتم توو یه سقوط می‌میرم نگی بهت نگفتم! [دیوونه‌ت بودم و از دوریت بدترم شدم راهی به تو ندارم و همه‌ش می‌رم توی خودم عصر یخ‌بندونی که رفتی، یخ‌ترم شده خاطره‌های خوبمون همه‌ش دردسرم شده]* […]
بیشتر

«توالت»، داستانی از بنیامین عباسی

هومن باز هم خواب مانده بود و مثل همیشه که خواب می‌ماند، با نق‌نق مادرش، یواش‌یواش پلک‌هایش باز شد. مادرش آمد بالای سرش و گفت: «شازده! شانس آوردی این‌دفعه بابات رفته بود برای آشنایی بچه‌ها با خدا و زودتر از همیشه از خونه رفت. وگرنه می‌خواست این‌دفعه شب و روزت رو سیاه کنه!» این خبر […]

یادداشتی بر کتاب «به مقصد تبریز» اثر محمد مرادپور، پویا خازنی اسکویی

کتاب «به مقصد تبریز» نوشته‌ی محمد مرادپور است که به همراه طرح جلدی از اسد فقیهی در سال ۱۴۰۰ توسط انتشارات مایا منتشر شده است. این کتاب ۶۵ صفحه‌ای به «حامد اسماعیلیون‌»ها تقدیم شده است ( البته تقدیم‌نامه در نسخه‌ی چاپی توسط ارشاد سانسور و حذف شده است). می‌شود با این تقدیم‌نامه‌ و اسم داستان، […]

«آوات»، داستانی از سودابه رضابیک

باید می‌رفتم. همان شب باید تو را می‌فرستادم پیش مادرم و خودم را گم‌و‌گور می‌کردم. در را که باز کرد هوی برف پیچید توی خانه. با نگاهش لهم کرد. در را طوری بست که قاب زهوار دررفته‌ی عکسِ تو لرزید و کج شد. همان عکس که تو میان ما دو تا تنها لبخند توی عکس […]

«سی تابوت در یک میدان خیالی»، داستانی از ترانه جوانبخت

دیگر نمی‌خواست سیگاری باشد. دوست نداشت صدایش با صداهای دیگر قاطی شود. دهنش را برای دور انداختن‌ سیگارش تکان داد و سیگار کشیدن را ترک کرد. : «دود کردن و هدر دادن پول یه‌طرف، سیاه کردن و از بین بردن ریه‌ها هم یه‌طرف. معلوم نیست کی به فکر خودش می‌افته؟» – «شنیدی؟» : «چی رو؟» […]

«پا رو اسم مرده‌ها نذار!»، داستانی از مریم علی‌اکبری

«گریه که می‌کنی چشم‌هایت زیباتر می‌شود، اشک مژه‌هایت را چنان از هم باز و جدا می‌کند که انگار ریمل زده‌ای و کمی از رژگونه‌ی قرمزت را در چشم‌هایت پاشیده‌ای. اگر از من بپرسی، تا چند سال دیگر چشم قرمز هم مد می‌شود.» سرم پایین است و دارم به بشقاب بلغور گندم نگاه می‌کنم که هر […]

«محمد پنج‌انگشتی»، داستانی از بنیامین عباسی

محمد پنج‌انگشتی باز هم مثل همیشه رفته بود کف‌زنی. همیشه ساعت شش صبح پا می‌شد، داروهایش را می‌خورد و اسپری تنفسی‌اش را برمی‌داشت و بعد از یک صبحانه‌ی جانانه -البته به قول خودش وگرنه همه می‌دانیم که یک تخم‌مرغ آب‌پز با دو لیوان شیر پرچرب کاله که صبحانه‌ی جانانه نمی‌شود- راه می‌افتاد. همه‌ی محله می‌دانستند […]
بیشتر