شعری از راینر ماریا ریلکه
برای نوشتنِ تنها یک بیت شعر، باید شهرهای بسیار افراد و چیزهای گوناگون را دیده باشید باید حیوانات را بشناسید باید چگونگی پرواز پرندگان را درک کنید و بدانید گلهای کوچک، صبحها بهوقتِ شکفتن چگونه رفتار میکنند باید بتوان دوباره مرور کرد راههای سرزمینی ناشناس را دیدارهای نامنتظر را لحظههای عزیمت را که سالها […]
شعری از آن سکستون
شاعر بیخبر شاید زمین معلق است نمیدانم شاید ستارهها بریدههای کوچک کاغذی هستند که قیچیهایی غولپیکر درستشان کردهاند نمیدانم شاید ماه اشکیست یخزده نمیدانم شاید خدا تنها صداییست ضعیف که کرها میشنوندش نمیدانم شاید من هیچکس نیستم درست است، من جسمی دارم و قادر نیستم از آن بگریزم دلم میخواهد از افکارم رها […]
شعری از محمدعلی کنجدی
حواسم هست دارم تا خسته شدن متکلم به سفارش دو تا چای فکر میکنم! و ملالم از وسواس انجمنی که از حساب هجاهای غزل به دقت پرگار مقید است در راحتِ خطخطی آرام میگیرد! و عاشقم به ناگواری سکوت میز اگرچه ایدهآل نگاه را پایین میاندازد اما این شرّ احساس به تو هم […]
شعری از ابوالفضل حکیمی
کسی احمق است که جلو بزند النگو بزند به زخم نجات، پُر شدن را اغراق میکند تا گلو تا خم شدن زخم، مجنون است سرخ را پشتدرپشت خیس پنهان میکنم هوا هوس آمدن دارد سرم بر سینه قطار که رد میشود هویزهام از وحشت تا قارقار پس میزنم اسمها را اصفهان فشار دستهای من است […]