شعری از مریم سلطانی: قوزِ بالای قوز، زن شدنم

قوزِ بالای قوز، زن شدنم به جراحت رسیده این خفقان شده‌ام شکلِ بغضِ روی گسل مثلِ آتشفشانِ در فوران دورِ من با فریب می‌گردند هی نفس می‌زنند کرکس‌ها موذیانه چه پای می‌کوبند این رفیقانِ پست، ناکس‌ها بی‌کسی‌های مفرطم را در گریه‌هایم همیشه حل کردم سال‌ها می‌شود اسارت را گوشه‌ی خلوتم بغل کردم نقشِ معشوقه بودنِ […]

شعری از سحر گودرزوند: یهودای قصه

تنها در داوری خداوند و کامیابی چشمان سرخ مردگان وقتی صدای تو در تابوت جمعه‌های نیامده‌ی هجرت بود پدر با من بمان در این خواب در مدار و محور جهان عدالتی که سپیده‌دمان در خون و نان و شراب سَر بریده شد که یهودا بر قصه‌های ننگین فرود آمد تو می‌خواندی در لحظات رخوت‌آلود در […]

شعری از جعفر حبیبی: سیب‌های کوچولو، سیب‌های قرمز‌‌ رنگ

سیب‌های کوچولو، سیب‌های قرمز‌‌ رنگ سبز می‌شوند آنجا، سبز می‌شوند اینجا از درخت می‌افتند، روی تخت می‌افتند در نبردِ تن با تن، در نبردِ دو نینجا! سرخ می‌شود آن‌جا، سرخ می‌شود این‌جا پرده‌ها پس‌افتادند؛ پس به خون بغلتانم ای شکوهِ تنهایی! ‏«مسلکِ سامورایی‌‏!» خیس‌تر… تَتَر… تَر… تَر… خیس‌تر ببارانم! ‏«_عشق را تو عریان کن، هرچقدر […]

شعری از معین نیک‌افعال: شعر من از غرور لبریز است

شعر من از غرور لبریز است اگر عادت کنی که زن باشی اگر از دوزخت رها شوی و ساکن مستیِ عدن باشی گم شوی از حریم هر حرمان دل ببندی به اندکی عصیان و بیایی برای این عریان حس دلچسب پیرهن باشی بوسه‌ای با دهان روزه شوی مثل «خیام»، مست کوزه شوی عقل را آنقَدَر […]

شعری از علیرضا پنجه‌ای: کبوترانی که جلد نبودند

هیچ خاطره‌ای از کنار ما نمی‌گذرد تا تلخ نماندمان این همه‌ی زندگی را که حسرت قهقهه گذاشت بر دل آی اتوبوسی که می‌گذری بی‌ما از جاده‌ها خاطرات نسلی که سوخت، سوخت را در سینه‌کش جاده‌های مرگ به‌خاطر بسپار و نگو که این‌جا کجای ناکجاهای بیغوله‌های جهان بود زوزه بکش، زوزه بکش زخم کبوترانی که جلد […]

شعری از پویا خازنی اسکویی: خونابه در کارون

از بغضِ خوزستان اشکِ بلوچستان رگ‌های آویزان خون می‌زند بیرون دیوار می‌ریزد آوار می‌ریزد هربار می‌ریزد خونابه در کارون این قصه کوتاه است با نفرت و آه است با یَزْله همراه است از ایذه تا صیدون فریادِ آبان است داغِ سراوان است خشمِ خیابان است این رقصِ ناموزون از خاکِ سوسنگرد ته‌مزّه‌ی گوگرد از نفت، […]
بیشتر

ترانه‌ای از فرهاد زارع‌کوهی: اون روزا که غیرت ما مشتامون بود

اون روزا که غیرت ما مشتامون بود ما تفنگچی‌ها رو دست کم گرفتیم آخرش که غیرت ما هم تفنگ شد ما تفنگامونو روو به هم گرفتیم! این چه بازی عجیبیه رفیقا؟ خودمونو می‌کشیم تا زنده باشیم بازیمون می‌دن که هی باهم بجنگیم شرط اصلی اینه که بازنده باشیم! ◼ جنگل ما یه درندشت بزرگه دنبال […]

ترانه‌ای از مهرداد شهابی: پسر توی عکس (ترجمه‌ای از ترانه‌ی boy in the picture)

«پسر توی عکس» چه ارزشی داره دار و ندارت وقتی که راحت روحتو فروختی؟ سکه رو سکه هم که هی بذاری سوراخن این کیسه‌هایی که دوختی این جای خالی که تو زندگیته با هر چیزی نمی‌تونی پُر کنی نفهمیدی هر چی یه عمری گفتم حتی دلت نخواست تظاهر کنی از این غریبه‌ای که توی آینه […]

ترانه‌ای از داریوش جلینی: چند وقته پُرم از دلتنگی

چند وقته پُرم از دلتنگی دست‌هام سمتِ دوراهی بازه آسمونی که نفهمیده منو شده با دردِ من هم‌اندازه روسیام پیشِ نگاهِ آدما زخم‌هام مثلِ دو چشمم بازن اونایی که روحمو دزدیدن فردا رو بازم بهم می‌بازن با یه احساسِ غلط می‌خندم وقتی دنیا منو داغون کرده سیبِ حوّا رو نشونم بده تا بگم آدم به […]

ترانه‌ای از محمد ملک‌شاهی: بارون میاد و شهر خوابیده

بارون میاد و شهر خوابیده سیگار روشن می‌کنم تنها بارون میاد و کوچه‌ها انگار دارن می‌رن تا آخر دنیا بارون میاد و شهر کِز کرده کنج اتاقم مث ترسوها بارون میاد و کوچه‌های شهر پر می‌شن از خون پرستوها این زیرسیگاری پر از درده که دود می‌شه می‌ره اون دورا تو مبل این خونه فرو […]

ترانه‌ای از شاهین قدرتی: آهای گل زمستون!

آهای گل زمستون! عروس شهر سوخته پنجره وا مونده و عطر تو رو فروخته از ارتفاع عکسات باز یاد تو می‌افتم توو یه سقوط می‌میرم نگی بهت نگفتم! [دیوونه‌ت بودم و از دوریت بدترم شدم راهی به تو ندارم و همه‌ش می‌رم توی خودم عصر یخ‌بندونی که رفتی، یخ‌ترم شده خاطره‌های خوبمون همه‌ش دردسرم شده]* […]

ترانه‌ای از عباس اصغرپور: تو آرزوی یه شهری

برای لمس تن تو من این مسیرو دویدم تو آرزوی یه شهری اگه منم نرسیدم اگه منم نرسیدم بغل کن این غمو محکم بگو کجای جهانی؟ میون این همه آدم میون این همه آدم تو گم شدی و خیالی تو سرزمینِ معما تو لحظه‌های محالی برای پنجره‌ی شهر هوای تازه تو بودی برای پنجره‌ی من […]
بیشتر

«ماهی‌های معترض»، داستانی از امیرمحمد عسگری

هشت و ده دقیقه‌ی صبح بود که صیاد، بر قایقش ایستاد. درست جایی که از ساحل، جز هاله‌ای خاکستری متمایل به زرد، پیدا نبود. آخرین نگاهش را به دریای آرام انداخت و با تور تاشده بر ساعدش، به دور خود چرخید. ذکری زیر لب گفت و تورش را بر دریا پاشید. دایره‌ای به قطر ده […]

«دیوانه»، داستانی از سعید فلاحی

طی دوران چهل ساله‌ی عمرم هیچکس را مثل آقای «فتاح» خوشبین و صاف و ساده ندیده بودم. مردی پاک و مهربان که همه او را «دیوانه» صدا می‌زدند. زمانی که دانشجوی پزشکی دانشگاه بوعلی همدان بودم، با آقای «فتاح» همسایه‌ی دیوار‌به‌دیوار بودم. گه‌گاهی با آقا و خانم «فتاح» به مناسبت‌های مختلف رفت‌و‌آمد داشتم. خانواده‌ای بی‌غل‌و‌غش […]

«رقاصه‌ی خیابان قصر شیرین»، داستانی از حسن برزگر

آن روز‌ها پاییز سال ۱۳۶۷ بود و من تازه از جنوب و جبهه‌های جنگ بازگشته بودم. پس از چند سال عکاسی و گزارش‌نویسی برای روزنامه‌های داخلی و خارجی در اثر انفجار یک خمپاره و اصابت چند ترکش به کتف چپم احتیاج به استراحت داشتم. علاوه بر زخم آن ترکش‌ها، برکات جنگ از جمله موج انفجار […]

«ویرجین»، داستانی از حبیب پیریاری

انگشت دکتر، پلک‌های مرد مسن را پایین کشید. «چند دقیقه‌س سرم بهش وصله؟». دختری که جلوی تخت ایستاده بود با مِنّ و من گفت: «نمی‌دونم. ده دقیقه.» دکتر به عقربه‌ی فشارسنج نگاه کرد: «خب پدرجان، فشارت هنوز پایینه. ناراحتی کلیه یا معده که نداری؟» دختر جلوتر آمد: «چرا آقای دکتر. زخم معده داره». دکتر وصله‌ی […]

«بازگشت»، داستانی از لیلا بالازاده

هر جمعه‌ ظهر از خانه می‌زد بیرون و مستقیم می‌رفت مصلی؛ عکسی از خودش بین جماعتِ نشسته روی دو زانو می‌گرفت و برمی‌گشت خانه. از وقتی که از زندان آزاد شده بود، تنها برنامه‌ی بیرون خانه‌اش همین بود، مگر این که گاهی زنگ می‌زدند برود گزارش بدهد که دست از پا خطا نمی‌کند. کسی به […]

«پاداش شاعر»، داستانی از محمدامین پورحسینقلی

در کتاب جامع‌الشعراء داستانی درباره‌ی یک شاعر ایرانی قرن ششم خواندم که برایم بسیار عجیب بود. قصدم از مطالعه‌ی این کتاب، بررسی تطبیقی تأثیر شعر یکی از شاعران عرب قرن سوم به نام ابن معتز عباسی بر اشعار شاعران پارسی‌گوی قرون میانه‌ی هجری بود. جامع‌الشعراء مجموعه‌ای از داستان‌ها و زندگینامه‌های شاعران پارسی‌گو است که نویسنده‌ی […]
بیشتر