
شعری از زرین پاشاکی
اعتراف
از شکلی به شکل دیگر میروی
از جایی به جای دیگر
تو که سرگردانیت
وقتِ طغیان میبارد و
میفهمی:
انسان
سری دارد
که گلولهها را میخورد
قلبی دارد
که نمیتواند سر سوزنی بایستد
آنگاه اعتراف میکنی:
بوی خون را میشنوی
خودت را میبینی
انباشته از سلولهای لخته
و بارهای الکتریکی
باید همصدا با صاعقهها
سربازانت را اخراج کنی
یا
فکر کنی برای سلاحهایت…
که اگر
زالوی جنگ
خونت را بمکد
صلح
در دم جان میدهد
در گردابی
خشمگینتر از کوری ورکان*
زرین پاشاکی
* کوری ورکان (Corryvreckan): سومین گرداب سهمگین و غیرقابل پیشبینی جهان در ساحل اسکاتلند؛ نمادی از مکشِ بیرحم، طغیان عمیق و بلعندگی مطلق.