
ترانهای از علی رضائیان
به ساحل میکشونه موج دریا رو
نسیمی که پی عطر نفسهاته
خیال هر شب یه مرد غمگینی
که دستش توی خوابم لای دستاته
کبودی نگاهت سرمهی چشمِ
شبای سرد و تاریک زمستونه
شبیه حس اون گلبرگ خشکی که
تماشاچی رقص باد و بارونه
تو قلبت سرزمینی تحت اشغاله
که خاکش طعم خون نوجوون میده
فریدونای قصهت توی زندونن
درفش کاوه رو ضحاک دزدیده
کنار قامت بغضت یه شوخیه
دماوندی که میراث غمو داره
پر دردی و دنیا واسه زیباییش
هنوز از روی ماهت مایه میذاره
غروب خنده پشت کوه لبهامی
بلیط رفت و بیبرگشت یک رؤیا
یه ویرونه که اسم میهنو داره
شده جاموندهی کوچ پرستوها
غبار کینه رو از آینه بردار
نگو این فاصله اجبار تقدیره
قفس یه مانع ذهنی پوچه تا
دلامون تا ابد وصل یه زنجیره
نگاه مهربونت رو نگیر از من
وجود من هوای پاک تهرانه
پرنده مردنی و عمرمون کوتاست
ولی من تا همیشه عشقم ایرانه
علی رضائیان