جانی،

چند روز است سینک آشپزخانه گرفته

لابد چیزی گیر کرده است توی لوله

لوله‌بازکن هم فایده‌ای ندارد

فقط بوی تند و خطرناکی می‌دهد

و کوه ظرف‌های کثیف

منتظر لوله‌کش هستند

که هنوز به او زنگ نزده‌ام

همان روزمرگی‌ای‌ که درباره‌اش حرف می‌زدیم

 

دوباره زمستان شده

آبی آسمان پررنگ است و لجوج

نور آفتاب از پنجره‌های باز می‌ریزد داخل اتاق نشیمن

خانه زیادی گرم است

و من نمی‌توانم شوفاژ را خاموش کنم

 

چند هفته است

موقع رانندگی

یا وقتی کیسه‌ی خریدم وسط خیابان از دستم می‌افتد و پاره می‌شود

با خودم فکر می‌کنم:

زنده‌ها همین کارها را می‌کنند دیگر

دیروز هم

وقتی با عجله از روی آجرهای لق پیاده‌روی کمبریج رد می‌شدم

و قهوه روی آستینم می‌ریخت

باز همین فکر از سرم گذشت

و بعدتر

موقع خریدن برس مو

 

زندگی همین است

ماشین را پارک کردن

درش را در سرما محکم به هم زدن

همان چیزی که تو اسمش را گذاشته بودی حسرت

همان چیزی که آخرسر رهایش کردی

 

ما می‌خواهیم بهار برسد

و زمستان تمام شود

می‌خواهیم کسی زنگ بزند

یا نزند

نامه‌ای بفرستد

یا بوسه‌ای

بیشتر می‌خواهیم و بیشتر

و باز هم بیشتر

 

اما گاهی

همین‌طور که راه می‌روم

و چشمم به تصویر خودم در شیشه‌‌ای می‌افتد

مثلاً در ویترین ویدیوکلوپ سر خیابان

ناگهان

همین موهای آشفته‌ام در باد

صورت سرمازده‌ام

و پالتویم با دکمه‌های باز

آن‌قدر برایم باارزش می‌شوند

که زبانم بند می‌آید:

من زنده‌ام!

تو را به یاد می‌آورم

 

برگردان: عاطفه اسدی

🔻🔻🔻🔻🔻🔻

ماری هاو شاعر آمریکایی، متولد ۱۹۵۰ در روچسترِ نیویورک است. شعرهای او اغلب با زبانی ساده و صمیمی به موضوعاتی چون فقدان، خانواده، ایمان و جزئیات زندگی روزمره می‌پردازند. مرگ برادرش جان بر اثر ایدز در سال ۱۹۸۹ تأثیر عمیقی بر آثار او گذاشت و مجموعه‌ی «آنچه زندگان می‌کنند» نیز در سوگ او شکل گرفت. هاو از ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ ملک‌الشعرای ایالت نیویورک بود و در سال ۲۰۲۵ برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر شعر شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *