برای پاره‌های آهن داغ

تن زنانه‌ی سارا

مثل حریری‌ست

یا که پنیری

بی‌آنکه مقاومتی کرده باشد

دریده می‌شود

 

و آن‌ها راحت می‌گویند:

جنگ است دیگر…

 

بوی گوشت سوخته می‌آمد از خرابه‌ها

به هوای کباب آمده‌ای؟

انسان داغ می‌گذارند نازنین

 

کتاب‌ها، برگه‌هاشان جدا جدا

و واژگان کرور کرور

ریخته بر زمین

هاج و واج

 

نظر دارند

به عاجِ شکسته‌ی پیل جنگی‌شان…

 

و سختی زمین که دمادم

بیدار می‌کندشان

از چرت ظهرگاهی

 

میل‌گردها بیرون جسته از خاک

پاره و خجل

آسمان را می‌نگریستند…

غبار، کوچه را می‌پوشاند

چرخ می‌خورد در هوا

و معصومه را پنجاه سال پیرتر می‌کرد

 

از آسمان سنگ می‌بارید

و نمی‌دانم این مکافاتِ کدامین گناه بود

که پاره‌آجری بر فرق سر لیلای کوچک خورد

بر زمینش افکند

خون به گیسوانش پیچید

از پیشانی آمد

چند شاخه شد

ابروها را تر کرد

گونه را گل انداخت

به چانه رسید

و چک… چک…

انگار که جیک‌جیک

 

انگار گنجشکی

گیج و ترس‌خورده

در دهانِ گرگی می‌خواند…

 

بر دیوار همسایه ردّ دندان ترکشی

شیشه‌ها بشکسته

و خورشید در انعکاس هزار خرده‌شیشه

هزار تکه می‌شود…

 

میثم نصیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *