– «آقا اجازه هست؟!»

: «نه!»

– «اما دوباره خون…»

: «شاید گلی‌ست… آمده در استعاره خون»

 

– «آقا؟!»

: «خفه!»

– «صدای کسی…»

: «بیشتر نگو!»

شاید که سرخ کرده سر چوب‌پاره خون

 

– «طوفان زده به باغ گلِ…»

: «هیس…»

– «مرده‌اند؟»

: «هر روز خوانده است اذان بر مناره خون»

 

– «این قطره‌های خون به هدر…»

: «نه نمی‌رود»

روزی برآورد سر از این گاهواره خون

 

– «بر دار چیست؟»

: «راز گل سرخ»

– «زنده است؟»

: «مانده‌ست در میان رگی نیمه‌کاره خون»

 

– «آزادی…»

: «این قمار دوسرباخت…»

– «سهم کیست؟»

: «در گوش هر که رفته، بر آن گوشواره خون»

 

– «در برف پای سرخ کسی…»

: «آاااه… می‌رود»

دارد عروس پابه‌حنا راه می‌رود

 

– «در حجله…»

: «سینه‌سرخ غریبی‌ست»

– «می‌پرد؟»

: «بر دار با اذان سحرگاه می‌رود»

 

– «این ناله…»

: «مادری‌ست»

– «چه در دست‌های اوست؟»

: «تابوت کوه مثل پرِ کاه می‌رود»

 

– «قانون جنگل است؟»

: «نه، از آن کثیف‌تر»

شیری به پای حقه‌ی روباه می‌رود

 

– «آه از قمارهای دوسرخون»

: «که پشتشان

یوسف دوباره در دهن چاه می‌رود»

 

[الله‌اکبر…]

 

آه!

مؤذن!

نخوان!

نگو!

همراه شب قدم‌به‌قدم «ماه» می‌رود

 

مریم محمدیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *