کز کن درون‌ خانه‌ات، اینجا هوا طوفانی‌ است

کز کن درون‌ خانه‌ات، فصل‌ غزل ارزانی‌ است

 

چیز خطرناکی نگو! همرنگ این مردم بمان!

طوطی! «لبِ کارون» بخوان، اینجا قفس مجانی‌ است!

 

ما بغض‌های‌ مشترک، در اتّحاد یک‌ گلو

ای درد شهرستانی‌ام! ته‌لهجه‌ات تهرانی‌ است

 

جا مانده از این‌ دوستان، لطفی میانِ کتف‌ من

این‌ روزها خنجر زدن، یک واژه‌ی‌ انسانی‌ است

 

این قرص‌‌های خواب را قی می‌کند خودکار‌ِ شب

گوش‌ جهانت را ببُر، این شعرها هذیانی‌ است

 

آغاز فصل سرد را ایمان بیاور، دخترک

این دست‌های ناتوان… این دست‌ها سیمانی‌ است

 

حمیدرضا هادوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *