پشت دیوار  

من آن برفم که می‌آویزم از شاخه‌ها

در بهارِ دره

مثل چشمه‌ای خنک می‌گردم بر باد

نمناک می‌افتم بر شکوفه‌ها

به سان قطره‌ای

که گِردش می‌گندند،

چنانکه گرد مردابی.

من آن همواره به مرگ اندیشیدنم.

 

پرواز می‌کنم من، چراکه نمی‌توانم آرام بروم

از میان عمارت‌های استوارِ افلاک؛

و واژگون می‌کنم ستون‌ها و دیوارهای بلند را

هشدار می‌دهم دیگران را با خروشِ دورِ دریاها

چراکه شب نمی‌توانم بخوابم.

بر دهانه‌ی آبشارها بالا می‌روم،

و رها می‌کنم از کوهستان‌ها

سنگ‌ها را.

 

زاده‌ی اضطرابِ عظیم جهانم،

کودکی که میانه‌ی صلح و شادی تاب می‌خورد،

همچنان‌که ضربه‌های ناقوس در گذارِ روز و

مانند داس در مزرعه‌ای رسیده.

 

من آن همواره به مرگ اندیشیدنم.

ترجمه: امین حدادی

🔻🔻🔻🔻🔻🔻

اینگه‌بورگ باخمان، شاعر و نویسندهٔ اتریشی، در سال ۱۹۲۶ به دنیا آمد و در سال ۱۹۷۳ در رم درگذشت. او از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات آلمانی‌زبان پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌رود.

باخمان ابتدا با شعرهایش شناخته شد و بعدها در زمینهٔ رمان، داستان کوتاه و مقاله نیز آثاری مهم خلق کرد. نوشته‌های او اغلب به موضوعاتی چون زبان، قدرت، خشونت، عشق، هویت و جایگاه زنان می‌پردازند. رمان «مالینا» از مشهورترین آثار اوست.

امروزه اینگه‌بورگ باخمان یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان زن ادبیات آلمانی‌زبان محسوب می‌شود و جایزهٔ ادبی معتبری نیز به نام او برگزار می‌شود.

📚سایه‌ها، خانه‌ی ادبیات معاصر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *