شعری از روزبه شکیبائی: صدای گذر زمان

صدای گذر زمان را کند می‌کنند پیامبران چشمانت آن هنگام‌که آیه‌های عصیان را بر دلم می‌بارند معلق می‌شوم تمام باغ‌های بابل را این عجیب‌ترین ایمانی است که در من جوانه خواهد زد. روزبه شکیبائی

شعری از جواد میرسجادی: مجنون برای آمدنت گریه می‌کند

مجنون برای آمدنت گریه می‌کند دل در هوای پر زدنت گریه می‌کند لیلی که قرص خورده و سیگار می‌کشد دارد برای مرد و زنت گریه می‌کند! اشک از تمام حرف و زبانش چکیده ‌است با واژه‌های در دهنت گریه می‌کند این کاج برف‌خورده که زیرش نشسته‌ای در باغ خشک و بی‌چمنت گریه می‌کند آفت به […]

شعری از محمدعلی معماری: حرکت ذرّه ‌ذرّه‌ی وُرمی

حرکت ذرّه ‌ذرّه‌ی وُرمی قلقلک‌های داخل فرمی هی فقط یک ثبات آنرمی شب و معشوقه‌های تو/رانی چشم‌های کشیده‌ی هندی پشت شمشادها با R&D قرقره، جنس اصل تایلندی توصیه از کتاب جر/جانی حرف استاد کردن اردک نصفه‌شب کوک کردن پاتک خشم کردن به چرخ یا به فلک بچه خفاش را بترسانی؟ با تو شاگردها کتک بودند […]

شعری از رضا شهراد: خنده‌ام هی پناه می‌گیرد

خنده‌ام هی پناه می‌گیرد پشتِ غم… زیرِ یک نقاب… گریم باید از شب به روز برگردم چند وقتی‌ست خاطراتِ قدیم↓ باز کردند راهشان را در بینِ بی‌خوابی عذاب‌آور وقتِ هم‌خوابیِ دو عقربه است نیمه‌شب‌های بی‌پدرمادر! نیمه‌شب‌های خوبِ قاتلِ من هر چه کشتند من نمی‌مردم بعدِ این بیت هم نخواهم مرد به همین شعرها قسم خوردم […]

شعری از ناهید احمدی: در سرزمین مادری‌ات سبز می‌شدی

در سرزمین مادری‌ات سبز می‌شدی تا برگ‌های زرد تو را هم هرس کنند از شاخه‌های خشک تو بالا روند و بعد فکری برای خانه‌ی هر خار و خس کنند در سرزمین مادری‌ات سبز می‌شدی خورشید و آب سهم علف‌های هرز بود ته‌مانده‌های نور به برگت نمی‌رسید سهم تو سایه/ وحشت همراهِ لرز بود در سرزمین […]

شعری از محمد مهدی‌زاده: زیاد واقعی‌ام لابه‌لای فکر و خیال

زیاد واقعی‌ام لابه‌لای فکر و خیال زیاد می‌شنوم بینِ این‌همه کر و لال پناه می‌برم از شب به پرتویِ گمِ نور! از این جماعتِ مُرده‌پرستِ زنده‌به‌گور نگو که: «زندگی‌ات را بُکن»… خودم بلدم! که قرص آمده شب تا… به خواب می‌بَردم که در دروغِ شما، واقعیّتِ کمی‌ام که در بهشتِ خیالاتتان جهنّمی‌ام! که حجمِ خاطره‌‌‌ها […]
بیشتر

ترانه‌ای از پویا کولیوندزاده: از یه جایی به بعد

از یه جایی به بعد چشماتو روی دنیای زشت می‌بندی می‌گی اصلا به من چه چی می‌شه؟ آدما می‌میرن، تو می‌خندی از یه جایی به بعد می‌خندی خنده‌های مرتبِ عصبی توی مغزت سروصداست مدام خواب راحت نداری هیچ شبی از یه جایی به بعد می‌خوابی دیگه می‌خوای که دست‌وپا نزنی راضی می‌شی بهت تجاوز شه […]

ترانه‌ای از میلاد منظورالحجه: اونقده از تو و خودم دورم

اونقده از تو و خودم دورم که تو این غربت جهان حتی گوشیمم چهره‌مو نمی‌شناسه حافظه‌م پر شده به حدی که رمز لپتاپمو یادم می‌ره هیچی تو مغز من نمی‌ماسه خیلی چیزا توو خیلی از جاها باعث مرگ آدما می‌شن ولی آدم ندیده می‌گیره خیلی وقتا توو روزمرّگی و توو شلوغی آدم حواسش نیست که […]

ترانه‌ای از عباس اصغرپور: تن من توو تن تو پنهونه

تن من توو تن تو پنهونه توو خلیجِ تو مثل یه ناوه تن تو داغه مثل آبادان لب تو می‌ده مزه‌ی ساوه بغلت توو یه گوشه از مترو توو خیابون و روبه‌روی گشت توی شیراز و رو پُلِ خواجو توی اهواز و توی راه رشت بوسه توو آخرِ یه مینی‌بوس توو مسیر ونک سرِ دربند […]

ترانه‌ای از سارا شاملو: دیگه چه فرقی می‌کنه سیگار یا گیتار؟

دیگه چه فرقی می‌کنه سیگار یا گیتار؟ گیتارتو خاموش کن، سیگارتو بردار! سیمای لختو توو ریه‌ت کن، دود شو با من موسیقیو بالا ببر نابود شو با من! وقتی تکوندی قلبمو توو زیرسیگاری می‌شه منو از گوشه‌ی لب‌هات برداری؟ خاموش کن آهنگیو که داره می‌سوزه! گیتاریو که مثل کاغذپاره می‌سوزه وقتی که داری زیر بارون […]

ترانه‌ای از پویا خازنی اسکویی: باید بیام بیرون

آیْنه «من» و «ما»رو قرمز نشون می‌داد قرمز مثِ لب‌هام قرمز مثِ فریاد موهامو می‌بافم رژ می‌زنم بازم با دود سیگارم دنیامو می‌سازم دنیای من، دائم شکل مثلث‌هاس یه سوژه‌ی جنسی توو قاب یه عکّاس رو گردن و لب‌هام جای دوتا بوسه دنیای ما شاید قبل از یه کابوسه رو تخت من جایِ سه تا […]

ترانه‌ای از مجتبی حیدری: به هواداری هیچ مترسکی نمی‌شه رفت

به هواداری هیچ مترسکی نمی‌شه رفت وقتی مزرعه پر از کلاغای خونگیه وقتی چوپان محل با قصّابا کنار میاد بین گرگا، میش بودن آخر دیوونگیه دل دخترای ده گرفته و وا نمی‌شه خیلی وقته که فقط عروسکا عوض می‌شن سی و چن ساله که این مزرعه آفت زده و جای باغبون فقط مترسکا عوض می‌شن […]
بیشتر

«شما واجد شرایط نیستید»، داستانی از محبوبه عموشاهی

شیر سر رفته بود و اجاق گاز را به کثافت کشیده بود. باقی‌مانده‌ی شیر را توی لیوان خالی کردم و گاز را با دقت تمیز کردم. صدای عقربه‌ی ساعت توی آشپزخانه مثل صدای پتک توی سرم می‌پیچید. ساعت از ۲ صبح گذشته بود. لیوان شیر را روی میز آشپزخانه گذاشتم. همان‌طور که روی صندلی آشپزخانه […]

«در خودکار»، داستانی از محمد مرادپور

برف می‌بارید. از همان برف‌هایی که انقدر صدایش را بالا می‌بَرد تا تمام آدم‌ها ساکت شوند و به دلهره‌هایشان فکر کنند. چند روزی بود که می‌خواستم غبار روی قاب عکس مادربزرگم را تمیز کنم. ایستاده با عصا و پالتوی طوسی، میان یک باغ سفید با درخت‌های تاریک، چهره‌ی خاکستری‌اش را مصمم به طرف دوربین چرخانده […]

یادداشتی بر رمان «خون بر برف»، نوشته‌ی یو نسبو، عاطفه اسدی

«خون بر برف» عنوان رمانی است از «یو نسبو»، نویسنده‌ی نروژی که او را از برترین رمان‌نویسان معاصر در ژانر پلیسی/جنایی و نوآر می‌دانند. او برای اولین رمان خود به اسم «خفاش» جایزه‌ی بهترین رمان جنایی نروژ و همچنین اسکاندیناوی را دریافت کرده است. نسبو به‌خاطر آثارش برنده و نامزد جوایز مهم زیادی از جمله […]

«خوشه‌ی پروین»، داستانی از زهرا آقامیری

علی از دانشگاه اخراج شد. اولین کاری که پدر کرد این بود که تمام کتاب های جلد روزنامه‌ای علی را وسط حیاط آتش زد و تا به خودش آمد شعله‌ها به شاخه‌های درخت توت گرفت و درخت سوخت. یادم می‌آید بابا بعدش رفت توی توالت و صدای گریه‌اش پیچید توی گوشم و من از ترس […]

«یک گِروتِسک اجتماعی»، داستانی از امیر علی‌پور

سخنرانی‌ام را مثل همیشه کوتاه و موثر به پایان رساندم و با صدای فلاشِ دوربین و سوت و تشویق مردم از جایگاه پایین آمده‌ تا به سمت میتینگ بعدی که برایم ترتیب داده بودند حرکت کنم. هنوز چند قدم با حس و حالِ خوشی که از رو کردنِ بخت، یا زندگی، درونم را پُر کرده […]

معرفی کتاب «شبِ ممکن» نوشته ی محمدحسن شهسواری، پویا خازنی اسکویی

رمان «شبِ ممکن» به قلم محمدحسن شهسواری در سال ۱۳۸۸ توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است. این نویسنده پیش از این کتاب، سه کتاب منتشر شده‌ی دیگر نیز داشته است که به زعم بسیاری از منتقدان و مخاطبان، کتاب «شبِ ممکن» در این بین موفق‌ترین اثر وی به حساب می‌آید. این رمان که ۵ […]
بیشتر