شعری از داوود ملکیان: بر کاغذِ من هجرِ تو انشاشدنی نیست

بر کاغذِ من هجرِ تو انشاشدنی نیست دردی به دلم مانده که آواشدنی نیست تقدیر ترک‌خورده‌ی من «ما» شدنی نیست «از گریه نگو بغض من افشاشدنی نیست بغضی که به تسلیم رسد واشدنی نیست» از عشقِ تو دستم به تفنگ است ولی حیف از عشقِ تو دنیا سَرِ جنگ است ولی حیف هر گربه‌ی بیچاره […]

شعری از امیرنیما خدمتی: تقدیر زمان درد است

تقدیر زمان درد است، بی طاقت اگر باشی برگرد به خود امشب از پنجه‌ی تاریکی آزاد بمان در اوج، همراه پرستوها شاید برسد امّید از کوچه‌ی باریکی بغض است و ندارد راه، اشک است و ندارد چاه افتاده سکوت از سرو بر خلوت پالیزی پاداش هوا برگ است، درداست و دوا مرگ است افروخته است […]

شعری از مهدی رهدار: دیروزنامه می‌خرم

دیروزنامه می‌خرم بعد از جیبی که در خودش برگشت -نمونه آزمایشی وزیر فرهنگ گفته: جهت گسترش فرهنگ مطالعه‌، زندانیان ما باید کتابی بخوابند- پیاده‌رو با صورت‌هایی که مخلوط می‌شوند «از سرِ بی‌کاری‌ام برمی‌گردم»* دود از کُنده که نه از لای لبی… رد می‌شوند از کنارم شمشادهای توی پارک بر شاخه‌ها می‌جِشکند گنجشک‌ها و بی‌تابی یک […]

شعری از اکرم حسینی: نحسی‌ام را به آسمان دادند

نحسی‌ام را به آسمان دادند با طلسم و ستاره‌چینی‌ها من شبیه تبرکی بودم مفت چنگ فرازمینی‌ها نعش من را به کهکشان دادند! تف شدم توی نطفه‌ای تاریک وسط ظهر تیرماهی که ماه هفتم، به حکم حبس ابد مجرمم توی دادگاهی که: فحش مادر به دختران دادند ننگ بودم، نماندنی بودم پای چپ را همیشه لنگیدم […]

ترانه‌ای از مهدی توفیقی‌نعیم: دنیای ما از درد لبریزه

از بچگی تو گوشمون خوندن باید خدا بالای سر باشه از بچگی‌مون هی دعا کردیم تا زندگی‌مون بی‌خطر باشه هر وقت که کاری گره خوردش گفتیم که تقدیر و قسمت بود هی نذر پشت نذرِ بعدی… نه! این زندگی عین حماقت بود آدم نبوديم آدمى اين نيست انسانيت توو خونِمون يخ زد از اول اين […]

شعری از زینب چوقادی: رویانده در من بذرهای ناگهانش را

رویانده در من بذرهای ناگهانش را تا نو کند هم صحنه هم بازیگرانش را با گوشت و خونم نوشته داستانش را از استخوان‌هایم گرفته امتحانش را ساییدن سخت مفاصل زیر زن بودن! زیبایی ساینده‌ی تصویر زن بودن جز درد چیزی نیست در تقدیر زن بودن! من خسته‌ام اما کسی باید جهانش را… مدیون لخته‌لخته‌های بطن […]
بیشتر

ترانه‌ای از شاهین قدرتی: آهای گل زمستون!

آهای گل زمستون! عروس شهر سوخته پنجره وا مونده و عطر تو رو فروخته از ارتفاع عکسات باز یاد تو می‌افتم توو یه سقوط می‌میرم نگی بهت نگفتم! [دیوونه‌ت بودم و از دوریت بدترم شدم راهی به تو ندارم و همه‌ش می‌رم توی خودم عصر یخ‌بندونی که رفتی، یخ‌ترم شده خاطره‌های خوبمون همه‌ش دردسرم شده]* […]

ترانه‌ای از عباس اصغرپور: تو آرزوی یه شهری

برای لمس تن تو من این مسیرو دویدم تو آرزوی یه شهری اگه منم نرسیدم اگه منم نرسیدم بغل کن این غمو محکم بگو کجای جهانی؟ میون این همه آدم میون این همه آدم تو گم شدی و خیالی تو سرزمینِ معما تو لحظه‌های محالی برای پنجره‌ی شهر هوای تازه تو بودی برای پنجره‌ی من […]

ترانه‌‌ای از سمیه دریجانی: خوابم میاد رومو بپوشون پتوی من

خوابم میاد رومو بپوشون پتوی من آرام بچه گربه‌ی بدخُلقِ تووی من سردرد دارم اِنقَدَر از زندگی ننال خاموش جیرجیرکِ رازِ مگوی من یک لحظه راحتم بگذارید خاطرات! برگرد بغضِ هر شبه از جستجوی من آرام شوقِ پر زدنِ بالشِ پَرم! خوابیده روی برکه‌ی اشکام قوی من هر شب به خوابم اومدنت منصفانه نیست دلتنگ می‌شم ای […]

ترانه‌ای از پویا کولیوندزاده: از یه جایی به بعد

از یه جایی به بعد چشماتو روی دنیای زشت می‌بندی می‌گی اصلا به من چه چی می‌شه؟ آدما می‌میرن، تو می‌خندی از یه جایی به بعد می‌خندی خنده‌های مرتبِ عصبی توی مغزت سروصداست مدام خواب راحت نداری هیچ شبی از یه جایی به بعد می‌خوابی دیگه می‌خوای که دست‌وپا نزنی راضی می‌شی بهت تجاوز شه […]

ترانه‌ای از میلاد منظورالحجه: اونقده از تو و خودم دورم

اونقده از تو و خودم دورم که تو این غربت جهان حتی گوشیمم چهره‌مو نمی‌شناسه حافظه‌م پر شده به حدی که رمز لپتاپمو یادم می‌ره هیچی تو مغز من نمی‌ماسه خیلی چیزا توو خیلی از جاها باعث مرگ آدما می‌شن ولی آدم ندیده می‌گیره خیلی وقتا توو روزمرّگی و توو شلوغی آدم حواسش نیست که […]

ترانه‌ای از عباس اصغرپور: تن من توو تن تو پنهونه

تن من توو تن تو پنهونه توو خلیجِ تو مثل یه ناوه تن تو داغه مثل آبادان لب تو می‌ده مزه‌ی ساوه بغلت توو یه گوشه از مترو توو خیابون و روبه‌روی گشت توی شیراز و رو پُلِ خواجو توی اهواز و توی راه رشت بوسه توو آخرِ یه مینی‌بوس توو مسیر ونک سرِ دربند […]
بیشتر

«ملخ»، داستانی از مهرداد شهابی

صداها کم‌کم خوابید و سایه‌ای که روی زمین افتاده بود کنار رفت.‍‍‌ همسایه‌ها هم مثلِ او از پشتِ پنجره ناظرِ عبورِ ملخ‌ها بودند، چشم‌ها رو به آسمان، خیره در افق. چند نفری هم انگار به او نگاه می‌کردند. برای یکی‌شان دست تکان داد. چند هفته‌ای می‌شد که با کسی معاشرت نکرده بود. پرده را که […]

«سوته‌دلان»، داستانی از سارا سلماسی

موتورِ گشت راهش را سد کرد. مأمور پشت راننده، دست گذاشت روی شانهٔ راننده و با یک حرکت از موتور پایین پرید. راننده موتور جک را با یک ضربهٔ پا پایین زد، سوئیچ را چرخاند و موتور را خاموش کرد. مأمور دست گذاشت روی اسلحهٔ بغل کمرش و آمد روبه‌روی ملیحه و گفت: اسمت چیه؟  […]

«شما واجد شرایط نیستید»، داستانی از محبوبه عموشاهی

شیر سر رفته بود و اجاق گاز را به کثافت کشیده بود. باقی‌مانده‌ی شیر را توی لیوان خالی کردم و گاز را با دقت تمیز کردم. صدای عقربه‌ی ساعت توی آشپزخانه مثل صدای پتک توی سرم می‌پیچید. ساعت از ۲ صبح گذشته بود. لیوان شیر را روی میز آشپزخانه گذاشتم. همان‌طور که روی صندلی آشپزخانه […]

«در خودکار»، داستانی از محمد مرادپور

برف می‌بارید. از همان برف‌هایی که انقدر صدایش را بالا می‌بَرد تا تمام آدم‌ها ساکت شوند و به دلهره‌هایشان فکر کنند. چند روزی بود که می‌خواستم غبار روی قاب عکس مادربزرگم را تمیز کنم. ایستاده با عصا و پالتوی طوسی، میان یک باغ سفید با درخت‌های تاریک، چهره‌ی خاکستری‌اش را مصمم به طرف دوربین چرخانده […]

یادداشتی بر رمان «خون بر برف»، نوشته‌ی یو نسبو، عاطفه اسدی

«خون بر برف» عنوان رمانی است از «یو نسبو»، نویسنده‌ی نروژی که او را از برترین رمان‌نویسان معاصر در ژانر پلیسی/جنایی و نوآر می‌دانند. او برای اولین رمان خود به اسم «خفاش» جایزه‌ی بهترین رمان جنایی نروژ و همچنین اسکاندیناوی را دریافت کرده است. نسبو به‌خاطر آثارش برنده و نامزد جوایز مهم زیادی از جمله […]

«خوشه‌ی پروین»، داستانی از زهرا آقامیری

علی از دانشگاه اخراج شد. اولین کاری که پدر کرد این بود که تمام کتاب های جلد روزنامه‌ای علی را وسط حیاط آتش زد و تا به خودش آمد شعله‌ها به شاخه‌های درخت توت گرفت و درخت سوخت. یادم می‌آید بابا بعدش رفت توی توالت و صدای گریه‌اش پیچید توی گوشم و من از ترس […]
بیشتر