شعری از سمانه مصدق: شبیهِ درد می‌پیچد در اندام خیابان‌ها

شبیهِ درد می‌پیچد در اندام خیابان‌ها غم‌آوازِ نشسته در گلوی چاووشی‌خوان‌ها هوا سنگینی‌اش را روی خوابِ شهر پاشیده مبادا بشکند شب در حریم امن میدان‌ها برای عرض‌اندامِ زمستان ابر کافی نیست تگرگ‌آلود می‌بارند بر خورشید، باران‌ها جهان بازیچه‌ی خوش‌رقصی سگ‌های ولگرد است به سازِ برّه‌ها هرگز نمی‌رقصند چوپان‌ها دهانت را نبوییده به جرم دوستت دارم […]

شعری از سمیه شیخی: دوباره از نفس خیس اشک لبریزم

دوباره از نفس خیس اشک لبریزم وَ درد می‌کند از غم، گلوی پاییزم شکسته امنیت شانه‌های پروازم در امتحان پریدن همیشه می‌بازم به قدِّ وسعت دریا غریب و دلتنگم برای معجزه با سرنوشت می‌جنگم کجاست مرهم نامت به زخم ویرانی؟ بگو چقدر بگویم؟ بگو که می‌دانی بگو که معنی فریاد را تو می‌فهمی کجاست روح […]

شعری از علیرضا سلیمانی: I can’t breath

I can’t breath با دهان پر ناله‌هام داشت مزه‌ی کلر غرق می‌شدم در رسانه‌ها صفحه‌ها سیاه چکمه‌ها سیاه روی دوش‌ها یک جنازه‌ام قبر کهنه با سنگ تازه‌ام I can’t breath حمله کرده‌اند شیرهای نفت دیدی از کفم زندگیم رفت توی لوله‌ها دود می‌شوم با گلوله‌ها شوت می‌شوم با دهان تو آب می‌خورم از طناب دار […]

شعری از سجاد موسوی: نیست بودم، جهان وجود نداشت

نیست بودم، جهان وجود نداشت تو نبودی، زمان که بود نداشت عشق اول نوشت اسمت را خواستم بشکنم طلسمت را چیزی از پشت شیشه دودم شد اسمت انگار تار و پودم شد از عدم یک نفر حیاتم داد به وجود تو ارتباطم داد زود بودم که دیر کردی تو یک نفر داد میزند که برو […]

شعری از مریم ناظمی: جا مانده‌ام که هیچ به مقصد نمی‌رسم

جا مانده‌ام که هیچ به مقصد نمی‌رسم مابین این جماعت بی‌اعتنا به درد می‌لرزم از برودت بی‌حد چشم‌ها می‌ترسم از قساوت این حفره‌های سرد هی از نگاه رهگذران خون چکید و من هی بی‌تفاوت از شبحی تیره رد شدم عادت نشست، فاصله انداخت بینمان دست از سپاه نور بریدم که بد شدم پر می‌زند پرنده‌ی […]

شعری از داوود ملکیان: بر کاغذِ من هجرِ تو انشاشدنی نیست

بر کاغذِ من هجرِ تو انشاشدنی نیست دردی به دلم مانده که آواشدنی نیست تقدیر ترک‌خورده‌ی من «ما» شدنی نیست «از گریه نگو بغض من افشاشدنی نیست بغضی که به تسلیم رسد واشدنی نیست» از عشقِ تو دستم به تفنگ است ولی حیف از عشقِ تو دنیا سَرِ جنگ است ولی حیف هر گربه‌ی بیچاره […]
بیشتر

ترانه‌ای از محمد ملک‌شاهی: بارون میاد و شهر خوابیده

بارون میاد و شهر خوابیده سیگار روشن می‌کنم تنها بارون میاد و کوچه‌ها انگار دارن می‌رن تا آخر دنیا بارون میاد و شهر کِز کرده کنج اتاقم مث ترسوها بارون میاد و کوچه‌های شهر پر می‌شن از خون پرستوها این زیرسیگاری پر از درده که دود می‌شه می‌ره اون دورا تو مبل این خونه فرو […]

ترانه‌ای از شاهین قدرتی: آهای گل زمستون!

آهای گل زمستون! عروس شهر سوخته پنجره وا مونده و عطر تو رو فروخته از ارتفاع عکسات باز یاد تو می‌افتم توو یه سقوط می‌میرم نگی بهت نگفتم! [دیوونه‌ت بودم و از دوریت بدترم شدم راهی به تو ندارم و همه‌ش می‌رم توی خودم عصر یخ‌بندونی که رفتی، یخ‌ترم شده خاطره‌های خوبمون همه‌ش دردسرم شده]* […]

ترانه‌ای از عباس اصغرپور: تو آرزوی یه شهری

برای لمس تن تو من این مسیرو دویدم تو آرزوی یه شهری اگه منم نرسیدم اگه منم نرسیدم بغل کن این غمو محکم بگو کجای جهانی؟ میون این همه آدم میون این همه آدم تو گم شدی و خیالی تو سرزمینِ معما تو لحظه‌های محالی برای پنجره‌ی شهر هوای تازه تو بودی برای پنجره‌ی من […]

ترانه‌‌ای از سمیه دریجانی: خوابم میاد رومو بپوشون پتوی من

خوابم میاد رومو بپوشون پتوی من آرام بچه گربه‌ی بدخُلقِ تووی من سردرد دارم اِنقَدَر از زندگی ننال خاموش جیرجیرکِ رازِ مگوی من یک لحظه راحتم بگذارید خاطرات! برگرد بغضِ هر شبه از جستجوی من آرام شوقِ پر زدنِ بالشِ پَرم! خوابیده روی برکه‌ی اشکام قوی من هر شب به خوابم اومدنت منصفانه نیست دلتنگ می‌شم ای […]

ترانه‌ای از پویا کولیوندزاده: از یه جایی به بعد

از یه جایی به بعد چشماتو روی دنیای زشت می‌بندی می‌گی اصلا به من چه چی می‌شه؟ آدما می‌میرن، تو می‌خندی از یه جایی به بعد می‌خندی خنده‌های مرتبِ عصبی توی مغزت سروصداست مدام خواب راحت نداری هیچ شبی از یه جایی به بعد می‌خوابی دیگه می‌خوای که دست‌وپا نزنی راضی می‌شی بهت تجاوز شه […]

ترانه‌ای از میلاد منظورالحجه: اونقده از تو و خودم دورم

اونقده از تو و خودم دورم که تو این غربت جهان حتی گوشیمم چهره‌مو نمی‌شناسه حافظه‌م پر شده به حدی که رمز لپتاپمو یادم می‌ره هیچی تو مغز من نمی‌ماسه خیلی چیزا توو خیلی از جاها باعث مرگ آدما می‌شن ولی آدم ندیده می‌گیره خیلی وقتا توو روزمرّگی و توو شلوغی آدم حواسش نیست که […]
بیشتر

«شفا»، داستانی از فاطمه سلیم‌پور

صدای گریه‌ی بچه امانش را بریده. صبرش تمام می‌شود. سینی را روی میز کوچکی که کنارش قرار دارد می‌گذارد و خم می‌شود تا بچه را بردارد‌. دست‌هایش می‌لرزد. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی‌اش می‌نشینند. با گوشه‌ی چادر، عرق را از سر و رویش پاک می‌کند و آخرسر، بچه را در آغوش می‌گیرد. سعی می‌کند شانسش […]

«مهمان ناخوانده»، داستانی از بابک ابراهیم‌پور

بارها به سارا گفته بودم که بچه نمی‌خواهم و نفرت شدیدی نسبت به مقوله‌ی پدر شدن دارم. سارا هم معمولاً از فرط ناراحتی سرش را پایین می‌انداخت و می‌خواست که دیگر حرفش را نزنم یا اینکه خودش موضوع بحث را عوض می‌کرد. همدیگر را دوست داشتیم و زندگی‌مان بدون هیچ مشکلی پیش می‌رفت. همه‌چیز سر […]

«ملخ»، داستانی از مهرداد شهابی

صداها کم‌کم خوابید و سایه‌ای که روی زمین افتاده بود کنار رفت.‍‍‌ همسایه‌ها هم مثلِ او از پشتِ پنجره ناظرِ عبورِ ملخ‌ها بودند، چشم‌ها رو به آسمان، خیره در افق. چند نفری هم انگار به او نگاه می‌کردند. برای یکی‌شان دست تکان داد. چند هفته‌ای می‌شد که با کسی معاشرت نکرده بود. پرده را که […]

«سوته‌دلان»، داستانی از سارا سلماسی

موتورِ گشت راهش را سد کرد. مأمور پشت راننده، دست گذاشت روی شانهٔ راننده و با یک حرکت از موتور پایین پرید. راننده موتور جک را با یک ضربهٔ پا پایین زد، سوئیچ را چرخاند و موتور را خاموش کرد. مأمور دست گذاشت روی اسلحهٔ بغل کمرش و آمد روبه‌روی ملیحه و گفت: اسمت چیه؟  […]

«شما واجد شرایط نیستید»، داستانی از محبوبه عموشاهی

شیر سر رفته بود و اجاق گاز را به کثافت کشیده بود. باقی‌مانده‌ی شیر را توی لیوان خالی کردم و گاز را با دقت تمیز کردم. صدای عقربه‌ی ساعت توی آشپزخانه مثل صدای پتک توی سرم می‌پیچید. ساعت از ۲ صبح گذشته بود. لیوان شیر را روی میز آشپزخانه گذاشتم. همان‌طور که روی صندلی آشپزخانه […]

«در خودکار»، داستانی از محمد مرادپور

برف می‌بارید. از همان برف‌هایی که انقدر صدایش را بالا می‌بَرد تا تمام آدم‌ها ساکت شوند و به دلهره‌هایشان فکر کنند. چند روزی بود که می‌خواستم غبار روی قاب عکس مادربزرگم را تمیز کنم. ایستاده با عصا و پالتوی طوسی، میان یک باغ سفید با درخت‌های تاریک، چهره‌ی خاکستری‌اش را مصمم به طرف دوربین چرخانده […]
بیشتر