شعری از مهدی اکبری مهدیار: بذارین چشم‌هام قرمز شه

بذارین چشم‌هام قرمز شه، بذارین زار‌زار گریه کنم من درختم که فصلِ پاییزو مثل ابرِ بهار گریه کنم دوست دارم شبیه بچگیام بشکنم کوزه‌های مادرمو خیره‌ شم به دهانِ خشکش و بعد با چکِ آبدار گریه کنم! مثل آدم یه گوشه کز کنم و از غمِ سیبِ زهرمار شده توی چشمِ دریده‌ی شیطان، سنگ‌‌ شم […]

شعری از مهیا غلامی: عشق هم درد لاعلاجی بود

عشق هم درد لاعلاجی بود ارتباطی عمیق با غم داشت طعنه‌هایی کشنده می‌گفتند زخم‌هایم فقط نمک کم داشت من خودم را که خوب می‌دانم اعتمادم به کشتنم داده او که روزی من عاشقش بودم سنگرم را به دشمنم داده آنچه از عشق توی گوشم خواند عقده‌هایش از عشق سابق بود من گره خورده‌ام به ناکامی […]

شعری از ندا یاسمی: کهیر باور و دلشوره‌ی نمردن من

کهیر باور و دلشوره‌ی نمردن من نگاه تازه و معنای فلسفیدن بود کسی به بودن من طعنه می‌زند هرشب گناه اول من با چرا چریدن بود به زندگی نرسیدم… کنایه‌ی تلخی است درون کوچه‌ی بن‌بست بی‌کسی ماندن به چشم‌های خیالت همیشه زل زدن و برای سایه‌ی شوم خودت رجز خواندن به جبرها، جبروت در اختیارات […]

شعری از سمانه مصدق: شبیهِ درد می‌پیچد در اندام خیابان‌ها

شبیهِ درد می‌پیچد در اندام خیابان‌ها غم‌آوازِ نشسته در گلوی چاووشی‌خوان‌ها هوا سنگینی‌اش را روی خوابِ شهر پاشیده مبادا بشکند شب در حریم امن میدان‌ها برای عرض‌اندامِ زمستان ابر کافی نیست تگرگ‌آلود می‌بارند بر خورشید، باران‌ها جهان بازیچه‌ی خوش‌رقصی سگ‌های ولگرد است به سازِ برّه‌ها هرگز نمی‌رقصند چوپان‌ها دهانت را نبوییده به جرم دوستت دارم […]

شعری از سمیه شیخی: دوباره از نفس خیس اشک لبریزم

دوباره از نفس خیس اشک لبریزم وَ درد می‌کند از غم، گلوی پاییزم شکسته امنیت شانه‌های پروازم در امتحان پریدن همیشه می‌بازم به قدِّ وسعت دریا غریب و دلتنگم برای معجزه با سرنوشت می‌جنگم کجاست مرهم نامت به زخم ویرانی؟ بگو چقدر بگویم؟ بگو که می‌دانی بگو که معنی فریاد را تو می‌فهمی کجاست روح […]

شعری از علیرضا سلیمانی: I can’t breath

I can’t breath با دهان پر ناله‌هام داشت مزه‌ی کلر غرق می‌شدم در رسانه‌ها صفحه‌ها سیاه چکمه‌ها سیاه روی دوش‌ها یک جنازه‌ام قبر کهنه با سنگ تازه‌ام I can’t breath حمله کرده‌اند شیرهای نفت دیدی از کفم زندگیم رفت توی لوله‌ها دود می‌شوم با گلوله‌ها شوت می‌شوم با دهان تو آب می‌خورم از طناب دار […]
بیشتر

ترانه‌ای از داریوش جلینی: چند وقته پُرم از دلتنگی

چند وقته پُرم از دلتنگی دست‌هام سمتِ دوراهی بازه آسمونی که نفهمیده منو شده با دردِ من هم‌اندازه روسیام پیشِ نگاهِ آدما زخم‌هام مثلِ دو چشمم بازن اونایی که روحمو دزدیدن فردا رو بازم بهم می‌بازن با یه احساسِ غلط می‌خندم وقتی دنیا منو داغون کرده سیبِ حوّا رو نشونم بده تا بگم آدم به […]

ترانه‌ای از محمد ملک‌شاهی: بارون میاد و شهر خوابیده

بارون میاد و شهر خوابیده سیگار روشن می‌کنم تنها بارون میاد و کوچه‌ها انگار دارن می‌رن تا آخر دنیا بارون میاد و شهر کِز کرده کنج اتاقم مث ترسوها بارون میاد و کوچه‌های شهر پر می‌شن از خون پرستوها این زیرسیگاری پر از درده که دود می‌شه می‌ره اون دورا تو مبل این خونه فرو […]

ترانه‌ای از شاهین قدرتی: آهای گل زمستون!

آهای گل زمستون! عروس شهر سوخته پنجره وا مونده و عطر تو رو فروخته از ارتفاع عکسات باز یاد تو می‌افتم توو یه سقوط می‌میرم نگی بهت نگفتم! [دیوونه‌ت بودم و از دوریت بدترم شدم راهی به تو ندارم و همه‌ش می‌رم توی خودم عصر یخ‌بندونی که رفتی، یخ‌ترم شده خاطره‌های خوبمون همه‌ش دردسرم شده]* […]

ترانه‌ای از عباس اصغرپور: تو آرزوی یه شهری

برای لمس تن تو من این مسیرو دویدم تو آرزوی یه شهری اگه منم نرسیدم اگه منم نرسیدم بغل کن این غمو محکم بگو کجای جهانی؟ میون این همه آدم میون این همه آدم تو گم شدی و خیالی تو سرزمینِ معما تو لحظه‌های محالی برای پنجره‌ی شهر هوای تازه تو بودی برای پنجره‌ی من […]

ترانه‌‌ای از سمیه دریجانی: خوابم میاد رومو بپوشون پتوی من

خوابم میاد رومو بپوشون پتوی من آرام بچه گربه‌ی بدخُلقِ تووی من سردرد دارم اِنقَدَر از زندگی ننال خاموش جیرجیرکِ رازِ مگوی من یک لحظه راحتم بگذارید خاطرات! برگرد بغضِ هر شبه از جستجوی من آرام شوقِ پر زدنِ بالشِ پَرم! خوابیده روی برکه‌ی اشکام قوی من هر شب به خوابم اومدنت منصفانه نیست دلتنگ می‌شم ای […]

ترانه‌ای از پویا کولیوندزاده: از یه جایی به بعد

از یه جایی به بعد چشماتو روی دنیای زشت می‌بندی می‌گی اصلا به من چه چی می‌شه؟ آدما می‌میرن، تو می‌خندی از یه جایی به بعد می‌خندی خنده‌های مرتبِ عصبی توی مغزت سروصداست مدام خواب راحت نداری هیچ شبی از یه جایی به بعد می‌خوابی دیگه می‌خوای که دست‌وپا نزنی راضی می‌شی بهت تجاوز شه […]
بیشتر

«ویرجین»، داستانی از حبیب پیریاری

انگشت دکتر، پلک‌های مرد مسن را پایین کشید. «چند دقیقه‌س سرم بهش وصله؟». دختری که جلوی تخت ایستاده بود با مِنّ و من گفت: «نمی‌دونم. ده دقیقه.» دکتر به عقربه‌ی فشارسنج نگاه کرد: «خب پدرجان، فشارت هنوز پایینه. ناراحتی کلیه یا معده که نداری؟» دختر جلوتر آمد: «چرا آقای دکتر. زخم معده داره». دکتر وصله‌ی […]

«بازگشت»، داستانی از لیلا بالازاده

هر جمعه‌ ظهر از خانه می‌زد بیرون و مستقیم می‌رفت مصلی؛ عکسی از خودش بین جماعتِ نشسته روی دو زانو می‌گرفت و برمی‌گشت خانه. از وقتی که از زندان آزاد شده بود، تنها برنامه‌ی بیرون خانه‌اش همین بود، مگر این که گاهی زنگ می‌زدند برود گزارش بدهد که دست از پا خطا نمی‌کند. کسی به […]

«پاداش شاعر»، داستانی از محمدامین پورحسینقلی

در کتاب جامع‌الشعراء داستانی درباره‌ی یک شاعر ایرانی قرن ششم خواندم که برایم بسیار عجیب بود. قصدم از مطالعه‌ی این کتاب، بررسی تطبیقی تأثیر شعر یکی از شاعران عرب قرن سوم به نام ابن معتز عباسی بر اشعار شاعران پارسی‌گوی قرون میانه‌ی هجری بود. جامع‌الشعراء مجموعه‌ای از داستان‌ها و زندگینامه‌های شاعران پارسی‌گو است که نویسنده‌ی […]

«شفا»، داستانی از فاطمه سلیم‌پور

صدای گریه‌ی بچه امانش را بریده. صبرش تمام می‌شود. سینی را روی میز کوچکی که کنارش قرار دارد می‌گذارد و خم می‌شود تا بچه را بردارد‌. دست‌هایش می‌لرزد. دانه‌های درشت عرق روی پیشانی‌اش می‌نشینند. با گوشه‌ی چادر، عرق را از سر و رویش پاک می‌کند و آخرسر، بچه را در آغوش می‌گیرد. سعی می‌کند شانسش […]

«مهمان ناخوانده»، داستانی از بابک ابراهیم‌پور

بارها به سارا گفته بودم که بچه نمی‌خواهم و نفرت شدیدی نسبت به مقوله‌ی پدر شدن دارم. سارا هم معمولاً از فرط ناراحتی سرش را پایین می‌انداخت و می‌خواست که دیگر حرفش را نزنم یا اینکه خودش موضوع بحث را عوض می‌کرد. همدیگر را دوست داشتیم و زندگی‌مان بدون هیچ مشکلی پیش می‌رفت. همه‌چیز سر […]

«ملخ»، داستانی از مهرداد شهابی

صداها کم‌کم خوابید و سایه‌ای که روی زمین افتاده بود کنار رفت.‍‍‌ همسایه‌ها هم مثلِ او از پشتِ پنجره ناظرِ عبورِ ملخ‌ها بودند، چشم‌ها رو به آسمان، خیره در افق. چند نفری هم انگار به او نگاه می‌کردند. برای یکی‌شان دست تکان داد. چند هفته‌ای می‌شد که با کسی معاشرت نکرده بود. پرده را که […]
بیشتر