تولد

کاش کلماتی داشتم

جز شب

-آن مرکب همیشه جاریِ سیاه-

جز کوچه

ـکه شاعران در خلوتش

سایه‌ی یکدیگر را با تیر می‌زنند-

جز باد

که زوزه و تنهایی را به خاطر می‌آورد

آنگاه جمله‌هایی دیگر می‌ساختم

شعرهایی می‌گفتم

که از دل هرکدامشان خورشیدی زاده می‌شد

با همین ده انگشت بی‌قرار

که تمام دارایی من در این دنیاست

در همین خانه‌ی تاریک

که صدای ریختن جوهر در آن پیچیده

بر همین کاغذ سفید

که زیر نور ترسناک ماه

تولدی دیگر را انتظار می‌کشد

کاش پس از هزاره‌ها چک‌چک

سکوت آغاز شود

کاش صبحی که می‌آید

مادرِ روزی بلند باشد

مانا آقایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *