در فرشته‌های کاغذی این هفته، با معرفی دو کتاب زیر همراه شما هستیم:

  • ولاد، آخرین کتاب فوئنتس/ اعظم اسعدی
  • مسافر تهران، سفرنامه‌ای از سال‌های دور/ عاطفه اسدی

 

 

ولاد تیپِس در سال ۱۴۴۸ در والاکیا (جنوب رمانی) به سلطنت می‌رسد و پس از فرار از دست ترک‌های عثمانی با شعار «تنها زور تداوم‌بخش قدرت است، و قدرت مستلزم زور و بی‌رحمی شدید» با بی‌رحمانه‌ترین شکل دست به کشتار و قتل‌عام می‌زند. طوری که هنگام مرگ همه از او رو برگرداندند بجز یک نفر.

کارلوس فوئنتس نویسنده‌ی آمریکای لاتین در کتاب «ولاد» که آخرین اثر او است و بعد از مرگش منتشر شده است، مانند بسیاری از نویسندگان ولاد را یک‌بار دیگر زنده می‌کند. داستان در بستر رئالیسم جاویی اتفاق می‌افتد. ولاد از اروپا به مکزیک سفر می‌کند تا جاودانه شود و همراهانش را جاودانه کند. 

این کتاب با ترجمه‌ی محمدعلی مهمان‌نواز و در سال ۱۳۹۱ توسط نشر مروارید منتشر شده است.

داستان با دیالوگ شروع می‌شود: «اگر داویلا و اریارته در دسترس بودند، تو را به دردسر نمی‌انداختم….» کلمه‌ی  «دردسر» در آغاز داستان خواننده را متوجه ترس می‌کند. اما ترس از چه چیزی؟ 

بر خلاف سایر آثار فوئنتس داستان بازی‌های فرمی ندارد، و به صورت خطی اتفاق می‌افتد. خواندن «ولاد» راحت است. داستان فقط یک راوی دارد. راوی اول شخص مفرد است. وکیل مدافع جوانی که در یک شرکت کار می‌کند. همسرش مشاور املاک است و دو فرزند دارند…. 

کارلوس فوئنتس به عنوان برجسته‌ترین نویسنده‌ی تاریخ مکزیک مثل سایر آثارش از تاریخ و اسطوره در خدمت محتوا و نقد جامعه‌ی مکزیک استفاده می‌کند.

فوئنتس به خواننده از جاودان ماندن در کشوری می‌گوید، که امنیت ندارد. در مکزیکی که «ولاد» از آن سخن می‌گوید؛ فساد اقتصادی، تکدی‌گری، کودکان کار، ترافیک و… سیمای شهری را می‌سازند. «ماشین‌های قراضه‌ای که مدت‌ها قبل باید ترددشان ممنوع می‌شد… وقاحت و سرسری کارکردن شرم‌آور پلیس‌های شکم‌گنده‌ای که دم ورودی‌ها و خروجی‌های مهم بزرگراه‌ها به موتورسیکلت‌هاشان تکیه داده بودند تا رشوه‌های دندان‌گیرشان را وصول کنند؛ باریک‌راه‌هایی که وقیحانه تخلیه‌شان کرده بودند تا افراد صاحب قدرت با لیموزین‌های ضد گلوله‌شان از آن عبور کنند…» 

نگاه منتقدانه فوئنتس به مسائل پیرامون در«ولاد» را دوست داشتم و از ترجمه‌ی کتاب هم راضی بودم. خواندن کتاب را پیشنهاد می‌کنم.

اعظم اسعدی

 

 

کتاب «مسافر تهران» را خواندم نوشته‌ی ویتا سکویل‌وست، ترجمه‌شده توسط مهران توکلی. کتاب اولین بار در سال ۱۹۲۶ چاپ شده و نشر فرزان در سال ۱۳۷۵ برای اولین بار ترجمه‌ی فارسی‌اش را منتشر کرده است.

ویتا سکویل‌وست، شاعر و نویسنده‌ی شناخته‌شده‌ی انگلیسی، به دلیل ازدواج با یک دیپلمات، مجبور بود دائماً سفر کند‌. کتاب مسافر تهران حاصل ماجرای سفر او به ایران برای همراهی همسرش است؛ سفرنامه‌ای که به نظر من خیلی حال و هوای شخصی دارد‌.

نوشته‌های ویتا بیشتر شبیه به نوشتن خاطره و حس و حالی هستند که او در آن فضا داشته و شاید خیلی در فرمت کلاسیک یک سفرنامه نگنجند. من این جنبه‌ی کتاب را دوست داشتم که از نگاه یک خارجی که اواخر زمان قاجار و ابتدای سلطنت پهلوی را در ایران گذرانده، می‌توانم به وقایع آن زمان نگاه کنم.

همچنین ویتا بدون اینکه بخواهد مستقیماً تاریخ و سیاست و مسائل گوناگون را برای مخاطب بشکافد، در لابه‌لای متنش به این موارد اشاره کرده و به نظرم این از نقاط قوت متن است. به‌ویژه جنبه‌ی تصویری کتاب در بسیاری از جاها خوب است و قابل تصور. من خودم بخش‌هایی را دوست داشتم که او در راه بود و برای مثال از مصر و سرزمین‌های زیادی می‌گذشت تا به ایران برسد. ورودش به ایران منجر شد با کمی کندتر شدن ریتم کتاب و کم‌هیجان‌تر شدن ماجراها.

سنگین بودن ترجمه‌ی کتاب به‌ویژه در زمینه‌ی انتخاب کلمات دشوار را می‌توانم بگذارم به حساب وفادار بودن به نثر اصلی ویتا، اما امیدوارم در چاپ‌های تازه‌ی این کتاب امکان ویرایش متن و بهبود آن وجود داشته باشد.

من کتاب را نه به دلیل علاقه‌ام به ژانر سفرنامه، بلکه به‌خاطر آشنایی بیشتر با شخصیت ویتا سکویل‌وست خواندم و از خواندنش راضی بودم‌. مطالعه‌اش را پیشنهاد می‌کنم.

عاطفه اسدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *