در سینماسایههای این هفته، همراه شما هستیم با معرفی فیلمهای:
• داستان زمستانی، ساختهی اریک رومر/ مهدی نیکنژاد
• فرستاده، ساختهی پرویز صیاد/ عاطفه اسدی

نام فیلم: داستان زمستانی
به انگلیسی: A Tale of Winter
به فرانسوی: Conte d’hiver
کارگردان: اریک رومر
سال: ۱۹۹۲
کشور: فرانسه
زبان: فرانسوی
زمان: ۱۱۴ دقیقه
ژانر: درام، عاشقانه، فلسفی، اجتماعی
دومین فیلم از مجموعهی چهارگانهی «قصههای چهار فصل»
فیلم با تصاویری از تعطیلات عاشقانهی فِلیسی و شارل در تابستان آغاز میشود. این دو در پایان تعطیلات از هم جدا میشوند، اما اشتباهی کوچک در نشانی، ارتباطشان را برای سالها قطع میکند. پس از این مقدمه، روایت بیهیچ توضیح واسطهای پنج سال جلو میرود و ناگهان وارد زندگی فِلیسی میشویم؛ زنی که اکنون دختر خردسالش را بزرگ میکند و همزمان با دو مرد، مَکسَنس و لوئیک، رابطه دارد. بااینحال، به هیچیک از آنها اجازه نمیدهد رابطهای عمیق و عاشقانه با او داشته باشند. هر بار هم که یکی از این دو مرد میخواهد رابطه را جدیتر کند، فِلیسی با نام «دوستی» فاصله را دوباره برقرار میکند؛ چراکه همچنان در انتظار شارل، عشق گمشدهاش، مانده است.
«داستان زمستانی»، درست مانند «داستان بهاری»، با دیالوگهای طولانی فلسفی و روانشناختی پیش میرود و روابط عاطفی و عاشقانه را به نقد میکشد. فیلم مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که شاید در میانهی آن دیگر نتواند تعریف روشنی از عشق ارائه کند و حتی به روابط امروزی با نگاهی انتقادیتر بنگرد.
در این فیلم نیز شخصیت اصلی، زنی در جهان مدرن است؛ زنی که با جای خالی معشوق، بزرگکردن فرزندش بدون حضور پدر و قدرتی که در تنظیم فاصلهی عاطفیاش با دو مرد دارد، دستوپنجه نرم میکند. باز هم با درامی عاشقانه و تقریباً خالی از هیجانهای متعارف روبهرو هستیم که لایههای روانشناختی و اجتماعی، آن را به اثری منحصربهفرد تبدیل میکنند.
یکی از مهمترین کلیدهای فیلم، استفاده از نمایشنامهی «حکایت زمستان» شکسپیر است. حضور این نمایشنامه در میانهی فیلم، مفهوم امید و بازگشت را بهشکلی نمادین، فلسفی و زیرپوستی به مخاطب منتقل میکند؛ بیآنکه فیلم به شعارگویی دچار شود. از آن لحظه به بعد، تماشاگر باید رد این نشانه را تا پایان دنبال کند تا به لایههای عمیقتر روایت برسد.
المانهای زمستانی پاریس، آغاز سال نوی میلادی، ناکامی روابط عاشقانه و انتظار برای یافتن معشوق گمشده، همگی بهدست اریک رومر با یکدیگر پیوندی شاعرانه و روانشناختی پیدا میکنند تا تصویر تازهای از روابط انسانی به ما نشان دهند. نقش جبر و تقدیر، ایمان و حرکت بهسوی هدفی که پایانش معلوم نیست نیز بر جذابیت فیلم میافزاید.
داستان مَکسَنس و لوئیک، هرچند از جنس عاشقانههایی ناکام و تلخ است، در ذهن مخاطب باقی میماند. رؤیای هر دو برای ساختن رابطهای عاشقانه با فِلیسی، تماشاگر را به چالش میکشد و حتی ممکن است باعث همذاتپنداری او با آنها شود؛ اما جستوجو و امید فِلیسی برای یافتن معشوق گمشدهاش، عمق دراماتیک بیشتری به فیلم میبخشد.
ریتم فیلم کمی کند است و ممکن است تماشایش برای کسانی که مخاطب جدی سینما نیستند، دشوار باشد؛ بااینحال، داستان روان و دراماتیک آن باعث میشود این کندی کمتر آزاردهنده باشد.
در مجموع، فیلم را بسیار دوست داشتم و توصیه میکنم بعد از تماشای «داستان بهاری»، این فیلم را هم ببینید.
•مهدی نیکنژاد•

نام فیلم: فرستاده
به انگلیسی: The Mission
کارگردان: پرویز صیاد
سال: ۱۳۶۲ (۱۹۸۳)
کشور: ایالات متحدهی آمریکا، آلمان غربی
زبان: فارسی، انگلیسی
زمان: ۱۰۳ دقیقه
ژانر: درام، تریلر سیاسی
«فرستاده» (با عنوان انگلیسی The Mission/ مأموریت)، محصول سال ۱۳۶۲ (۱۹۸۳) و نخستین فیلم بلندی است که پرویز صیاد پس از انقلاب اسلامی و مهاجرت از ایران ساخته است. فیلم با وجود مورد توجه قرار گرفتن در جشنوارههایی مانند برلیناله و لوکارنو، هرگز پخش گستردهای نداشته است؛ بهویژه در میان مخاطبان فارسیزبان، هرچند نسخههایی از آن برای تماشا و دانلود در اینترنت پیدا میشود. در ماههای اخیر پروژهی فرهنگی «ویندکچر پروداکشنز» در قالب برنامهی «سالن زیرزمینی»، که بر هنر سانسورشده و هنرمندان در تبعید تمرکز دارد، نسخهی مرمتشدهی فیلم را در شماری از سینماهای آلمان به نمایش گذاشته است.
ماجرای «فرستاده»، که یک تریلر سیاسیـاخلاقی است، در سالهای پس از انقلاب اسلامی اتفاق میافتد. جمهوری اسلامی یک قاتل را اجیر میکند که برود آمریکا و یکی از نیروهای سابق ساواک را به قتل برساند. پس از رسیدن این قاتل به آمریکا، چالشهایی هم در زمینهی کاری و هم اعتقادی او به وجود میآید که ماجرای فیلم را تشکیل میدهند.
صیاد فیلمنامه را بر پایهی داستانی از خودش و حسام کوثر نوشته و کوشیده است زمینهای خاکستری برای گفتگوی تفکرها و ایدئولوژیهای مقابل هم فراهم کند. درواقع دو تفکر انقلابی مذهبی و نسل روشنفکر ایرانی، روبهروی یکدیگر قرار میگیرند و با طرح کردن پرسشهایی از یکدیگر که میتواند بنیان اعتقادات را به لرزش و تشکیک دربیاورد، با هم به گفتگو میپردازند.
از آنجایی که نسل روشنفکر طبیعتاً صحبتها، پاسخها و نظرات منطقیتری دارد، مخاطب با او بیشتر همسو است. همچنین فیلم خواسته یا ناخواسته، شخصیت عضو سابق ساواک را تا حدی در موضع ضعف و محبت توأمان قرار میدهد. در نتیجهی این دو عامل، بسیاری از منتقدان، صیاد را در این فیلم به سفیدشویی ساواک متهم کردهاند. اما من بهعنوان یک بیننده گمان میکنم او صرفاً خواسته فضایی ایجاد کند برای آنکه بیشتر از دفاع کردن از یک ایدئولوژی، «انسان» را در مرکز توجه قرار دهد، طرح پرسشهای اخلاقی کند و این پرسشها را به ذهن مخاطب هم راه بدهد. اینکه او چقدر در این زمینه موفق بوده است را هم باید در فیلم دید.
اینکه صیاد تا چه اندازه در رسیدن به این هدف موفق بوده است، موضوعی است که باید با دیدن فیلم دربارهاش داوری کرد. من شخصاً فکر میکنم ایدهی اصلی بسیار خوب است، اما فیلم در اجرا، بهجای آنکه همیشه فضایی ملموس و باورپذیر خلق کند، گاهی به شعارزدگی نزدیک میشود. البته باید آن را با توجه به سال ساخت و فضای سیاسی ملتهب آن دوره نقد کرد. از این منظر، «فرستاده» اثری پیشرو است که ایرادهایی دارد، اما همچنان میتواند برای مخاطب امروزی جذاب باشد.
نقدهایی به سیر منطقی روایت دارم؛ مثلاً اینکه یک سرهنگ سابق ساواک بهعنوان فردی برخوردار از تجربهی امنیتی، چگونه تا این اندازه ساده است، به غریبهای اعتماد میکند، او را به خانهاش راه میدهد و با او دوست میشود. ریتم فیلم، بعضی مکثها و سکوتها و شماری از دیالوگها نیز ظرفیت پرداخت دقیقتری داشتند. گمان میکنم اگر قرار بود فیلم امروز بازسازی شود، میشد بسیاری از این موارد را با تدوینی فشردهتر اصلاح کرد. روایتهای فرعی هم میتوانستند با قوت و منطق بیشتری در دل داستان بنشینند و فیلم را از خلوتی بیش از اندازهاش بیرون بیاورند. بازیگران اصلی فیلم، خود پرویز صیاد، مری آپیک و هوشنگ توزیع هستند که تابهحال توجه نکرده بودم چه هنرپیشهی خوشتیپی است. تماشای فرستاده را پیشنهاد میکنم.
•عاطفه اسدی•