شعری از سمانه بازیار: برای کمر خشک درخت

یک:

سطل‌های خالی
آویزان از شاخه‌هایِ
درخت با کمری خشک
و خمیده روی شیروانی کوتاهِ
تنها خانه‌ی نزدیک
که خمیده
روی سایه‌ای که دیر می‌رسد به‌مزرعه
شیردوش لیز می‌خورد
آخرین گاو، خالی نخواهد شد
مَرد (با کمری خشک!) خالی نخواهد شد
حق ندارد خودش را خالی کند
با ناله از مرگ
یا ناله از بچه‌ی لای پایش
تا مزرعه‌داری که هنوز زنده نبود
ماما پیدا کند!
یونجه خوشمزه نیست
طویله خوشمزه نیست
بچه‌هم

دو:

زنی در تخت
دندان‌هایش را روی لب خالی کرده است
کنده است
لذت کاملاً ساده‌ی کلمه‌ی ساد را
از سایه‌ای
کنده است
که مادگی‌اش را در مزرعه‌‌ی مغزش گم نکرده است
سایه‌ای جلوی یخچال ایستاده
انگور می‌خورد
یک تپه‌کود چرک مذکر
پشت درخت نشسته
شیره می‌کشد

کسی هست با چشم‌های چال و چرک‌کرده که سایه‌ها را نمی‌بیند
بذرها را از دست خواهد داد

بذرها داد نمی‌زنند
بذرها از حرام‌شدن لذت می‌برند
گاوها می‌زایند
گاوها زنده می‌مانند
بعد از سقوط شیردوش‌ها
سطل های خالی را پر می‌کنند

سه:

برای کمر خشک درخت
آب
برای درد زایمان
شیر
برای لب‌های ساده‌ی خونی
کاه
برای زخم‌هایی که دیگر درد نمی‌کنند
لیس
سایه‌ها
این‌گونه مزرعه را بذرپاشی می‌کنند
اما آخرین گاو
آخرین گاوِ متولد نشده
پستان‌هایش را روی دهانش می‌مکد
زنده‌ می‌ماند
اما به‌یک شرط:

صفر:

اگر اولین انسان
بتواند به موقع
از مادگی بیرون بکشد
درست قبل از شروع همه چیز…

سمانه بازیار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *