کلاکت
پیش این دوربین که گریهام نمیگیرد
یک جای این اتفاق
کار گذاشتم خودم را
درست یک جای این اتفاق!
«که زاویهی دید ندیدید؟»
اما شما نترسید
لطفاً در این صحنه
صفحهی تازهای باز کنید
برای یک جفت چشم خیره
که باید برهنهتر ببیند کمی
فقط تا میتوانید
در این برداشت که بدجور دور برداشته
سینهای تخت کنید دوباره
در حضور دستی که شاید بلند شود
روی حرفِ لاغری
بر ورودی همین نقشی که چند سطری ادامه دارد
شاعر کنار میزند که درجا نزند
و پشت میکند به این کادر که کارکردی؟
ببخشید در این بلا/ تکلیفی
بنویسید
بهاندازهی دستی
که کم نمیکند کمی از شاعر
تا پایین صفحه
روی چند جای نقطهچین
اینچنین بدوید
ها به خَنَم نباشه اِشکنه
گوزِ چنارَ بِشکِنه؟
سنبه هنو عمو خیلی پُرزوره؟
سینه ستبر و حریفِ که خیلی دوره
به باد اومده رو، بادِ یه رو میبره
آخرِ این داستانِ یه نمه هنو خیلی…
عرضِ عارضِ بارزه
زاریِ مؤکد
ضرب و زور مکرر
سرطان منزه
ضربان مسطح
سورِ نفس مبرح
زخم و خون مُقطع
شبیخون زدن روی زبان!
نوبر است اما
والله زبانبازی بر زبانِ بازِ تو؟
شنیع است بِلا
کات
این سکانس که پلانی ندارد
باید که دیگر دوباره بنویسم
نقطه، سر سطر
عرفان دلیری
📚سایهها، خانهی ادبیات معاصر