در سینماسایه‌های این هفته، همراه شما هستیم با معرفی فیلم‌های:

• داستان تابستانی، ساخته‌ی اریک رومر/ مهدی نیک‌نژاد

• همه‌چیز درباره‌ی آن‌ها، ساخته‌ی ژروم بونل/ محمد مهدی‌زاده

 

پوستر فیلم داستان تابستانی

 

نام فیلم: داستان تابستانی

به انگلیسی: A Summer’s Tale

به فرانسوی: Conte d’été

کارگردان: اریک رومر

سال: ۱۹۹۶

کشور: فرانسه

زبان: فرانسوی

زمان: ۱۱۳ دقیقه

ژانر: عاشقانه، درام، فلسفی، روان‌شناختی

سومین فیلم از مجموعه‌ی چهارگانه‌ی «قصه‌های چهار فصل»

 

داستان فیلم راجع به پسر خیلی جوانی به نام گاسپارد (ملویل پوپو) است که برای تعطیلات تابستانی به شهر ساحلی بریتانی آمده است. گاسپارد پسری تنها، منزوی و کم‌حرف است و در انتظار رسیدن لنا (اورلیا نولین) به این شهر ــ که لنا را معشوقه‌ی خود می‌نامد و ادعا می‌کند دوستش دارد ــ اوقات خود را می‌گذراند. در همین حین، گاسپارد با دختر جوانی به نام مارگو (آماندا لانگله) در یک رستوران/کافه آشنا و با او دوست می‌شود. همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌رود تا اینکه دختر دیگری به نام سولن (گوِنائل سیمون) وارد زندگی گاسپارد می‌شود و داستان برای گاسپارد جوان پیچیده و سخت می‌شود. گاسپارد در میان این سه دختر قرار می‌گیرد و خودش را در موقعیتی غیرممکن و دشوار قرار می‌دهد. فیلم در بازه‌ی زمانی ۱۷ جولای تا ۶ آگوست اتفاق می‌افتد و همچنین به مخاطب حس مرور دفترچه‌خاطرات را می‌دهد.

این فیلم، برخلاف دو فیلم قبلی، یعنی «داستان بهاری» و «داستان زمستانی»، شخصیت اصلی‌اش مرد است، اما زن در آن نقش مهم و برجسته‌ای دارد و کل داستان فیلم حول محور زنان و دختران و تأثیر آن‌ها بر زندگی یک پسر شکل می‌گیرد. پیچیدگی عشق و روابط در ابتدای جوانی، تردید، انتظار، فرصت‌های ازدست‌رفته، ناتوانی در تعهد و… همگی در شمار مفاهیم پررنگ این فیلم قرار می‌گیرند.

دیالوگ‌های فیلم به شخصیت‌پردازی می‌پردازند و از لحاظ روان‌شناختی و فلسفی عمیق‌اند. گاسپارد آدمی است که حرف می‌زند و حرف‌هایش را توجیه می‌کند؛ همچنین قول‌هایی می‌دهد که به آن‌ها عمل نمی‌کند و وقتی به انتخاب‌کردن می‌رسد، سعی می‌کند از هرگونه انتخابی فرار کند. مارگو در ظاهر دوست گاسپارد است و همه‌چیز در ابتدای فیلم به این شکل است، اما رفته‌رفته رابطه‌ی این دو در جایی میان دوستی و عشقی احتمالی قرار می‌گیرد و این موضوع مخاطب را تا پایان فیلم با خود همراه می‌کند.

رابطه‌ی مارگو و گاسپارد عمیق، پیچیده و همچنین تلخ است؛ او گاسپارد را از انزوا و سکوت بیرون می‌آورد و آن‌ها ساعت‌ها در جاهای مختلف با هم قدم می‌زنند و صحبت می‌کنند. گاسپارد تنها زمانی مدعی می‌شود که نقش بازی نمی‌کند و خود واقعی‌اش است که در کنار مارگو قرار دارد. جمله‌ی کلیدی و مهم گاسپارد خطاب به مارگو، «فقط وقتی با تو هستم، واقعاً خودم هستم»، این واقعیت را برای ما عینی‌تر می‌کند. مارگو صادق‌ترین و عمیق‌ترین شخصیت این فیلم است و برای مخاطب هم دوست‌داشتنی است.

سولن نیز دختری رک و جسور است که بیشتر برای گاسپارد جذابیت جسمی و جنسی دارد؛ لنا نیز شخصیتی بسیار نارسیست و مودی است که عشق فانتزی و ایده‌آل را در ذهن گاسپارد ساخته و او را در وضعیت بی‌تعهدی و انتظار مداوم قرار داده است.

فضا و نمادهای تابستانی در این فیلم برجسته‌اند و ساحل، صخره، دریا، باد، جنگل و… نقش زیادی دارند و حال‌وهوای یک عشق کوتاه و تابستانی را می‌سازند. ریتم فیلم کند و از هیجان و اکشن به‌دور است، اما جذابیت عاشقانه‌ای که دارد باعث می‌شود بیننده تا پایان با آن همراه بماند. رومر تا اینجا در این چهارگانه همه‌چیز را به‌شکل یک زندگی معمولی و بدون درام‌های هیجان‌انگیز و پرهیاهو روایت می‌کند و این امضای اریک رومر در دنیای سینما به حساب می‌آید.

در کل، این فیلم را خیلی دوست داشتم و تماشای آن را به شما توصیه می‌کنم تا از دیدن این فیلم عاشقانه‌ی جذاب لذت ببرید.

•مهدی نیک‌نژاد•

نام فیلم: همه‌چیز درباره‌ی آن‌ها

به انگلیسی: All About Them

به فرانسوی: À trois on y va

کارگردان: ژروم بونل

سال: ۲۰۱۵

کشور: فرانسه، بلژیک

زبان: فرانسوی

زمان: ۸۶ دقیقه

ژانر: درام

امتیاز IMDb: ۶٫۳ از ۱۰

بازیگران: آناایس دموستیه، فلیکس موآتی، سوفی وربیک

زوجی که رابطه‌شان دچار سردی شده است، هرکدام بی‌خبر از دیگری به دختری به اسم ملودی دل می‌بندند؛ اما این مثلث عاشقانه، برخلاف آنچه انتظار می‌رود، مسیر پیچیده و غیرقابل‌پیش‌بینی‌ای را طی می‌کند و…

این فیلم با عنوان اصلی À trois on y va، به نویسندگی و کارگردانی ژروم بونل، ساخته شد و محصول مشترک فرانسه و بلژیک است و در شهر لیل فیلم‌برداری شده است. این اثر در مجموع دو جایزه و سه نامزدی در جشنواره‌های مختلف کسب کرد. آناایس دموستیه برای بازی در این فیلم جایزه‌ی بهترین بازیگر زن جشنواره‌ی Festival du Film de Cabourg را دریافت کرد و سوفی وربیک نیز برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر زن جشنواره‌ی Les Arcs European Film Festival شد. همچنین فلیکس موآتی برای بازی در این فیلم نامزد جایزه‌ی سزار در بخش «امیدبخش‌ترین بازیگر مرد» شد و او به همراه سوفی وربیک در جوایز لومیر (Prix Lumières) نیز در بخش بازیگران نوظهور نامزد دریافت جایزه بودند.

«همه‌چیز درباره‌ی آن‌ها»؛ من که فکر نمی‌کنم این همه‌چیز بوده باشد؛ یعنی اصلاً نمی‌شود همه‌چیز را درباره‌ی یک پدیده‌ی طبیعی، آن هم به پیچیدگی روابط انسانی، به‌طور کامل مورد بررسی قرار داد یا حتی به‌راحتی همه‌ی آن را به نمایش گذاشت!

جهان این فیلم یک سادگی دوست‌داشتنی و همراه با ظرافت و زیبایی است. اتمسفری که استشمام می‌کنید، حاصل دم‌وبازدم عمیق هر سه شخصیت فیلم است که به آن جان بخشیده‌اند. شیمی فوق‌العاده‌ای که هم در لحن و هم در فرم بازی آن‌ها وجود دارد، نوعی از صمیمیت بدون اغراق و به‌دور از کلیشه‌های مرسوم به نظر می‌رسد. فیلم در عین سادگی به پیچیده‌ترین لایه‌ها در روابط انسانی ورود می‌کند و با صداقتی مثال‌زدنی، روی این تیغ دولبه لحظه‌ای نمی‌لغزد و استوار ادامه می‌دهد!

«همه‌چیز درباره‌ی آن‌ها» پیش از آنکه محوریت اصلی‌اش حول مثلث عاطفی باشد، در هر لایه تلاش می‌کند هر سه شخصیت را به‌طور مجزا مورد واکاوی قرار دهد. هرچند من فکر می‌کنم به‌جز شخصیت اصلی فیلم، یعنی ملودی، در خصوص دو شخصیت دیگر آن‌چنان که باید در این امر موفق نبوده است، ولی به‌جایش شخصیت و عمقی که بدون زیاده‌گویی و مبالغه به خود این رابطه‌ی سه‌نفره بخشیده است، بسیار جذاب و قابل‌ارزیابی به نظر می‌رسند.

هرچند شکی نیست که این امر بدون بازی بسیار خوب هر سه بازیگر اصلی و خصوصاً دموستیه ــ که چهره و معصومیت خاص رفتارش من را یاد شخصیت املی با بازی اودره توتو در فیلم Amélie و همین‌طور شخصیت سالی هاوکینز در نقش الیسا در فیلم The Shape of Water می‌انداخت ــ امکان‌پذیر نبود!

نوع پایان‌بندی فیلم حامل شوک به‌جایی است. هرچند خیلی باب میل من نبود، ولی با توجه به روندی که فیلم در پیش گرفته بود، به این شیوه به پایان رسیدن را نیاز داشت. شباهت این فیلم با اثر پرحرف‌وحدیث گاسپار نوئه به نام Love، که در همان سال منتشر شد، نیز بسیار جالب و عجیب بود.

قبلاً فیلم‌هایی مثل The Dreamers، Three، Professor Marston and the Wonder Women و Challengers را دیده بودم که حول محور روابط عاشقانه‌ی سه‌نفره هستند، ولی خب این فیلم از آن‌هایی بود که خالصانه‌تر به نظر می‌رسید و بخشی از تفاوت آن با نمونه‌های مشابه به بازی خوب دموستیه برمی‌گردد. در کل، فیلم را دوست داشتم و حتماً ارزش یک‌بار دیدن را دارد.

•محمد مهدی‌زاده•

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *