شاعر بی‌خبر

 

شاید زمین معلق است

نمی‌دانم

شاید ستاره‌ها بریده‌های کوچک کاغذی هستند

که قیچی‌هایی غول‌پیکر درستشان کرده‌اند

نمی‌دانم

شاید ماه اشکی‌ست یخ‌زده

نمی‌دانم

شاید خدا تنها صدایی‌ست ضعیف

که کرها می‌شنوندش

نمی‌دانم

 

شاید من هیچ‌کس نیستم

درست است، من جسمی دارم

و قادر نیستم از آن بگریزم

دلم می‌خواهد از افکارم رها شوم

اما حرفش را هم نمی‌شود زد

بر لوح سرنوشت حک شده

که من اینجا در این قالب انسانی گرفتار شوم

ازاین‌رو

می‌خواهم توجهات را به سوی مشکلم جلب کنم

 

حیوانی درونم هست

خرچنگی بزرگ

که به‌سرعت به قلبم چنگ می‌زند

دکترهای بوستون تسلیم شده‌اند

آن‌ها چاقو، سوزن، گازهای سمی و از این قبیل چیزها را امتحان کرده‌اند

خرچنگ جا خوش کرده

وزن زیادی دارد

می‌کوشم فراموشش کنم، به کارهایم می‌رسم،

بروکلی می‌پزم، کتاب‌ها را باز می‌کنم و می‌بندم

دندان‌هایم را مسواک می‌زنم

و کفش‌هایم را گره

دعا را هم امتحان کرده‌ام

دعا که می‌کنم اما خرچنگ محکم‌تر چنگ می‌زند

و درد شدت می‌گیرد

 

زمانی خوابی دیدم

شاید خواب بود

خواب اینکه خرچنگ، بی‌خبری من از خداست

اما من کیستم که به خواب معتقد باشم؟

 

آن سکستون

برگردان: محمدرضا شکاری

🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📎آن سکستون، شاعر آمریکایی (۱۹۲۸–۱۹۷۴) از چهره‌های مهم شعر اعترافی بود. او در شعرهایش با صراحتی کم‌سابقه به موضوعاتی مانند افسردگی، خودکشی، بدن، مادری و تجربه‌های زنانه پرداخت و مرزهای بیان شخصی در شعر را گسترش داد. سکستون پس از دوره‌هایی از بیماری روانی، به نوشتن شعر روی آورد و خیلی زود به شهرت رسید. مجموعه‌ی «زندگی کن یا بمیر» برایش جایزه‌ی پولیتزر را به ارمغان آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *