حواسم هست
دارم تا خسته شدن متکلم
به سفارش دو تا چای
فکر میکنم!
و ملالم از وسواس انجمنی
که از حساب هجاهای غزل
به دقت پرگار مقید است
در راحتِ خطخطی
آرام میگیرد!
و عاشقم
به ناگواری سکوت میز
اگرچه ایدهآل نگاه را
پایین میاندازد
اما این شرّ احساس
به تو هم دست میدهد
که خندهها
اگر از تقصیر میز ما نباشند
بیشعور شادند!
باید ببخشید
فقط دو تا چای گرفتهام
و حواسم نیست
که نبات چوبی
از فرفرهبازی من
چه شیرین
و من
از نقشبازی من
چه تلخ
بیقوام میشویم!
و تو
ادعا میکنی
تولدم یادت نیست
و من
ادعا میکنم
شعر نمینویسم
مگر به گرانی دستهگلی!
و هیچ پیامبر – شاعری را
حضرت نمیخوانم
تا در نوآیین خودم
لاشهی تجربههای دیگران را نجوم!
که من
خواهناخواه شاعرم
که سگدوی لغت نمیزنم
که دوستت دارم!
باید ببخشید
فقط دو تا چای گرفتهام
و از فردا پرهیزت از
صحبت امروز شعر را
به پسرهایی که پای دکّهی گلفروشی
به مبلغ رنگهای موردعلاقهات
فکر میکنند
سفارش میکنم!
و در راحت خطخطی آرام میگیرم!
محمدعلی کنجدی