کسی احمق است که جلو بزند
النگو بزند به زخم
نجات، پُر شدن را اغراق میکند
تا گلو
تا خم شدن
زخم، مجنون است
سرخ را پشتدرپشت خیس پنهان میکنم
هوا هوس آمدن دارد
سرم بر سینه
قطار که رد میشود
هویزهام
از وحشت تا قارقار
پس میزنم اسمها را
اصفهان فشار دستهای من است
بهتر است تاریخ را
ترسو باشم
بیایید از من هوا بگیرید
بازارگرمی میکنم
پنجشنبه گوشهی اتاق چسبیده به چادرنماز
دوش زیر دماوند میگیرم
عاشقی پر از موش است
ای ساقی ما سرمستان!
نمان
اینجا نمان
از این خانه
عنکبوت به ارث میبری
از ریختوپاش جوهر
آویزان شدن
از من به شما تکرار
حواستان باشد به بلندگو
به قورت دادن عصا
مرگ سراغ پنجره هم میآید
اهدناالصراطالمستقیم
میروم دستم را بزنم به حنا
حلقم را بزنم به خدا
یک بهارستان عقب افتادهام
نگاه کن به پلاک دستشوییها
نگاه میکنم به فردا
چمدانم
سرطان دارد
اصفهانم فشار
ایران عاشق موشها میماند
ابوالفضل حکیمی