آخر هفته چی ببینیم؟ (۸۵)
آخر هفته چی ببینیم؟ (۸۵)

«نور»، ساخته‌ی تام تیکور، داستان خانواده‌ای آلمانی است که با ورود فرح، پناهنده‌ای سوری، دگرگون می‌شود. فیلم با آمیزه‌ای بلندپروازانه از واقع‌گرایی، فانتزی، انیمیشن و صحنه‌های موزیکال، به جنگ، مهاجرت، بحران خانواده و امکان رستگاری می‌پردازد؛ تجربه‌ای پرنوسان اما جسورانه و تماشایی.

معرفی فاطمه اختصاری از این فیلم را در ستون سینماسایه‌ها بخوانید:

 

فیلم «نور» (Das Licht / The Light)

به کارگردانی تام تیکور، محصول ۲۰۲۵ آلمان

فیلم زندگی خانواده‌ای آلمانی را روایت می‌کند که با ورود پناهنده‌ای سوری به نام فرح، دچار دگرگونی می‌شود. تیکور در دو ساعت و چهل‌ودو دقیقه به زندگی عاطفی شش شخصیت اصلی سرک می‌کشد و از انیمیشن، بازی واقعیت مجازی، قطعات موزیکال و حرکات نمایشی برای پیشبرد روایت کمک می‌گیرد. در کنار همهٔ این‌ها، پای عناصر فراطبیعی را هم به داستان باز می‌کند.

فرح گذشته‌ای دارد که با جنگ، مهاجرت و آسیب‌های روانی گره خورده است. اما فیلم مستقیماً دربارهٔ تجربه‌ها یا غم‌های او نیست، بلکه بیشتر بر قدرتش برای نزدیک‌کردن سایر شخصیت‌ها به یکدیگر و رساندن آن‌ها به نوعی «رستگاری» تمرکز می‌کند. او با تاباندن نوری خاص به صورت افراد، امکان مواجههٔ آن‌ها با مردگان و جهانی فراتر از واقعیت روزمره را فراهم می‌کند.

اگرچه شخصیت‌پردازی فرح کامل نیست و می‌توان او را مشابه کلیشهٔ Magical Negro دانست، یعنی شخصیت سیاه‌پوستِ خردمند یا دارای توانایی‌های فراطبیعی که عمدتاً برای نجات شخصیت‌های سفیدپوست در داستان حضور دارد، من این نگاه به شخصیت پناهنده را در فیلم دوست داشتم. فرح بار مشکلات جنگ و پناهندگی را به دوش می‌کشد، اما برخلاف تصویر رایج پناهندگان در بسیاری از فیلم‌های اروپایی، این بار خودش در نقش نجات‌دهنده ظاهر می‌شود. البته این جابه‌جایی لزوماً او را از کلیشه خارج نمی‌کند و حتی می‌توان گفت رنج و تجربهٔ پناهنده همچنان در خدمت رستگاری یک خانوادهٔ سفیدپوست قرار گرفته است. بااین‌حال، برای من همین وارونه‌شدن نقش‌ها، در مقایسه با تصویر غالب پناهنده در سینمای اروپا و شاید مهم‌تر از آن، در تصور عمومی جامعهٔ اروپایی، جذاب بود.

فیلم پر از پیام‌های سیاسی است و بسیاری از مسائل مهم جامعهٔ معاصر را وارد داستان می‌کند: سقط جنین، هویت و گرایش جنسی، کنشگری نسل جوان، بحران میان‌سالی، جنگ، امتیاز سفیدپوست‌بودن و غیره. اما همهٔ این موضوعات به یک اندازه در روایت جا نیفتاده‌اند. البته به نظر می‌رسد مطرح‌کردن پرسش‌ها، بدون اصرار بر رسیدن به پاسخ قطعی، یکی از شیوه‌های تام تیکور باشد. بااین‌حال، بعضی از این موضوعات چنان گذرا مطرح می‌شوند که حضورشان چندان ضرورتی ندارد. برای مثال، اگر بحث کنشگری نسل جوان از فیلم حذف می‌شد، چیز زیادی از پیشبرد داستان کم نمی‌شد؛ جز پرفورمنس به‌یادماندنی‌ای که انگار تیکور بیش از هر چیز دلش می‌خواسته آن را در فیلمش به نمایش بگذارد.

از نظر فرم نیز فیلم به یک شیوهٔ روایی وفادار نمی‌ماند. در همان سکانس آغازین، تدوین موازی میان زندگی شخصیت‌ها، فاصلهٔ عاطفی آن‌ها را نشان می‌دهد؛ آدم‌هایی که در یک خانه زندگی می‌کنند، اما هرکدام در جهان جداگانه‌ای به سر می‌برند. حرکت‌های پرشتاب دوربین، به‌ویژه در خیابان‌های بارانی برلین، به فیلم انرژی می‌دهد و در تضاد با سکون و بن‌بست روابط خانوادگی قرار می‌گیرد. تغییر مداوم میان واقع‌گرایی، فانتزی، انیمیشن و صحنه‌های موزیکال هم گاهی جذاب است و گاهی به آشفتگی فیلم دامن می‌زند. اما این تمایل به آزمودن شیوه‌های مختلف بیان، برای من از ویژگی‌های دوست‌داشتنی فیلم است.

با کمی تخفیف می‌شود «نور» را یک فیلم موزیکال هم دانست. صحنه‌های موسیقی و رقص عمدتاً برای نمایش لایه‌های پنهان احساسات شخصیت‌ها به کار می‌روند؛ چیزهایی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند در گفت‌وگوهای روزمره بیان کنند. گاهی این صحنه‌ها به توضیح واضحات تبدیل می‌شوند، اما نمی‌شود انکار کرد که پاساژی می‌آفرینند تا مخاطب کمی نفس بکشد، از منطق معمول روایت فاصله بگیرد و خودش را رها کند.

بازی‌ها همه خوب‌اند. حتی جاهایی را که صحنه‌ها بیش‌ازحد اغراق‌آمیز و تئاتری به نظر می‌رسند، لزوماً ضعف نمی‌دانم و بیشتر بخشی از ویژگی‌های فیلم می‌بینم؛ فیلمی که از تلفیق شیوه‌های مختلف روایت و حتی اغراق نمی‌هراسد.

«نور» فیلم بی‌نقصی نیست. گاهی بیش از اندازه می‌خواهد حرف بزند، بعضی شخصیت‌ها و موضوعاتش ناتمام می‌مانند و همهٔ تجربه‌های فرمی‌اش هم موفق نیستند. اما همین بلندپروازی و نترسیدن از تجربه، در کنار لحظه‌های تأثیرگذار و بازی‌های خوب، برای من تماشایش را ارزشمند کرد.

دیدن فیلم را پیشنهاد می‌کنم.