ترانه‌ای از محمدرضا شیخ‌حسنی

باد شبای قبل
که از اتاقت بود
بوی عرق میده
تو زود می‌خوابی؟
رو بازوی راستم

نه اون یکی چپمه
راستی کدوم سمتی؟
کبود می‌خوابی!

هنوز ادامه بده
می‌خوام تصور شم
تو شاعری… من چی؟!
یه صحنه‌ی سکسی
برای کلّ جهان
به جز هف هش ده تا
-به اسم دیوونه-

یه عمره منتظرم
بیای و گریه کنی
جلوی تلویزیون
رو ایوونِ خونه

بچه‌های تخسو
چرا، ولی هیشکی
عروسکا رو دیگه
رو پاش نخوابونده
توام نخوابوندی

توام با اونهمه وقت
جایی رو که باید
برام نخاروندی

منم یه ناخنم
رو شارژ ایرانسل
آخر یه کوچه
با کلی بدبختی
با نصفِ ال‌سی‌دی
هنوز توو عکسی که

اصن نمی‌خندی
حس بدی میدی!

وایتو یه بار دیدی؟
یا شایدم خوردی
بیا اینا خوب نیس
یه بستنی باید
آب آلبالو باشه!
قرمزا برگشتن
رگم نگام می‌کنه
بمون
دارم میرم

محمدرضا شیخ‌حسنی

2 دیدگاه در “ترانه‌ای از محمدرضا شیخ‌حسنی

  1. اسم این چرندیاتتون رو میذارین ترانه؟لابد خودتون رو شاعر هم میدونین؟!مابه احترام مهدی موسوی میایم اینجا.ناامیدمون نکنین!هرچرت و پرتی که دستتون میرسه منتشر نکنین.آخه نه فرم داره،وزن داره،نه ساختار عمودی داره،نه هیییچیییی!با چه جراتی اسم همچین نوشته‌ی مسخره‌ای رو گذاشتین ترانه؟ترجیح میدم برم یغماگلرویی بخونم تااینکه توی این سایت بااینهمه هیاهو همچین مزخرفاتی بخونم!!! واقعا از این سایت انتظار بیشتری داشتم.

  2. داداش داری اشتباه میزنی این دیگه چیه؟ قرار نیست که همه شاعر بشن ؟به نظر من یه هدف دیگه واسه زندگیت انتخاب کن. من حاضرم مداحی بخونم ولی این چرندیات رو نخونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *