تبعید

خورشید خودش را

پشت این دیوارها پنهان کرد

و هیچ‌کس

نفهمید

چراغ را

چراغ را از کجا باید روشن کرد

پدرم را که بردند

ما

بچه‌های همان تاریکی بودیم

که با دست‌هایمان

به هم نور تعارف می‌کردیم

و هر بار

تاریکی بزرگ‌تر می‌شد

حالا

این تبعید سهم ماست

ما به گذشته برگشتیم

و تنها چیزی که آنجا بود

خانه‌ای بود

که در آن هرگز متولد نشده بودیم

و این جاده

فقط برای رفتن است

ما

سال‌ها بود که برگشته بودیم

و تمام درها

به سمت ما بسته بودند

 

بهنام علامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *