آغوش شکسته، داستانی از علی کریمی کلایه

-موهات چه رنگیه؟

-رنگشون کردم، بلوند.

-کوتاهه یا بلند؟

-بلند.

-رنگ چشمات چیه؟

-رنگ خودشون که میشیه ولی من لنز آبی گذاشتم.

-رژ لب قرمز زدی؟

-نه، فقط برق لب زدم.

-از لباسات برام بگو، چی پوشیدی؟

-یه کاپشن بلند که تا روی زانوهام میاد، یه پیرهن مردونه با یه شلوار جین و یه چکمه.

-می‌شه رنگشونم بدونم؟

-چرا که نه؟ کاپشنم قهوه‌ای کم‌رنگه، پیرهنم راه راه سفید و نارنجیه، شلوار جینمم قهوه‌ای کم‌رنگه، چکمه‌هامم نارنجی‌ان.

-کیفم با خودت برداشتی؟

-آره یه کیف کوچیک سفید.

-تو دستت انگشتر داری؟

-یه انگشتر نقره.

-پاک یادم رفت بپرسم صورتت گرده یا کشیده؟

-گرده.

-رنگ پوستت سفیده؟

-سفید بود، برنزه‌ش کردم.

-هوش و حواسو داری! سؤالای اصلی رو یادم رفت ازت بپرسم، نمی خوام زیاد اذیّتت کنم ولی خیلی دلم می‌خواد بدونم دماغت و لب و چونه‌ت چه شکلی‌ان؟

-بینیمو عمل کردم، لبام گوشتی‌ان و چونه‌م یه فرورفتگی وسطش داره.

-به خدا قسم این آخرین سؤالمه، چند سالته؟

-شنبه‌ی هفته‌ی پیش تولّد سی سالگیم بود.

-خب دیگه تا از دستم فرار نکردی، کمکم کن از خیابون رد شیم. آخه باید اون دست خیابون سوار ماشین بشیم تا بریم خونه، مطمئن باش بیشتر از اون که طی کردیم بهت می‌دم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *