شعری از سارا جوکار

[اسلوموشن]
از مغزِ منفجر شده‌ی زن، گلوله با
جر دادن مجددِ یک راه در هوا
برگشت جای اول خود توی کُلت، تا
از صحنه‌های خشک و خشن کاسته شود
(پس مرد منصرف شد و برگشت به عقب)

[هزار و یک]
به صحنه‌های زرد نباید رسید، پس
دست از نوازش بدن زن کشید، پس
اصلا نرفت و هیچ زنی را ندید، پس
لازم نبود رابطه‌ای خواسته شود
(پس مرد منصرف شد و برگشت به عقب)

[هزار و دو]
بی‌اعتراض، از وسط جمعیت گذشت
بی‌انحراف و سرکشی از روی خط گذشت
که باید از سکانس سیاسی فقط گذشت
صحنه به چیز بهتری آراسته شود
(پس مرد منصرف شد و برگشت به عقب)

[هزار و سه]
در خانه ماند، بی‌هوسِ انتقام و خون
در خانه ماند، بی‌هوسِ عشق یا جنون
در خانه ماند، بی‌هوسِ اعتراض… اَه
(به چه دلیل، خلق شود شعر و شخصیت؟)
(کاغذ سفید ماند، کاراکتر به فاک رفت)
[بامب]

[اسلوموشن]
ذراتی از Drug که sniff کرده بود
در شکل اولیه، بدون مخاط و دود
برگشت روی کاغذِ خالیِ شعر زود
شاعر عقب کشیده شد از صندلی به تخت
(لَش، خسته، فکر کرد به برگشت به عقب)

[هزار و یک]
به انعکاسِ غیرارادیِ آه آه
از انتشار تابعِ ثابت به دستگاه
تا سرعت و شتابِ سقوط از ردیفِ ماه
خوردن به دال‌ها وسط سطرهای سخت
(لَش،خسته، فکر کرد به برگشت به عقب)

[هزار و دو]
به تاب، تاب، رفتنِ از جَو به دورتر
افتادن از خدا بغلِ بسته‌ی پدر
به بچگی نکردنِ با درد و دردِسر
ماسیدنِ مسیرِ شُش از خونِ لَختِ لَخت
(لَش، خسته، فکر کرد به برگشت به عقب)

[هزار و سه]
به یک عروسکِ زنِ با سردیِ مزاج
دامادِ شوکّه، غم زده، از حرص، هاج و واج
فهمید سکس داشته زن قبل از ازدواج
(به چه دلیل بچه به دنیا بیاورند؟)
(پس سکس منتفی شد و شاعر به فاک رفت)
[بامب]

سارا جوکار

یک دیدگاه در “شعری از سارا جوکار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *