با احترام به هوشنگ ابتهاج و شعر «ای شادی آزادی»

 

ای رؤیای آزادی!

آن روزی که سوی ما بیایی

ما با چشم‌های غرق خون

شکوه آمدنت را می‌بینیم

 

ما با ستم‌های دیرین

ما با دردهای اندوهگین

آن‌همه دلسوز را

از برای تو فدا کردیم

 

هنگامی که سکوت بر لب‌ها بود

هنگامی که زبان از گفتن هراس داشت

ما شعله‌ی تو را

در دل‌های خونینمان

روشن نگاه داشتیم

 

آن لحظه در این حریم شبانه

که تاریکی از پی تاریکی می‌رفت

و سوز سرد ستم

بر دریچه‌های اسارت می‌پیچید

ما نام تو را

با نقش خون بر دیوارها نوشتیم

 

هنگامی که نیرنگ ابلیس

با دشنه‌ای خون‌آلود

از پی کشتن ما می‌آمد

ما تو را

در یاد یاران شهیدمان جسته‌ایم

و از جنگل، از‌ گل سرخ

از ستاره، از سروهای دلاور

سخن گفتیم

از سپیده، از شب

از فردا، از دنیای بهتر

سخن گفتیم

 

آن یاران جوان

که در خون شکستند

آن بذرهای امید

که از پیکر گلگون‌کفنان شکفتند

پرتو خورشید

در این شب‌های ظلمت

مژده‌ی آمدنت را می‌آورد

از زندان، از بندها

از جوخه‌های آتش

از شکنجه‌گاه‌ها

از گورهای بی‌نام‌ونشان

ما کلام تو را

آزادی

آزادی

آزادی

با بغضی در گلویمان

نجوا کردیم

در آن شبانگاه

در آن شبانگاه بیداد

آن شبانگاه شکست

آن شبانگاه سکوت و بی‌فریاد

ما در این سرزمین خسته و زخمی

سرود تو را می‌خواندیم

آزادی

آزادی

 

آن روز که از خوشه‌ها

گل‌های سرخ فریاد بروید

پیرهن خونین یارانم را

همچون بیرق سرخی

به دست خواهم گرفت

و مزار دلسوزان را

گلباران خواهم کرد

آزادی

از کدامین ره پرخون می‌آیی

کاین سنگفرش از خون یاران

رنگین است

این باغ‌های افسرده

از این هنگامه‌ی ماتم

غمگین است

با من بگو

این چه سرّی‌ست در تو؟

این چیست بر سر تا پای تو

آزادی

تو غرق در خون و ستم می‌آیی؟

 

مهرداد نقیبی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *