در سینماسایه‌های این هفته، با معرفی دو فیلم‌ همراه شما هستیم:

• هانا آرنت و جرقه‌ی نظریه‌ی ابتذال شر/ مهدی نیک‌نژاد

• سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری/ محبوبه عموشاهی

 

اسم فیلم: هانا آرنت

به انگلیسی: Hannah Arendt

سال: ۲۰۱۲

کارگردان: مارگارته فون تروتا

زبان: انگلیسی و آلمانی

ژانر: تاریخی، سیاسی، فلسفی، درام، بیوگرافی

زمان: ۱۱۳ دقیقه

فیلم به‌جای این‌که یک بیوگرافی از زندگی هانا آرنت باشد، بر روی مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین دوران زندگی او دست می‌گذارد؛ دورانی که موساد، آیشمن (یکی از افسران نازی در جریان هولوکاست) در یکی از کشورهای آمریکای جنوبی دستگیر می‌شود و برای محاکمه به اسرائیل برده می‌شود. هانا آرنت برای تحقیق درباره‌ی این محاکمه‌ی تاریخی تصمیم می‌گیرد که در دادگاه حاضر شود و از همان‌جا جرقه‌ی نظریه‌ی «ابتذال شر» در ذهن او زده می‌شود.

این فیلم حتی به روابط آرنت نیز گریزی می‌زند و علاوه‌بر آن به سختی‌ها و چالش‌های او در نگارش و انتشار کتاب «آیشمن در اورشلیم» می‌پردازد که با موج عظیمی از اتهامات و تهدیدات از جهات مختلف است. همچنین این فیلم بیانگر این است که هانا آرنت در زندگی‌اش، در مواجهه با تروماهایش، منطقی و عقلانی برخورد می‌کرده و اندیشه‌هایش بدون جهت‌گیری خاصی، سعی در مکاشفه‌ی فلسفی و سیاسی داشته. اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، هانا آرنت تمام رنج و دردهایش را در قالب تئوریک و بدون سویه‌گیری می‌نوشته است.

فیلم از تصاویر تاریخیِ محاکمه‌ی آیشمن نیز استفاده می‌کند و به ژانر تاریخی فیلم، عمق می‌بخشد تا از بازسازیِ یک درام تاریخی جدا شود. از طرف دیگر، ما هانا آرنت را بدون این‌که از او قهرمان‌سازی شود، تماشا می‌کنیم و با مشکلات و اندیشه‌های او همراه می‌شویم. این فیلم به‌جای این‌که بر قصّه و تنش همراه شود، به اندیشه‌های هانا آرنت تکیه می‌زند و پیش می‌رود که ممکن است برای برخی از مخاطبین، سخت باشد.

در کل فیلم را خیلی دوست داشتم و از دیدنش لذت بردم. و به نظرم این فیلم می‌تواند به ما در فهم کتاب «آیشمن در اورشلیم» از هانا آرنت کمک کند.

•مهدی نیک‌نژاد•

 

فیلم «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری»/

Three Billboards Outside Ebbing Missouri

به کارگردانی «مارتین مک‌دونا» و محصول سال ۲۰۱۷ است.

فیلم روایت زنی به نام «میلدرد هیز» با بازی «فرانسیس مک‌دورمند» است که شش ماه پیش دخترش «آنجلا» کشته شده. او با دیدن سه بیلبورد خالی شهر، فکری به ذهنش می‌رسد که منجر به دومینویی از اتفاقات مختلف در شهر می‌شود.

اگرچه که فیلم در ژانر کمدی سیاه قرار می‌گیرد، می‌توان گفت که بار درام آن در بسیاری از لحظات بیشتر است. فیلم برپایه‌ی کشته شدن آنجلا دختر میلدرد قرار داده شده اما داستان فیلم به کشف راز این جنایت نپرداخته و درصدد حل این معما نیست، بلکه به تأثیر این قتل در زندگی تک‌تک شخصیت‌های فیلم به‌ویژه میلدرد می‌پردازد.

شخصیت‌ها در میان اتفاقات مختلف فیلم به‌خوبی پرداخته شده‌اند و از نقاط قوت فیلم بازی درخشان فرانسیس مک‌دورمند، «وودی هارلسون» در نقش رئیس‌پلیس شهر و «سم راکول» در نقش دستیار اوست. یکی از ویژگی‌های فیلم‌های مارتین مک‌دونا شاید این باشد که شخصیت‌ها سیاه یا سفید مطلق نیستند و همچنین فیلم هیچ قضاوتی درباره‌ی اتفاقات مختلف نمی‌کند. شخصیت‌ها در این فیلم انگار آدم‌هایی واقعی در دنیای واقعی و بی‌رحم اطرافمان است که لحظاتی پر از خوشحالی و لحظاتی پر از درد، خشم، غم و اندوه هستند. درواقع فیلم پیچیدگی واکنش‌های مختلف شخصیت‌ها دربرابر خشم و ناراحتی درونی خود را در تمام لحظات به تصویر می‌کشد.

موسیقی فیلم ساخته‌ی «کارتر برول» است که ساخت موسیقی فیلم‌های «در بروژ» و «هفت روانی» را هم برعهده داشته است. هر کدام از شخصیت‌ها در لحظات مختلف فیلم موسیقی مخصوص به خودشان را دارند که احساسات خود را در آن لحظات به ما منتقل می‌کنند؛ مثلاً لحظاتی که میلدرد پر از خشم است، از درام با ریتمی تند استفاده شده و یا غم و اندوه درونی او با سولوی گیتار یا پیانو همراه می‌شود. همچنین با همراه با تغییرات احساسات درونی شخصیت‌ها در طول اتفاقات مختلف فیلم، موسیقی نیز همراه با آن تغییر می‌کند.

اگرچه که همچنان فیلم‌های در بروژ و هفت روانی را از مارتین مک‌دونا بیشتر دوست دارم اما فیلم ارزش دیدن دارد و تماشای آن را پیشنهاد می‌کنم.

•محبوبه عموشاهی•

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *