شعری از مهدی معظمی

هر شب در انتظار بهاریم و
آینده‌ای قشنگ نمی‌آید
در سالهای خسته عزیزم جز
اخبار فحش و جنگ نمی‌آید

امید بسته سمت در تدبیر
جز یک کلید گمشده چیزی نیست
من گفته‌ام نوشته‌ام و می‌گو…
در مصر ما ظهور عزیزی نیست

سال است و تازه آمده با عیدی
غیر از مبارک است! چه آورده؟
نقل مجالس همه‌ی ملت!
“میگن قراره شب پره برگرده؟!”

وقتی نشسته‌ای که فقط باشی
وقتی نگاه آینه‌ها خواب است
وقتی دلیل واکنش مردم
از قرص‌های خسته‌ی اعصاب است

وقتی هنوز عکس جناب هیچ
در خانه‌های شب زده‌مان قاب است
لعنت به زندگی و من و… وقتی
سلطان به زیر تیزی قصاب است

سالَم بهار بی‌شرفی دارد
زیر لحاف زرد تو خوابیده است
پیغامی‌ام بدون مخاطب که
در انتظار دکمه‌ی تایید است

مهدی معظمی

2 دیدگاه در “شعری از مهدی معظمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *