شعری از حمیدرضا امیری

آژیر می‌کشند
پشتم پلیس‌ها…
وضعم نمی‌کنند
قانون‌نویس‌ها

با حرص توی شهر
ول‌گشت می‌زنند
چک‌های خورده را
برگشت می‌زنند

باتوم می‌خوریم
تا حلق آستین
بهداشتی و نرم
با طعم دارچین

کشتن وسیله‌ی
امنیت شماست
«مردن نشانه‌ی،
شخصیت شماست»

آژیر و [جیغ و ویژ…]
یک گوشه اغتشاش
یک عده بی‌کلاه
یک عده با کلاش!!

آژیر و ژیر و ژیر
آب انبه می‌دهند
گردن بیاورید
تا پنبه می‌دهند

آژیر و ژیر و ژیر
«آ» رنج می‌کشیم
با سخت‌پوست‌ها
درحال نرمشیم

ما نسل پشت نسل
محصول لک‌لکیم
ما زشت‌های تر…
از جوجه اردکیم

ما راهمان جداست
نرها و ماده‌ها
از مشت خورده‌ها
تا فحش داده‌ها

از شهر می‌بریم
توی آسانسوریم
(لب) را که می‌سریم
آژیر می‌کشند

حمیدرضا امیری

یک دیدگاه در “شعری از حمیدرضا امیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *