شعری از اویس میرآییز

دوره‌ای آمده که مکر و خیانت هنر است
و همان هم‌قَسَمَت، خون تو را تشنه‌تر است
عصر بیداد و ستم، بُرهه‌ی بحران و سقوط
و خدایی که حکیم است و همین دور و بر است!

روی میزم، دو سه تا قرص و قلم خودکارم
ورقی شعر و من از نیمه‌ی شب بیدارم

قیمت نوع بشر در همه‌ جا خورده زمین
و برابر شده با کاسه‌ای از سوپ جنین
کشتن و خودکشی از فرط توهّم‌زدگی
و خدایی که مجسّم شده در آمفِتامین

می‌نشینم لبه‌ی پنجره، بیرون سرد است
آسمان، ابری و خاکستریِ پُر درد است

زندگی: هیچ… سپس، مرگ پس از بیماری
وحشت از خواب اَبَد؛ خستگی از بیداری
و فراموشی با خلسه‌ی تریاک و حشیش
و خدا خاک شده، داخل جاسیگاری

همه گل‌های حیاطِ بَغَلی پژمرده
زن همسایه شبی بعد کتک، سَم خورده

اویس میرآییز

3 دیدگاه در “شعری از اویس میرآییز

    1. سپاسگزارم دوست خوبم .. حمایت شما باعث دلگرمی من هست جناب دریکوندی بزرگوار 🌷🌷🌷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *