ترانه‌ای از عباس اصغرپور

با خاطره شلیک کن به خواب‌های من
به دست تو افتاده مهر انقضای من
توو آینه چیزی نمیبینه چشای من
جز موی تو که بافتی شکل طناب دار

غمگینِ غمگینم، ببین بدجور غمگینم
توو کوچه‌ی برفیِ تو با لرز میشینم
با قرص می‌خوابم تو رو هی خواب میبینم
مثل یه سایه میشدی توو خواب من، بیدار!

دیوارها از قاب عکسا میخورن تَرکِش
طولانی و تاریکه آقای شبِ سرکش
بازم خفه کردم خودم رو توی این بالش
شاید رها شم بعد تو از بند استثمار

اون که درختای بهارستانو میدونه
تاریخ و تقویمای قبل اون زمستونه
توی ترانم جای انگشتاش زندونه
از رو گلوی من بیا و دستتو بردار

از دردها تا دردها تنها خطر کردم
توو جاده‌ها با ترمز فرضی سفر کردم
گوش زمانو توو سکونِ سرد کر کردم
توو باتلاقت ساعتا میشن فقط تکرار

توی رگم وقتی خیالت نیکوتین میشه
اشکام کشتیِ بدون سرنشین میشه
هر واژه‌ای با یاد تو بی‌سرزمین میشه
شلیک کن فکرت بپاشه رو در و دیوار

عباس اصغرپور

یک دیدگاه در “ترانه‌ای از عباس اصغرپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *