در سینماسایههای این هفته، با معرفی دو فیلم همراه شما هستیم:
• جکی در قلمرو زنان/ عاطفه اسدی
•کامی کلودل ۱۹۱۵/ محبوبه عموشاهی

فیلم Jacky in Women’s Kingdom
محصول ۲۰۱۴
کارگردان ریاض سطوف، کارتونیست مشهور سوری – فرانسوی که بهخاطر رمان گرافیکی «عرب آینده» و همکاری طولانیمدتش با مجلهی «چارلی هبدو» شناخته میشود و بهخاطر کاریکاتورهایش، جوایز زیادی را برنده شده است.
فیلم ایدهی اولیهی خیلی خلاقی دارد:
ماجرا در یک حکومت دیکتاتوری فرضی مادرسالار در سرزمینی به اسم «بوبون» رخ میدهد؛ سرزمینی که تمام مقامات آن، زنان هستند. مردان این سرزمین همه حجاب دارند، تحت سلطهی زنان زندگی میکنند و از حقوق اولیهای مثل حق تحصیل و آزادی ازدواج، محرومند. سرزمین بوبون مرزهایی محافظتشده دارد و از بقیهی دنیا جدا شده است. مردم حق دسترسی به اخبار و اطلاعات خارج از کشور را ندارند و حکومت کوچکترین انحرافی از قوانین را با اعدام سرکوب میکند.
شخصیت اصلی، پسری به نام «جکی» است. زمانی که در یک فضای سیندرلایی، دیکتاتور بزرگ تصمیم میگیرد برای دخترش یک مهمانی برپا کند تا او از بین مردهای جوان و دم بخت کشور، شوهر آیندهاش را انتخاب کند، داستان جکی به جریان میافتد.
ایدهی اصلی فیلم به تصویر کشیدن یک کلیشهی برعکس از هر لحاظ است. در بعضی بخشهای فیلم (مثل نمایش حجاب یا چندهمسری) این ایده خیلی خوب جواب داده و در بخشهایی دیگر (مثلاً به تصویر کشیدن تقریباً همهی زنها بهعنوان متجاوزان بالقوه) این ایده کمی با ضعف مواجه شده است. اما در مجموع میشود گفت طنز و هجو و اغراق فیلم، قابل قبول بوده و خوب از کار در آمده است. بهویژه اینکه کارگردان تباری سوری دارد و مشخصاً با اسلام و آموزههایش بهخوبی آشناست، باعث شده داستان از هجو و نقد اسلام بهخوبی و درستی بهره بگیرد.
من نقدهایی به فیلم دارم، نظراتی سلیقهای هم نسبت به پایانبندی یا شعاری شدنش در بسیاری جاها دارم، و همچنین حس میکنم میشد کلیت سرزمین بوبون را خیلی بهتر به مخاطب شناساند، اما در مجموع از دیدن فیلم لذت بردم.
تماشایش را پیشنهاد میکنم. فقط اینکه برای آن زیرنویس فارسی خیلی خوبی که به درستی ترجمه شده باشد، پیدا نکردم.
•عاطفه اسدی•

فیلم Camille Claudel 1915 به کارگردانی «برونو دومون» و محصول سال ۲۰۱۳ است.
فیلم روایت زندگی «کامی کلودل»، مجسمهساز فرانسوی است که بعد از بین بردن آثارش در استودیوی هنریاش در آسایشگاهی روانی بستری میشود و مجبور میشود سالهای زیادی را آنجا بگذراند.
فیلم ژانری زندگینامهای دارد و اگرچه که شاید ژانر موردعلاقهام نباشد اما بازی درخشان «ژولیت بینوش» مهمترین نقطهی قوت فیلم است.
فیلم درست است که براساس واقعیت ساخته شده اما آن حس ناامیدی مطلق و انزجار را بهخوبی منتقل میکند. شاید هم یکی از دلایل آن این باشد که روایت در آسایشگاهی واقعی میگذرد و شخصیتها خودِ واقعیشان هستند.
ژولیت بینوش بدون اینکه دیالوگ زیادی در فیلم داشته باشد و درواقع ما احساسات و افکارش را از میان نامههایش به برادرش و دوستش میفهمیم، هنرمندانه ما را به درونش میبرد. انگار ما هم همراه او بهدنبال لحظهای آرامش و سکوت میگردیم و همراه با او در لحظات فیلم احساس درماندگی میکنیم و دلمان میخواهد آزاد شویم.
فیلم هیچ موسیقی متنی ندارد و شاید این هم درخدمت انتقال حس فضای درونی فیلم باشد. تماشایش را پیشنهاد میکنم.
•محبوبه عموشاهی•