در سینماسایه‌های این هفته، با معرفی دو فیلم ضدجنگ کنار شما هستیم:

• بِردی، درامی روانشناسانه از آلن پارکر/ عاطفه اسدی
• گل‌های جنگ، خشونت عریان جنگ به روایت ژانگ ییمو/ محبوبه عموشاهی

 

فیلم بِردی (Birdy) – 1984 

فیلم Birdy محصول سال ۱۹۸۴، درامی است به کارگردانی «آلن پارکر» کارگردان شناخته‌شده‌ی انگلیسی. فیلم در سی و هشتمین جشنواره‌ی کن، جایزه‌ی بزرگ را برنده شده است.
ماجرای این فیلم که می‌توان آن را یک درام ضدجنگ دانست، درباره‌ی دو دوست است که هر دو در جنگ ویتنام شرکت کرده‌اند و به طریقی، آسیب‌های روحی و جسمی دیده‌اند. وضعیت یکی از آن‌ها به‌حدی حاد است که در تیمارستان بستری شده، و رفتارهای انسانی‌اش را از دست داده و دارد شبیه به یک پرنده رفتار می‌کند…
فیلم با فلاش‌بک‌های متعدد به گذشته و شروع رابطه‌ی این دو نفر و تحلیل روانشناختی از شخصیت آن‌ها و ماجراهایی که از سر گذرانده‌اند، می‌کوشد علت وضعیت امروز آن‌ها را به مخاطب نشان بدهد‌. داستان با وجود آنکه طنز خاص خودش را هم در موقعیت‌های مختلف دارد اما در عمق خودش ماجرایی است غمگین و تلخ، که بیننده‌ی حسی را بارها به گریه می‌اندازد.
بازی خیلی خوب «نیکلاس کیج» و «متیو مودین» نیز از نقاط قوت این فیلم خوب است. مودین توانسته تمام جزئیات دیوانه‌ی شخصیت «بردی»، پسری که تصمیم گرفته پرنده شود را به خوبی به تصویر بکشد و کیج نیز شخصیت «ال» را با آن صورت پانسمان‌شده، نگرانی‌هایش و ترومایی که دارد از سر می‌گذراند، عالی اجرا کرده. ال در اوج ضعف و شکنندگی‌اش، باید قوی باشد و به رفیقش کمک کند که بحرانی که در آن گیر افتاده را از سر بگذراند.
وجه نمادین فیلم و استفاده از قفس، پرندگان مختلف، پر و ارتباط بین آدم‌ها و پرنده‌ها نیز به پرداخت بهتر مضمون اصلی فیلم که جنگ را رد کرده و صلح و آزادی و رهایی را ستایش می‌کند، کمک شایانی کرده است.
من فیلم را بسیار دوست داشتم و برای تماشا پیشنهادش می‌کنم.

عاطفه اسدی

 

فیلم گل‌های جنگ (The flowers of war) – 2011

فیلم «گل‌های جنگ»/ The flowers of war به کارگردانی «ژانگ ییمو» و محصول سال ۲۰۱۱
فیلم روایت مردی آمریکایی به نام «جان میلر» با بازی «کریستین بیل» عزیز است که در میان جنگ بین چین و ژاپن، راهی صومعه‌ای در شهر نانجینگ شده تا کشیشی را دفن کند.
داستان فیلم در زمان اشغال شهر نانجینگ توسط ارتش ژاپن در سال ۱۹۳۷ اتفاق می‌افتد و تقریباً عمده‌ی فیلم در صومعه‌ی این شهر می‌گذرد. در همان سکانس‌های ابتدایی فیلم می‌بینیم که گروهی از دانش‌آموزان این صومعه در حال فرار از ارتش ژاپن هستند تا به صومعه پناه ببرند. یکی از این دانش‌آموزان به نام «شو» راوی داستان فیلم است و اتفاقات آن از زاویه‌دید او به تصویر کشیده می‌شوند.
فیلمنامه، نوشته‌ی «لیو هنگ» و اقتباسی از رمان «۱۳ گل نانجینگ» اثر «یان گلینگ» است. فیلم خشونت عریان جنگ را به تصویر می‌کشد و تک‌تک شخصیت‌ها را در موقعیت‌هایی بحرانی قرار می‌دهد.
فیلم پر است از شخصیت‌های مختلف با افکار و احساسات و زندگی‌های متفاوت و هرچه در طول روایت پیش می‌رویم به لایه‌های عمیق‌تری از احساسات آنها در موقعیت‌های مختلف پی می‌بریم.
موسیقی فیلم، ساخته‌ی «چیگانگ چن»، جزئی جدانشدنی از آن است و در جاهایی از فیلم شخصیت‌ها به‌واسطه‌ی موسیقی با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. فیلم را دوست داشتم و برای تماشا پیشنهاد می‌کنم.

محبوبه عموشاهی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *