نترس از اینکه باد از کوچه رد می‌شه
نترس از اینکه حرفامون رصد می‌شه

که این مشت گره‌کرده عواقب داره، بد می‌شه
مسیر خونه‌مونو باد غارتگر بلد می‌شه

نترس از اینکه شب با سایه همدسته
از این سِیلی که طغیان کرده، بدمسته

نترس از رقص نوری که میون دستای باده
نترس از سایه‌ی وهمی که روی پرده افتاده

بذار دستاتو توو دستام، بیا تا پشت هم باشیم
بیا تا قطره قطره، قطره‌ها جمع شیم و دریا شیم

روی این خاک زخمی جای خون می‌شه پر از گل شه
می‌شه رد شد از این وحشت اگه دستای ما پل شه

#شعر از ابراهیم خوشبخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *