«برای دنیا فرهادی»

منزّهی از حجاب
ای زرِ سرخِ ریخته‌ بر پل!
ای خونِ قد کشیده در آب!
شنیده‌ام که هشت روز به پیمودن صحرا بوده‌ای در آب
و بیست و دو سال به درنوردیدن شب در روز…
دیدی رودخانه تو را به اقاصی خاموشی نبرد؟!
دهان باز کن
بگو تو چندمین دختری هستی
که ماهی‌گیران کوت عبدالله از آب گرفته‌اند
چندمین پرنده‌ای
که بال‌های خیسش را در آفتابِ خوزستان تکان داده
روی غبارِ خاطرِ اهواز؟
تو فرق آزادی و مرگ را می‌دانی
و نزدیک است
در شعله‌ی یقینِ تو کارون به جوش بیاید
منظومه‌ی فکریِ سنگ‌ها بگردد
و ماهی‌ها در جریان گیسویت قرار بگیرند
ای جانِ تا همیشه شناور!
که در درونه‌ی نامت خرمابُنی به بار نشسته‌‌ست
دوای قاطعِ تب
تب بدخیم و خون غلیظ
دنیا!
تو دیده‌ای که صورت خدا سرخ است
شتاب داده‌ای به رود
و کارون
به اتفاق تو، فاتح دنیاست

زهرا حیدری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *