داستانی از محمد حسینی‌مقدم

وقتی که خیار می‌خوری به من فکر کن
وقتی که موز می‌خوری به من فکر کن
وقتی که خم می‌شوی که چیزی را از روی زمین برداری به من فکر کن
وقتی که دور از چشم دیگران آهسته مقعدت را می‌خارانی به من فکر کن
وقتی که چک بانک را پشت نویسی می‌کنی به من فکر کن
وقتی که خودکار مرد ناشناسی را می‌گیری که چک بانک را پشت نویسی کنی به من فکر کن
وقتی که دور از چشم دیگران شلوارت را مرتب می‌کنی به من فکر کن
وقتی که شلوارت را در می‌آوری به من فکر کن
وقتی که عرق می‌کنی به من فکر کن
وقتی که دستهایت می‌لرزد به من فکر کن
وقتی که پس از مدت‌ها صبر کردن ادرار می‌کنی به من فکر کن
وقتی که موهای زیر بغلت دارد دوباره در می‌آید به من فکر کن
وقتی که دلت می‌خواهد سر همه داد بزنی به من فکر کن
وقتی که خوابت می‌آید به من فکر کن
وقتی که با چاقوی میوه خوری انگشتت را می‌بری به من فکر کن
وقتی که خون انگشتت را مک می‌زنی به من فکر کن
وقتی که توی حمام هستی به من فکر کن
وقتی که خمیازه می‌کشی و دستت را جلوی دهانت نمی‌گیری به من فکر کن
وقتی که به کسی علامت می‌دهی به من فکر کن
وقتی که روی زمین غلت می‌زنی به من فکر کن
وقتی که تصمیمی‌ می‌گیری به من فکر کن
وقتی که تصمیمت را با مردهایی که می‌شناسی در میان می‌گذاری به من فکر کن
وقتی که به کسی اعتماد می‌کنی به من فکر کن
وقتی که سال تحویل می‌شود به من فکر کن
وقتی که به کارمند بانک سلام می‌کنی به من فکر کن
وقتی که زیپ شلوارت خراب می‌شود به من فکر کن
وقتی که چیزی را تصور می‌کنی به من فکر کن
وقتی که چیزی که نمی‌توانی داشته باشی را تصور می‌کنی به من فکر کن
وقتی که پاهایت را روی هم می‌اندازی به من فکر کن
وقتی که سوار قطار می‌شوی به من فکر کن
وقتی که فرار می‌کنی به من فکر کن
وقتی که ازدیگران عذر خواهی می‌کنی به من فکر کن
وقتی که دستمال کاغذی را بیرون می‌آوری به من فکر کن
وقتی که به اسلحه نگهبان بانک زیر چشمی نگاه می‌کنی به من فکر کن
وقتی که احساس بی مصرف بودن می‌کنی به من فکر کن
وقتی که زیر دوش حمام ادرار می‌کنی به من فکر کن
وقتی که گریه می‌کنی به من فکر کن
وقتی که کاغذ از دستت می‌افتد به من فکر کن
وقتی که پاهایت را از هم باز می‌کنی به من فکر کن
وقتی که توی مهمانی‌های خانوادگی دلت می‌گیرد به من فکر کن
وقتی که توی بانک چیزی را تصور می‌کنی به من فکر کن
وقتی که توی حمام چیزی را تصور می‌کنی به من فکر کن
وقتی که نمی‌خواهی مهمانی خانوادگی بعدی را تصور کنی به من فکر کن
وقتی که از دیگران باز هم عذر خواهی می‌کنی به من فکر کن
وقتی که به من فکر نمی‌کنی به من فکر کن
خیارت را پوست بکن و به من فکر کن
و
به من فکر کن

محمد حسینی‌مقدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *