این هفته چی بخونیم؟ (۷۸)
در فرشتههای کاغذی این هفته معرفی کتابهای زیر را میخوانیم:
• دردناکترین داستان عالم، فتحالله بینیاز/ عاطفه اسدی
• دست از این مسخرهبازی بردار، اوستا، مو یان/ محبوبه عموشاهی

یک مجموعهداستان خواندم از فتحالله بینیاز، نویسندهی اهل مسجدسلیمان که یازده سال پیش درگذشته است. از او یکعالمه رمان، مجموعهداستان و کتاب تئوری و نقد ادبی چاپشده و چاپنشده به جا مانده است. همچنین او یک لیست صدتایی از کتابهایی منتشر کرده و معتقد بوده که برای منتقد ادبی شدن، باید حداقل نیمی از آنها را خواند. من این لیست را نگاه کردم و به نظرم جالب آمد. با یک سرچ ساده در گوگل میتوانید پیدایش کنید.
و اما «دردناکترین داستان عالم»، چاپ ۱۳۷۰ و منتشرشده با نشر توسعه، اولین کتابی بود که من از بینیاز خواندم.
کتاب شامل ده داستان کوتاه است که از یکدیگر مستقل هستند اما نخ اتصال آنها به یکدیگر، اولاً رنج است و دوماً موقعیت مکانی و رخ دادن اکثرشان در جنوب ایران، بندرعباس.
داستانهای این کتاب عمدتاً در بستر رئالیسم اجتماعی شکل میگیرند و روایت و فضاسازی در آنها معمولاً بر بازیهای فرمی و خلاقیت اولویت دارند. همچنین نگاه انتقادی نویسنده هیچوقت از زندگی روزمره جدا نمیشود. از نظر مضمونی، همهی داستانهای کتاب از رنجهای شخصی و اجتماعی بهخصوص قشر ضعیف و کارگر جامعه میگویند و همچنین کودکان از شخصیتهای محوری هستند. در نتیجه میتوان گفت با کتاب مجموعاً غمگین و انتقادیای مواجه هستیم بدون اینکه شکل بیانیهای و شعاری داشته باشد. البته به نظرم پایانبندیها ضعیفترین قسمت داستانها هستند، چون اغلب به شکل نتیجهگیری از تمام داستان بیان شده و من را یاد انشاهای مدرسه میانداختند.
بینیاز نثر خوبی دارد، هرچند گاهی داستانها جوری بیانی آرکائیک پیدا میکنند که انگار در سالیانی بسیار قبلتر از دههی هفتاد شمسی نوشته شدهاند. اما بههرحال تمایل او به تجربهگرایی او در زمینهی نثر و سوژه و تا حدی فرم در کتاب مشخص است و همچنین توانایی قصهگوییاش هم جوری است که میتواند مثل مادربزرگ، پدربزرگهای قدیمی، آدم را پای توصیف سادهترین جزئیات بنشاند. در بعضی داستانهای اتفاقمحورتر، این قصهگویی، توصیفات و عناصر داستانی خیلی پررنگ و بهجا هستند و فضاسازی هم بسیار ملموس است، اما در تعداد دیگری از داستانها او به نوعی تکگویی فلسفی و دلنوشتهنویسی دچار میشود و در نتیجه عناصر داستانی در اثر محوتر میشوند.
من از اولین تجربهی برخوردم با آثار فتحالله بینیاز نسبتاً راضی بودم و حتماً کارهای بیشتری از او میخوانم تا دفعهی بعد با تسلط بیشتری نسبت به فضا و جهانبینیاش از او بنویسم. خواندن دردناکترین داستان عالم را پیشنهاد میکنم.
•عاطفه اسدی•

کتاب «دست از این مسخرهبازی بردار، اوستا» نوشتهی «مو یان» را خواندهام که توسط «بابک تبرّایی» ترجمه شده و نشر «چشمه» آن را منتشر کرده است.
کتاب، مجموعهای از داستانهای کوتاه است که روایتها و شخصیتهایی کاملاً مستقل از یکدیگر دارند.
ترجمهی فارسی و نحوهی انتشار این مجموعهداستان از مو یان، نمونهی واضحی از تلخی بینهایتی است که ببینیم چطور سانسور تیشه به ریشهی ادبیات زده است. دو داستان به انتخاب ناشر از مجموعهداستان حذف شدهاند و بهجایش پیوستهایی به کتاب اضافه شده که شامل تکههایی از داستانها و خلاصهای است که خواندنشان تنها منجر به اسپویل کامل آنها شده است؛ بدون خواندن روایت کامل. عجیب اینکه دقیقاً یکی از همان داستانهایی را سانسور کردهاند که اسم مجموعهداستان توسط نویسنده بوده است.
بعضی از داستانها با زاویهدید سومشخص و بعضی با زاویهدید اولشخص روایت میشوند. در بیشتر داستانها علاوهبر اینکه قصهی پررنگی وجود دارد، شخصیتها نیز با جزئیات پرداخته میشوند.
داستانها اگرچه که کاملاً از هم مستقل هستند و شخصیتها و روایتهای متفاوتی دارند اما چیزهای مشترکی در بیشتر آنها وجود دارد که مثل نخی نامرئی داستانها را به همدیگر وصل کرده است. یکی از این ویژگیها، فضای رئال جادویی است. همچنین نمادهای مختلفی در داستانها وجود دارند و حتی بعضی از شخصیتها نیز نمادین هستند. در بیشتر داستانها خرافاتی که در فرهنگ چین وجود دارد به چالش کشیده میشود. همچنین فقر، فضاهای روستایی و عواقب و تروماهای جنگ با ژاپن در آنها به تصویر کشیدهاند. من از بین داستانها، داستان بچهآهنی را بیشتر دوست داشتم.
خواندن کتاب را پیشنهاد میکنم.
•محبوبه عموشاهی•