آخر هفته چی ببینیم؟ (۷۹)
در سینماسایههای این هفته، همراه شما هستیم با معرفی فیلمهای:
• داستان بهاری، ساختهی اریک رومر/ مهدی نیکنژاد
• مرد نامرئی، ساختهی لی ونل/ عباس اصغرپور

نام فیلم: داستان بهاری
به انگلیسی: A Tale of Springtime
به فرانسوی: Conte de printemps
کارگردان: اریک رومر
سال: ۱۹۹۰
کشور: فرانسه
زبان: فرانسوی
زمان: ۱۰۷ دقیقه
ژانر: درام، عاشقانه، فلسفی، اجتماعی
اولین فیلم از مجموعهی چهارگانهی «قصههای چهار فصل»
داستان این فیلم راجع به دختری به نام ژان است که معلم فلسفه است و در یک مهمانی با دختری به نام ناتاشا آشنا میشود. ژان در وضعیتی قرار دارد که بنا به دلایلی، بدون سرپناه و خانه است و وقتی ناتاشا، ژان را دعوت میکند که بیاید در خانهی پدرش بماند، ژان میپذیرد. از وقتی ژان وارد خانهی پدری ناتاشا میشود، پایههای این دوستی عمیقتر میشود و…
فیلم در واقع یک درام آرام و خالی از هیجان و کشمکشهاست. اریک رومر با این فیلم نشان میدهد که درام عاشقانه، سوءتفاهمها و… همیشه نیازمند تنش و هیجان نیستند و میتوانند در آرامش و سکون هم اتفاق بیفتند. فیلم از دیالوگهای طولانی دربارهی عشق، فلسفه، روابط انسانی و… تشکیل شده است و گاهی با قصههایی که شخصیتها از همدیگر تعریف میکنند، زاویهدید جدیدی از آنها در طول رابطهشان به ما داده میشود تا بتوانیم در موشکافی و تحلیل روانشناختی شخصیتها عمیقتر شویم. فلشبکهایی که در دیالوگها وجود دارد، داستانی از گذشته را نقل میکنند، اما ما بهعنوان بیننده باید آنها را در زمانی که شخصیتها روایت میکنند متصور شویم؛ چراکه فیلم در زمان حال باقی میماند و فقط با دیالوگها در گذشته کندوکاو میکند.
این فیلم در واقع مشکلات روابط انسانی را به شکلی دیگر تعریف میکند و نشان میدهد که هر یک از طرفین هر رابطهای میتوانند قضاوت خود را داشته باشند، اما ادعای هیچکدامشان حتی نزدیکیای به واقعیت هم نداشته باشد. فیلم همچنین خود را از نشانههای بهاری، مثل گلها، شکوفهها و… بیبهره نمیگذارد و حتی بهار که از لحاظ نمادین فصل شروع و آغاز دوباره است، در این «قصهی بهاری» خود را نشان میدهد.
بیشتر وقایع فیلم در فضاهای بسته، بهویژه خانه و حیاط آن، رخ میدهد و تنها در معدود صحنههایی کارگردان ما را به خیابانها و کوچههای فرانسه میبرد. علاوهبر اینها، ریتم فیلم بسیار کند است و فیلم داستان را بدون هیجان و تنشهای خاصی روایت میکند که احتمال میرود فقط مخاطب خاص سینما از دیدن این فیلم لذت ببرد.
این فیلم را پیشنهاد میکنم؛ ببینید و لذت ببرید.
•مهدی نیکنژاد•

نام فیلم: مرد نامرئی
به انگلیسی: The Invisible Man
کارگردان: لی ونل (Leigh Whannell)
سال: ۲۰۲۰
کشور: ایالات متحدهٔ آمریکا، استرالیا
زبان: انگلیسی
زمان: ۱۲۴ دقیقه
ژانر: وحشت، علمیتخیلی، دلهرهآور (تریلر روانشناختی)
اقتباسی آزاد از رمان «مرد نامرئی» نوشتهی اچ. جی. ولز (۱۸۹۷)
خلاصهی فیلم، برخلاف فرم و محتوای پیچیدهاش، ساده است: سسیلیا زنی است که از همسر ثروتمند و نابغهاش فرار میکند و مدتی را در خفا میگذراند. کمی بعد خبر میرسد که همسرش مرده و بخش بزرگی از ثروتش را برای او به ارث گذاشته است. سسیلیا تصور میکند حالا میتواند زندگی عادیاش را از نو آغاز کند؛ اما همهچیز آنطور که انتظار دارد پیش نمیرود.
هیچوقت مخاطب جدی ژانر وحشت نبودهام؛ شاید به سه دلیل: بسیاری از فیلمهای این ژانر نه آنقدر ترسناکاند، نه قصهی محکمی دارند و نه میتوانند مخاطب را غافلگیر کنند.
اما لی ونل نشان میدهد که هنوز هم میشود در این ژانر سنتشکنی کرد. او فیلمی ساخته که بیش از آنکه به شوکهای لحظهای متکی باشد، بر روایت، تعلیق و شخصیتپردازی استوار است. فیلمی که میتواند حتی مخاطب جدی سینما را نیز درگیر کند و قصه را فدای ترساندن نکند. شاید به همین دلیل هم تحسین منتقدان از فیلم، بیش از استقبال تماشاگران بوده است.
فیلم با صحنهی فرار سسیلیا آغاز میشود؛ فراری که پس از بیهوش کردن همسرش با قرص خواب اتفاق میافتد. همین شروع، پرسش مهمی را در ذهن مخاطب شکل میدهد: «چرا؟» پاسخ این سؤال بهتدریج آشکار میشود و وقتی روایت به «چگونگی» ماجرا هم میرسد، پازل داستان کامل میشود و هیچچیز معلق نمیماند.
از نظر فرمی نیز فیلم ترکیبی جذاب از سینمای مدرن با مؤلفههای کلاسیک ژانر وحشت و علمیتخیلی است؛ تلفیقی که برخلاف ظاهر ناهمگونش، کاملاً در خدمت روایت قرار میگیرد.
نمیخواهم فیلم را اسپویل کنم، اما فقط همین را بگویم که پایانبندی، آخرین و شاید هوشمندانهترین ضربهی لی ونل به مخاطب است
«مرد نامرئی» را پیشنهاد میکنم، حتی اگر مثل من معمولاً سراغ فیلمهای ژانر وحشت نمیروید.
•عباس اصغرپور•