وضع حمل، شعری از زهرا هاشمی
وضع حمل، شعری از زهرا هاشمی

حتی از این شعر که حامله‌اش کرده‌ای
درد می‌کشم
آنقدر که هرچه از این کیسه آب ‌می‌خورم
باز تشنه‌تری
و خون‌خوارتر
جفتی‌ست که دل می‌کَند از رگ‌هام
هی دست می‌بری توی سی سالگی‌ام
پیدایم نمی‌کنی
هی تاب می‌خوری توی اندامم
و سوتی که می‌کشد سرم
آب از سرش گذشته و موهایم
روی رودخانه‌ها شناور است
و انگشت‌هام شاید
شاخه‌ی خشکِ پشتِ شیشه‌هاست
که هرجور حسابش می‌کنم
مساوی نیست
نمی‌شود
دیگر جفت نمی‌شود پاهام
و من
که روی این سطرها از حال رفته‌ام
از نفرتی که به ناف این حفره بسته‌ای
نفرینی‌ترم
سوتین سیاه مرا شیر می‌دهی فقط
و بیمارستان که شخم می‌زند لب‌هام
مکنده‌ای‌ست
که هرچه خون می‌خورد‌
سفید نمی‌شود رویم
و دست‌های ول شده‌ات
زیر ملافه‌ها
حتی برای‌گهواره‌ی خالی‌ات هم
تکان نمی‌خورند.

زهرا هاشمی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *