اینجا چراغی روشنه: بالاتر از ابرها

اینجا چراغی روشنه: اپیزود ششم   بالای ابرها (Über den Wolken) ترانه و اجرای اصلی: راینهارد می بازخوانی: هارالد کروزه   این آهنگ که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد، برای بسیاری از مردم آلمان نمادی از آزادی، رهایی و نگاه شاعرانه به زندگی است.

شعری از اسماعیل خویی

کام همگان باد روا، کام شما نه! ایام همه خرّم و ایام شما نه!   زان‌گونه عبوسید که گویی مِی نوروز در جام همه ریزد و در جام شما نه!   و آن‌گونه شب‌اندوده، که با صبح بهاری شام همگان می‌گذرد، شام شما نه!   و انگار که خورشید بهارانه‌ی ایران بر بام همه تابد […]

شعری از علی باباچاهی

در کوره‌های آدم‌پزی صیقل داد بازوهایش را جریان یافت در رگ به رگ‌‌های خودش و به دریا پیوست در ایستگاهی که از قطار پیاده نمی‌شود هرگز!   عده‌ای به کندن پوست اعدامی‌ها مفتخر شدند و تشویقی‌های ابدی به خوردن گوشت زندانی‌های هنوز دفن نشده!   به تفرج و تفریح پا به پا بردند من و […]

اینجا چراغی روشنه: دکلمه‌ای از داوود محمدی‌نیا

اینجا چراغی روشنه، اپیزود پنجم:   شعر و دکلمه‌ای از داوود محمدی‌نیا، شاعر و نویسنده‌ای که هم‌اکنون در زندان است. به امید آزادی‌اش.   #جای_شاعر_زندان_نیست

شعری از اسماعیل خویی

کام همگان باد روا، کام شما نه! ایام همه خرّم و ایام شما نه!   زان‌گونه عبوسید که گویی مِی نوروز در جام همه ریزد و در جام شما نه!   و آن‌گونه شب‌اندوده، که با صبح بهاری شام همگان می‌گذرد، شام شما نه!   و انگار که خورشید بهارانه‌ی ایران بر بام همه تابد […]

شعری از علی باباچاهی

در کوره‌های آدم‌پزی صیقل داد بازوهایش را جریان یافت در رگ به رگ‌‌های خودش و به دریا پیوست در ایستگاهی که از قطار پیاده نمی‌شود هرگز!   عده‌ای به کندن پوست اعدامی‌ها مفتخر شدند و تشویقی‌های ابدی به خوردن گوشت زندانی‌های هنوز دفن نشده!   به تفرج و تفریح پا به پا بردند من و […]

شعری از حمیدرضا امیرخانی

با آخرین برف زمستان درد می‌بارید از قرص‌های قرمزم سردرد می‌بارید من در خیابان‌های شب پرواز می‌کردم از آسمان انجیرهای زرد می‌بارید   من سیبِ سرخی توی باغ کدخدا بودم تو آن‌ورِ توری کنار بچه‌ها بودی با دست‌های کوچکت من را نشان دادی پاک و رها از هر خدا و کدخدا بودی   لب‌های سرخت، […]