اینجا چراغی روشنه: بافندگان سیلزی (۸)
اینجا چراغی روشنه، اپیزود هشتم بافندگان سیلزی شعری از هاینریش هاینه اجرا: هارالد کروزه این شعر در سال ۱۸۴۴ در واکنش به قیام سرکوبشدهی بافندگان فقیرِ سیلزی نوشته شد. سیلزی منطقهای تاریخی در اروپای مرکزی است که امروز بخش بزرگی از آن در لهستان قرار دارد. در زمان هاینه، این منطقه بخشی از پادشاهی […]
داستانکی از سینا صداقتکیش
آخرینها سینا صداقتکیش پیک آخر را سر میکشد. چند صباح دیگر خورشید از پشت کوهها قد میکشد، گرچه که برای او فرقی ندارد. در آخرین یادداشتها نوشته بود که: «دیگر میان شب و روز چه تفاوتیست؟… رخت دل من مدتهاست که سیاه است.» این را نوشته بود اما خود بهخوبی میدانست که بارها در طول […]
شعری از مهرداد نقیبی
با احترام به هوشنگ ابتهاج و شعر «ای شادی آزادی» ای رؤیای آزادی! آن روزی که سوی ما بیایی ما با چشمهای غرق خون شکوه آمدنت را میبینیم ما با ستمهای دیرین ما با دردهای اندوهگین آنهمه دلسوز را از برای تو فدا کردیم هنگامی که سکوت بر لبها بود هنگامی که […]
شعری از اینگهبورگ باخمان
پشت دیوار من آن برفم که میآویزم از شاخهها در بهارِ دره مثل چشمهای خنک میگردم بر باد نمناک میافتم بر شکوفهها به سان قطرهای که گِردش میگندند، چنانکه گرد مردابی. من آن همواره به مرگ اندیشیدنم. پرواز میکنم من، چراکه نمیتوانم آرام بروم از میان عمارتهای استوارِ افلاک؛ و واژگون میکنم ستونها و دیوارهای بلند را هشدار میدهم دیگران […]