8 شعر از رزا جمالی

رزا جمالی متولد ۲۸ آبان ۱۳۵۶ در تبریز است. دانش آموخته‌ی ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر. فعالیت ادبی خود را از ابتدای دهه ۱۳۷۰ آغاز کرد. در کتاب «کارنمای زنان کارای ایران» او شاعری متفاوت خوانده شده است که زبان و فضاهای جدیدی را ارائه می‌دهد و پسامدرن است. شاعری که در میانهٔ دههٔ ۱۳۷۰ از اعضای جوان کارگاه شعر رضا براهنی بود و انتشار نخستین کتابش، «این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی»، در سال ۱۳۷۷، به سبب عنوان و اشعار نامتعارفش، جنجال فراوانی برانگیخت. بعد از آن، تا سال ۱۳۸۰، او دو مجموعه‌ی دیگر از اشعارش را، به همراه تعدادی یادداشت و مقاله و مصاحبه در روزنامه‌ها و مجلاتِ آن دوران، به چاپ رساند و به این طریق خود را به عنوان شاعری پرکار و مطرح تثبیت کرد. با در نظر گرفتن تم کهن الگویی غالب، نقش محوری الهه رویش، و درهم تنیدگی انکارناپذیر ایماژ با اسطوره رویش به مثابه یک ژانر در مجموعه «این ساعت شنی که به خواب رفته است»؛ باید اذعان نمود که شعر خانم جمالی در معنای کهن الگویی کلمه زنانه و در خور اعتناست. کتاب “بزرگراه مسدود است” گزیده‌ای از شعرهای موفق پنج دفتر اوست. محور افقی در اغلب شعرها رعایت نمی‌شود و شاعر در پی پیوند و برقرار کردن ارتباط منطقی و زبانی میان سطرها و بندهای سروده خود نیست.

رزا یعنی

اردیبهشت پرکارترین فصلم بود
وقتی فروردین غایب نبود
در کلاسی که از خستگی کلماتم
همیشه نفس‌نفس می‌زدم
نفس‌تنگی گرفتم!

این آسم خنده‌دار از غیبت تو شکل گرفت
یا از ارجاعات من
به ادبیات؛

رُزا چاهار شکل پاره را از اطراف خود کنار می زند که بی شکلی ترا خوب ببیند
بیچاره رُزا،
از این عینک های بی شیشه، به تنگ آمده

دودکش ترا، شبیه کبوتری به منقار بگیرم من
به قاب بگیرم
از خستگی می‌میرم

رُزا خسته‌تر از این بود غایب شود!

سایه

صرفاً از تو انتهای تو بند می‌شوم به بیشتر از تویی
بر مماس تو نصف می‌شوم
به کمتر از تویی.
ولم کرد در اول سطر شبیه نقطه
پرسیدم: وقتی سقوط می‌کنی از هیچ
اضافه می‌کند به پنجره‌ای برشته زیادی رگهایت انگشتان امتدادم
لکه‌ای قرمز از من پرسید:
مدام ارجاع می‌شوم ارجاع می‌شوم به سطر اول بعد از است
جا می‌افتم توسط ویرگول
[جا می‌اندازی مرا و جا می‌افتم حیف!]
ای مکررِ مرکبِ ممتد!
بر تنم وول وول مور مور تو اتفاق می‌افتد
تکه‌ای از نان ِ تو برش ِ آخر ِ من
وقتی می‌افتی از شکلت
عقب می‌افتی از عقربه‌هایت
ناخن می‌زنم به رنگت به خاطر یکبار!
دو قسمت از موهایم به تو می‌چسبد یا لیز می‌خورم
در قسمت‌های آخرم فوت شد شبیه هوا در لبه‌هام پوسید
یا پرید
یکی رنده می‌شود از دیوارهای افتاده شماره می‌کند اعداد فراری
گیر می‌کند به بوی تو مک می‌زند به شیرت ترک بر‌می‌دارد
می‌افتد از شیارت می‌خندد!
حیف!
من جا انداختم خلاصه‌ی خودم را
به تکرار تو گره برمی‌داشت سایه‌ای که از من می‌گریخت درست شبیه آنسوی ِ
تو که دوست داشت.

لاله

منهای لاله‌هایی که در اجاق سوختند
عکس لاله را در آب ریختیم

منهای لایه‌های خونی‌ ِ درازی که تا لاله‌های گوشت ادامه داشت
منهای شکل خونت
که لای موهایم شکل بوسه لخته شد

«خیز برداشت خون ِ من، تا لاله خیس نشود»

عکس لاله را در آب ریختیم!

من منهای ِ خون من چسبید روی میز در خودکارهای ِ سیاه لخته شد
در خودکاری قرمز تمام
من منهای ِ تو
پاره پاره – خط خطی – روی خاک.

از لاله دو لام مانده که بخوابد
لالایی لام‌ها بر لاله‌های خون قبل از مردن

ثانیه‌های بعدی سر رفتن مردمک ها [در داخل سیاهی]

– «پلکهایم چسبید به دقیقه‌های آخرم
آخرین شماره بوسه را مکید فشار داد له کرد»

تا بخوابد

– هیس.

پاورقی۱

فال
تا حالا هشت بار پرسیده‌ایم خواب نمی‌آید
از مزه‌ی تمام ِ میوه‌ها می‌پرسیم
کمی پیش از دیروز
وقتی می‌پرسم:
از جای پاهاشان بزرگ‌تر می‌شوند این همه آدم؟

«دو فنجان ِ برعکس گیر می‌کند به فال
دور اطاقک می‌چرخد همه قهوه‌ای‌ها
نگاه وُ شیشه
در کلاف ِ پنج
دزدیده گرگ وُ میش را قهوه از تمام ما
دریای آدم کوچک می‌شود
خط موجی بر باطل
و چقدر گمشده است؟ »

می‌کشمت که آنقدر که بزرگ شوی از

خلاصه‌ی همه چیز پس داده‌ام
ضرورت ِ حرف
منهای قشنگ
بشمرید!

بیرنگ است!

زیر آنهمه برعکس که همیشه لیز می‌شویم
من کوچولوتر از همه‌ی آدمک‌ها جا می‌مانم
یا یادم می‌رود تمام شود
یا فراموش می‌شود
دست تکان نمی‌دهد مختصری از خداحافظی

به تمام ِ شکل‌هایی که پاره شدند؛

پاورقی:

مثلثی که هشت گوشه داشت

– گوشه‌هایت در باد می‌خراشند زخم‌های مداد را
در شیارهای ِ پنجره کسی مچاله‌ات می‌کند
که در دستمال سر میز غذا تاخورده و مرتب کمی عطسه کنی
هوی با توام مثلث هشت گوشی که به حرف ِ بزرگترت گوش
نمی‌کنی

[هشت گوشی به سه گوشی می‌گفت]

با ذغال خونی در کوچه بالایی زنی شکاف‌های هوا را هاشور می‌زد
با ماس ماسکهای فلزی در ماسکهای قهوه‌ای
خلاصه‌ی ته مانده آبلیمو بوی هشت ضلعی را امتداد می‌دهد تا خطوط متقاطع

بشقابهای شکسته را در شرجی آشپزخانه شستم
اصلا” ما بسته‌های شنی هستیم بر شن بسته ترک برمی‌داریم گوش
ماهی می‌شویم عطسه می‌کنیم

ما دریاییم
هشت ضلعی می‌گفت:

نقطه. بی‌نقطه این سطر مضطرب است که چرا تمام نمی‌شود؟

با دلشوره از چفت شدن بندهای این سطر ناتمام دلتنگم
چطور بیاویزم به حروف آخرش؟
مجموعه‌ای از تناسبات ِ گوشم، اداتِ ناآشنای این کلمات، بر موربی از خواهشی، کلید
کرده‌ام، سفت؛
لنگ می‌زند بی علامتی در آخر؛
از دلشوره‌ی چفت شدن؛
دلشوره‌ی چفت شدن؛
دلشوره؛

به دلنگرانی مریضم قسم بخور، من مادرِ کلماتم را از دست داده‌ام و شعری یتیمم!
بی نقطه به دلسوزی تو احتیاج دارم
با نقطه تمام می‌شوم
و دلم می‌گیرد از تمام شدنم!

حروف ِ ربطی که نداشتم!

دست تکان می‌دهی از یک جانبم
و من از دو جانب
افلیجم.

به جمعه‌ای که روی پنج‌شنبه افتاد / و شنبه‌ای که نخواهد آمد

به دنیا می‌آیم

عکسم انگشتم را بلعید… نقیض ِ نقیض ِ تو اتفاق افتاد

گوشم بدهکار است
به چار انگشت ِ اضافه

حروف ِ ربطی که نداشتم!

تورم

من وصل می‌کنم ترا به خوابی که انگشت ِ بعیدِ من است
من انگشتی اضافه دارم
و شش انگشتی‌ام.

انگشت ِ آخرم را که گاز بگیرد قبل از آنکه زیادتر از خودم تمام شوم
از آنکه بزرگتر از خودت کوچک شوی
ددم بیاید یا جیغ بزنم درازتر از چاهار شانه‌ات
یا تورم کنی، فرو رفته‌تر از، گودی میان دو سینه‌ام؟

من هاشوری اضافه دارم اضافه دارم؟
و پلکهایم مدام تصدیقت می‌کنند
سر تکان می‌دهم و امضاء می‌شود تمام عناصری که ورم کرده‌اند از تنم
حالا بگو گواهی ِ آخرم را به کدام راننده نشان دهم؟

چون عاشق ِ گوشهای تو بودم…. گوشهای تو بودم… گوشهای تو بودم…

موهای من از رنگ ِ چندم الفباست؟
و از جنس کدام شکل صداهاست؟
و چند سیم برق هوا را رج می‌کشد از اجزای من تا ابدیت؟

«خوابهای ِ زنی کج است که از نردبام بالا می‌کشد
هورت می‌کشد تمام اجزاء موجود در زمین را
و لالایی می‌خواند برای تنش
برای تنش»

از این همه به خوابی که محتاجتر از من یا خس خس می‌کنم شبیه دیگری
یا تجاوز می‌کند از آخرین سطرم
یا تورم می‌کنی از نفسش
که تصدیق می‌کنی‌ام
یا
رج بزنم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *