خوانشی بر مجموعه‌داستان “محکم‌تر، ساد!” – مصطفی سیدآبادی

خوانشی بر مجموعه‌داستان “محکم‌تر، ساد!” از سپهر خلیلی
مصطفی سیدآبادی

مجموعه داستان “محکم تر، ساد!” اولین مجموعه اثر رسمی سپهر خلیلی است که در سایت سایه ها منتشر شده است.
اولین نکته‌ی مثبت این اثر سعی در تجربه های خلاقانه و تازه است. نویسنده خودش را در هیچ‌کدام از داستان‌هایش تکرار نکرده است، که البته این در مورد اکثر نویسنده‌های جوان صدق نمی‌کند.
برای مثال استفاده از المان‌هایی از بازی‌های کامپیوتری مثل GTA و انیمیشنِ بتمن گرفته تا ماهی و کلاهِ خرگوشی گسترده است.
خلاقیت در المان‌ها خلاصه نمی‌شود و در فرم نیز اتفاق‌های جدیدی افتاده. بارزترین نمونه‌ها برای تصدیق این حرف فرم داستان‌هایی مانند “چرا نمی‌رقصی؟” یا “عنوان داستان را از بین یکی از دویست و هفت گزینه‌ی زیر انتخاب کنید” هستند.

خلاقیت را می توان زیر حوزه‌ی آشنازدایی دانست. آشنازدایی مفهومی است که شکلوفسکی برای اولین‌بار آن را مطرح ساخت که دال بر خرق عادت و از بین بردن نظام‌هایی که به آن‌ها عادت کرده‌ایم، می‌باشد. فرمالیست‌ها معتقدند که ذات هنر آشنایی‌زدایی است و نمی‌توان اثری را هنری دانست، مگر این‌که در آن آشنازدایی دیده شود.
آشنازدایی یکی از شناسه های ادبیات پست مدرن نیز هست. به عبارت دیگر، هنرمند وجود یک ساختار را می‌پذیرد و سپس علیه آن ساختار طغیان می‌کند. این ساختار می تواند زبانی، راویی و یا… باشد. [1]
ضد داستان “بتمنی در کار نیست” نمونه‌ی موفقی در این مورد است. (پیشنهاد می شود اگر هنوز این داستان را نخوانده اید، پاراگراف پیش رو را نیز نخوانید.)
این داستان ابتدا با نظم منطقی و رئال شروع می‌شود و حتی شاهد دیالوگ‌هایی مانند این دیالوگ هم هستیم: “تو مهد بهتون یاد نمی‌دن وقت غذا خوردن چجوری بشینین؟”
اما گره‌ی داستان درنتیجه‌ی ورود جوکر به خانه‌ی آن‌ها ایجاد می‌شود و حتی با دیالوگ: “بسم رب الشهدا و الصدیقین.” مواجه می‌شویم! و این دقیقا مصداق قبول وجود یک ساختار و سپس سعی در به هم زدن آن است.
آشنازدایی این داستان به این جا ختم نمی‌شود و یکی از شخصیت‌ها دلیل تغییر لحنش را “جاکشی نویسنده” می‌داند. به عبارت دیگر اثر به عنوان داستان (که راوی[2] دارد) معرفی شده و بعد با ورود خود مولف به داستان فرم با خلاقیت تمام شکسته شده و آشنازدایی انجام می شود.
همان طور که پیش‌تر گفته شد، آشنایی‌زدایی به این تک اثر محدود نمی‌شود و در همه‌ی داستان‌ها می توان آن را مشاهده کرد. مثال دیگری که در اینجا آن را بررسی خواهیم کرد، داستان “به‌سلامتی ماهی‌های گوشت‌خوار” است. در این داستان دوباره ساختار رئال بر کار حاکم می‌شود. ولی پایان بندی اثر با ضربه‌ی قوی “[ماهی‌ها] از دست مرتیکه خودکشی کردن!” شکل می‌گیرد. نکته‌ی دیگری که ما را به این تغییر ساختار از رئال به سورئال جذب می‌کند، توجیه کردن آن در خود داستان است. به عبارت بهتر، با توجه به زبان‌شناسی چارلز پیرس، مهم‌ترین مقوّم اثر هنری ایجاد ارتباط منطقی در میان نمایه‌های اثر است. برای تفهیم بیشتر باید ذکر کرد که پیرس نظام دال و مدلولی را به سه قسمت تقسیم کرد:
1- شمایلی: که درک دال به واسطه‌ی شباهت میان دال و مدلول صورت می‌گیرد.
2- نمایه: که در هنر شکل می‌گیرد و هر مخاطب می تواند مدلولی کاملاً متفاوت از دیگران را برداشت کند. گفتنی است که با توجه به قاعده‌ی هرمنوتیک خوانش‌های متفاوت بر یکدیگر برتری یا فروتری‌ای ندارند.
3- نماد که درک دال به واسطه رابطه‌ی قراردادی و از پیش تعیین شده، صورت می‌گیرد.
حال باید بگوییم از آن جا که در هنر هر فرد می‌تواند خوانشی متفاوت از دیگران (حتی مولف) داشته باشد، پس هرگونه ارزش‌گذاری به واسطه‌ی مدلول ها (محتوی) نامعتبر است. لذا همان طور که گفته شد در هنر باید به دال‌ها (که از نوع نمایه اند) و رابطه‌ی ما بین آن‌ها تمرکز کرد.
حال باید به داستان رجوع کنیم و در دال ها به دنبال توجیهی برای تغییر ساختار بگردیم. اگر کمی دقت کنیم به سادگی متوجه می شویم که نوشیدن مشروب و مست شدن دلیل گفتن دیالوگ سورئال پایانی بوده است.

بحث مهم دیگری که می توان مطرح کرد “ارجاع برون متنی” و کارکردهایی است که از آن گرفته شده. اولین ارجاع به مارکی دو ساد، نویسنده‌ی فرانسوی است. طبیعتا وقتی بحث ساد پیش می‌آید، سادیسم، روابط جنسی همراه با تحقیر و خشونت که نامعمول است، در ذهن تداعی می‌شود. می توان این نامعمول بودن را به “آشنایی‌زدایی در تخت خواب” تعبیر کرد. معمولاً اسم هر کتاب ارجاع درون‌متنی هم دارد. در این مجموعه داستان های زیادی را می‌توان یافت که با تاثیر پذیرفتن از آثار ساد نوشته شده‌اند، مانند: “کارل جانسون هم گریه می‌کند”، “کامران و میترا”، “بتمنی در کار نیست”.

به دلیل این‌که بررسی تمام ارجاعات بیرون متنی خارج از حوصله است، در ادامه فقط به بررسی این تکنیک در داستان “کارل جانسون هم گریه می کند” و “بتمنی در کار نیست” می پردازیم.
می توان داستان “بتمنی در کار نیست” را پرارجاع ترین اثر این کتاب دانست، اما به نظر می‌رسد درنتیجه بالا بودن کمیت، از کیفیت ارجاعات کاسته شده. ارجاعی که به وسیله‌ی اسم بردن از اثر یا نویسنده ایجاد می شود را “ارجاع مستقیم” می‌نامند که ارزش کمی نسبت به ارجاع غیر مستقیم (که به وسیله ساخت تصاویر، شخصیت های هم‌نام، دیالوگ مشترک و یا… مشترک با یک اثر یا اتفاق تاریخی شکل می‌گیرد) دارد. در این داستان اکثر ارجاعات مستقیمند: “نگو مارکی دوساد هم نخوندی…”، “ببینم تو هلن سیکسو خوندی؟”
البته در همین جا هم سعی شده تا در فضایی هجو گونه این نوع ارجاع مورد نقد قرار بگیرند.
در داستان “کارل جانسون هم گریه می کند” عالی ترین نمونه ارجاع را می‌بینیم: در قسمت آغازین اتفاقاتی که در بازی GTA 5 می‌افتد، روایت می‌شود. این ارجاع صرفاً به عنوان علت درگیری بین راوی و پدرش ایجاد نشده، بلکه در شخصیت پردازی روانی راوی و ایجاد گره بین راوی و پدرش در سطح دال‌ها و ایجاد مفاهیم فلسفی در لایه های عمیق کار مورد استفاده قرار گرفته است.

یکی از محدود المان هایی که به صورت ناخودآگاه در مجموعه دیده می‌شود، حیوانات (ماهی، گربه، کلاغ، گوریل) هستند. البته این استفاده از حیوانات را می‌توان نتیجه تاثیر ناخودآگاه ادبیات کلاسیک بر مولف دانست. اما حتی در این‌جا هم با کمی تساهل می‌توان دید که مولف تلاش کرده تا از هر حیوان کارکردهای روانشناسی (مخصوصا از دیدگاه یونگ) و… بگیرد و به قوت داستان هایش کمک کند. شاید اگر حضور حیوانات مبالغه‌آمیزتر بود، راحت‌تر می‌شد آن را آشنازدایی و هجو بر ادبیات کلاسیک دانست.

خلیلی را می توان فرمالیست دانست. برایش فرقی نمی‌کند که داستان هایش مخالف فلان مفهومند یا نه؛ بلکه با پشتوانه‌ی تئوری سعی می‌کند بهترین اجرا را در سطح دال‌ها داشته باشد.
در روزگاری که کمتر کسی پیدا می‌شود تا برای هنر و علی‌الخصوص هنر داستان نویسی ارزش قائل شود، سپهر خلیلی مجموعه داستانی را چاپ می‌کند که انتظارات را از داستان پست‌مدرن فارسی افزایش می‌دهد.

پانوشت‌ها:
1- محمد حسینی مقدم، غزل پست مدرن: این‌ور آب، اون‌ور آب
2- به تفاوت راوی و مولف دقت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *