نوزاد یک شرت مرده بود، شعری از سمانه بازیار

قرص‌ها را ورق به ورق
از یخچال کش رفتم
آن‌همه آرام‌بخش برای خوابش دیگر کافی نبود
کابینت دیده بود که شب‌ها
چراغش روشن می‌ماند
البته بر کابینت دو قطبی لعنت!
او به همه شک داشت
گاهی درهایش را بر چکه‌ی شیر می‌کوبید
و دستگیره‌ی یخچال را می‌خورد
گاهی زیرآب اعتیاد یخچال را می‌زد
و لولایش را بر شیر آب گرم می‌مالید

داروهایم را به سینک خورانده‌ام
تمام لوله‌هایش دیشب هذیان می‌گفتند
پارچه‌ی سفید بر مبل کوچک کشیده‌ام
و کتف شکسته‌اش را بسته‌ام
اجاقِ چرب، از مغز استخوان
شعله پخش کن را گاز می‌گرفت
و آینه، هال مقابلش را توهم می‌زد

بلند شدم از نئشگی تختِ لش کرده گوشه‌ی اتاق
خیس از ارضای گروهی دیشب
دیگر نمی‌شد بر آن، سکس‌های یک‌نفره را جیرجیر کرد
پس‌گردنی شبانه بر تلویزیون
که باز لای چشم‌های خمارش را باز می‌کند
و به تماشای من می‌نشیند و…
به اوردوز برفک رسید آخر!
و سیاهی چشم‌هایش رفت
چشم‌های چراغِ‌ دارخورده، سیاهی رفت

چمدان، چند مسواکِ پر تف و کاندوم تاریخ گذشته را پیچانده بود
تا با بلیط‌های باطل تک‌سفره به راه‌آهن برود
تقلا می‌کرد رمزهای کهنه‌اش را به یاد بیاورد
و کمد، در تاریکی به دستشویی لخ‌لخ می‌شد
تا لباس‌های گمشده‌ی جویده از معشوقه‌های پنهان را بالا بیاورد

باز بحثشان بالا گرفته بود
چاه گرفته بود و سیفون زیر بار نمی رفت بینی‌اش را بالا بکشد!

صدای فین‌فین دوش حمام، میان درد و دل با صابون
فرش نم‌دار، در تلاش برای پرواز
سبیل‌هایش را تکان می‌داد
صدای تلفن که بوق عروسی می‌زد
صدای آیفون که بوقِ…
صدای آویز‌های دیواری
که میان رقص بندری
ناله‌ی عزا سر می‌دادند
صدای فوت‌های پیاپی کولر، بر دلشوره‌ی شومینه
و بوی سیر و سرکه‌ی جوشیده
صدای ساعت که بی‌خیال، سوت می‌زد و می‌رفت
ناگهان همگی ساکت شدند!
تا به گریه‌های نوزاد تازه‌به‌دوران رسیده گوش کنند
و به لباسشویی تازه‌فارغ‌شده تبریک بگویند

خبر بد این‌که نوزاد یک شرت مرده بود
که به چرخ و فلک پیش از تولد رفته بود!

قابلمه آرام از آشپرخانه به بیرون قل می‌خورد
تا زایمان شکست خورده را عذر بخواهد
تفاله‌های چای مانده بر میز
سینی به دست می‌روند که شیرینی تر و خشک تولد را حلوا شوند
صدای پچ پچ کتاب‌های کتابخانه بلند می‌شود
سماور دست از خودارضایی می‌کشد و می‌چکد
پرده‌ها که بدجور باکره‌اند تن لختم را از مردان کوچه می‌پوشانند
لباسشویی آروغ می‌زند
و فرزند مرده را دوباره قورت می‌دهد
دیگر پولم برای داروهایشان تمام شده!
باید دست و پای در را ببندم و آخرین دیازپام مانده را بر سوراخش فرو کنم که دهانش چفت و بست ندارد
باید پیش از آنکه بفهمند
روزانه فرار کنم

یک دیدگاه در “نوزاد یک شرت مرده بود، شعری از سمانه بازیار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *