معرفی کتاب عیش مدام از ماریو بارگاس یوسا، سپهر خلیلی

“وقتی از لذت متنی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟”
معرفی کتاب عیش مدام از ماریو بارگاس یوسا
سپهر خلیلی

“تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرق شوی، همچنان که در عیشی مدام.”
گوستاو فلوبر، نامه به لورایه دشتانتپی

یقیناً یکی از شنیده‌شده‌ترین اسم‌ها بین افرادی که سر و کاری با دنیای ادبیات دارند، گوستاو فلوبر و رمان معروفش، مادام بوواری است. رمانی که از خوش‌اقبال‌ترین رمان‌ها بین مخاطبین هنر بوده و هست، و صدالبته مخالفان فراوانی داشته و دارد، مخالفان آن غالباً افرادی هستند که معتقدند هنر باید پیامبرگونه رساله دهد و دارای مفهوم و تعهد باشد.
اما ریشه‌ی این بحث برمی‌گردد به فلسفه‌ی هنر در جهان امروز. ماریو بارگاس یوسا، که از نام‌آشناترین نویسنده‌های امروز ادبیات آمریکای لاتین است، مادام بوواری را دست‌آویزی قرار داده برای دیدگاه‌هایش درباره‌ی رمان امروز.
اما ارزش این کتاب و اهمیت آن، بیشتر از یک تحلیل و دیدگاه صرف درباره‌ی یک رمان تاریخی است. در این کتاب، با ملموس‌ترین نگاه و با ساده‌ترین زبان با دیدگاه فرمالیستی درباره‌ی ادبیات آشنا می‌شویم. دیدگاهی که حرف از چگونه گفتن می‌زند و نه چه گفتن.
طبیعتاً توضیح آن‌که چرا در فلسفه‌ی هنر امروز، بر چگونه گفتن تاکید می‌شود بحثی مفصل است و در این مقال نمی‌گنجد. اما می‌توان به طور حتم گفت یکی از دلایلی که مخاطبین ایرانی رابطه‌ی چندان دوستانه‌ای با ادبیات ندارند در چه گفتن‌هاست! مخاطب ایرانی، از همان کودکی ادبیات را پند و اندرز می‌شناسد، با معنی کردن شعر می‌شناسد، تنها چیزی که به او درباره‌ی ادبیات نیاموخته‌اند لذت بردن از هنر است و اشتباه نگرفتن آن با رساله! البته بخشی از این مشکل برمی‌گردد به نویسندگان، آن‌ها که سواد تئوری ندارند و با دیدگاه‌ها آشنا نیستند، همچنان با دیدگاه سنتی می‌نویسند و چه بسا گزاف‌گویی، لفاظی و رساله‌نویسی را از امتیازات یک اثر هنری خوب بدانند!
آن‌چه در عیش مدام به آن پرداخته می‌شود، نوعی سنگ‌وا کردن با مخاطب و مولف در ادبیات امروز است. این‌که چه می‌شود که می‌گوییم فلان اثر فرمالیستی و خوب بود و فلان اثر ژورنالی و بد.
با این حال مطمئناً رمان‌هایی وجود دارند که بسیار قوی هستند، اما برای مخاطب ادبیات لذتی به همراه ندارند، انگار چیزی کم دارند، با این‌که که همه‌چیز سر جایش است. یوسا در پاسخ به این مسئله، برای لذت متنی پنج شاخصه‌ی اصلی قائل شده: عصیان، خشونت، ملودرام، حماسه و سکس.
او در طول کتاب، دیدگاه خود را درباره‌ی هریک از این مسائل مفصلاً بیان می‌کند، دیدگاه‌هایی که مخصوصاً برای کسانی که با نویسندگی سر و کار دارند می‌توانند بسیار ارزشمند باشند. در این بین، فراوان از تکنیک‌ها و مباحث داستان‌نویسی سخن به میان می‌آید که در مجموع، کتاب را از یک دیدگاه شخصی، تا کتابی نسبتاً تئوریک ارتقا می‌دهد.
فرمی که یوسا برای تحلیل مادام بوواری به کار برده خود قابل توجه است، او برای نقد ادبی در طول تاریخ سه اسلوب کلی قائل شده که سعی کرده در این کتاب از هر سه استفاده کند: نقد متن با توجه به منظور و زندگی شخصی مولف، نقد متن با توجهِ صرفاً به متن و نقد متن با توجه به دوره‌ی تاریخی آن. او در مقدمه‌ می‌نویسد: “در این کتاب کوشیده‌ام هر سه هدف را جداگانه تحقق بخشم و از این روی کتاب را به سه قسمت تقسیم کرده‌ام…”
یکی دیگر از نکات قابل توجه کتاب، توجه به زندگی شخصی گوستاو فلوبر است و جایگاه ادبیات در آن. این بخش برای نویسندگان به شدت حائز اهمیت می‌تواند باشد. چراکه سیکل کامل تفکر یک نویسنده‌ی موفق را نشان داده و علاوه بر آن تا جای ممکن زندگی‌ای که در آن هیچ‌چیز به اندازه‌ی هنر اهمیت ندارد را تصویر کرده است. آشنایی شخص فلوبر، و شیوه‌ی نوشتن و مطالعه‌ی او برای نویسندگان تازه‌کار می‌تواند هم مثل سیلی باشد و هم محرکی قوی برای تلاش بیشتر.
ماریو بارگاس یوسا، علاوه بر این در کتاب‌هایی مثل “نامه هایی به یک نویسنده‌ی جوان”، “چرا ادبیات” و… به مباحث تئوری ادبی و بیان دیدگاه‌های خود پرداخته است.
این کتاب با ترجمه‌ی عبدالله کوثری از انتشارات نیلوفر چاپ شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *